|
¸¸.•*´ روز های یک دانشجو ¸¸.•*´
|
|||||
|
من گوجه سبز میخوام ! ترش ِ ترش ِ ترش ! با نمک فراوون ! میخوام !! (من در حال ِ پا کوبیدن) ای چه حالی میده کلاس بپیچونی و سه سوت خونه باشی !! الان تو اون حاله ام ! پروردگارا . . فکر همه چی رو توی این دنیا ُ اون دنیا کردی !! اما فکر کرم این آقایون که همش داره وول وول میخوره رو نکردی !!
ددی قاطی ٬ آنی قاطی ٬ مامی قاطی ٬ اجی قاطی ! من تمام قاطی !! اونا بد قاطی من خوب قاطی !! همیشه هر وقت اونا ناراحتن من باید اوج ِ شادی باشم !! شاس نمیزنم ؟! دو تا فیلم دیدم -: My name is KHAN و تخیلات دکتر پارناسوس باحال بودن یکی تروریستی بود و دیگری هم تحیلی .. بدک نبودن ٬ الان هر کی ندونه فک میکنه ازون فیلم صحنه دارای دبشه ! نه بابا ی فیلم تو عمرمون دیدیم که نه سانسور شده بود نه صحنه داشت !! * امشب میرم مهمانی خونه دوست بابائی ! خوش میگذره شاید فردا هم میرم خرید ! کار دارم کلی ! اتاقمان تکانیده شد تقریبا !! دلم نه هنوز ! موهایمان رِفرِش شد به حالت قِرُ فِر !! به عبارتی برای شروع بهـــ ـار لحظه شماری مینمائیم !! ۱۵ روز مانده به تازه شدن ! سعی میکنیم تازه تر شویم !! دلم برای خودم تنگ میشود گاهی . . * ذهنم مشغوله . . نمیدونم چرا به سوالام نمیتونم جوابی بدم ! هر هر میخندی ؟! از ته سالن منُ نگاه میکنی میخندی ؟! خوب مرده شور ِ اون ریخت ُ ترکیبتو ببرن بی مزه ! آدم ندیدی ؟!
* نمیدونم چه حالی دارم . . . کاش به نتیجه برسم که کیم و کجام ! ی دوست علمی داشته باشی با ی رابطه ی علمی که هر کمکی بخوای توی درسِت آماده باشه خیلی خوبه ! * چه حالی میده بیای خونه ببینی اتاقت داره بررررررررررررررق میزنه !! خستگی از تنت در میره * دلم شدیدا برای زبان تنگ شده بود !! مردم چه قشنگ واحد آمارگیری شونو پاس میکنن ؟! عجب !!!! * زندگی تو عاشقی تو با تو هواتو خیلی ازین حرفای خوب دارم باهاتو دنیای من توئی تمام لحظه هاتو حتی قشنگه گریه باتو با اینکه همه زندگیم رفته هوا من موندم برات من ی عاشق بی ادعا من شاید بگی باید بی تو باید بشم رها من هر جا دلت میخواد بری برو اما با من بگو بگو بگو بگو فقط ی بار ی بار اخه تو هر دفه به روت بیار این جمله ی قشنگ دوست دارم و بگی دیگه داغشو رو دلم نزار * آنی گلم ۲۴ سالگیت مبارک کوچولوی دو متری کپل مپل تنبل تولدت خیلی خیلی مبارک کوشولو
+
تاریخ 9 اسفند 1388ساعت 11:48 PM نویسنده •*..*• بانو تمشکی •*..*•
فوضول که هستی علم غیب که داری شیطونی که میکنی !! آخه من تورو کجای دلم بزارم ؟! *بابا ی جا تائیدت کرد ی جا ردت کرد ! برو حالشو ببر ! یکشنبه -: کلاس تفسیر نهج البلاغه ! باورنکردنی ! ۵۰۷۴۵ دیگه چقدر میتونی خودتو گول بزنی ؟! توی این دل هیچی پیدا نمیشه ! توی مغازه نیومدی که . . اگرم مغازه باشه ! جنس ِ فروشی موجود نمی باشد ! لطفا دَر نزنید . . زیر باران بی تو . . تنهای تنها . . هر چند که هیچ هم جایت خالی نبود !!
نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند ۵۰۷۴۵ * √ این روزا خسته م ! این روزا حس ُ حال نوشتن َم از بین رفته این روزا اشکی پُشته چشامه . . . بغضی توی گلومه ! این روزا با استرس می گذره ! از چی ؟! نمیدونم اما بغض دارم ! دلم می لرزه ! خودم از حال خودم خبر ندارم ! میدونم حال نوشتن ندارم نوشته هام بوی مرگ میده ! انگار نیستم ! انگار نه انگار که منم وجود دارم ! به خودم نمی رسم ! فقط دارم نفس میکشم که بگم هستم ! و صدای نفس َ م میاد و من می باشم ! دلم نگرانه ! چرا ؟!
* شب وصلست و طی شد نامه ی هجر سلام فیه حتی مطلع الفجر دلا در عاشقی ثابت قدم باش که در ان ره نباشـــد کار بی اجر
دیشب بله برون علی پسر عمو خان بود که بلاخره از دست این پسر ترشیده ی فامیل خلاص شدیم !!
منم رفتم خونه عزیز با نسیم بودیم ُ انتخاب رشته ی داشنگاه داشت کمکش کردم ! کلی گفتیم ُ خندیدیم ! عمو هم کلی بنده رو سر کار گذاشته بود !! ضایع شدیم
البته اینم بگم که مُردم رسید خونه ُ با کلی بدبختی رفتم خونه عزیز !
ی استاد داریم حقوق بین الملل الف ! وای خیلی نازه ! اروم خوش خنده و ملیح عاشقش شدم دیگه اینجوری
واقعا نمیدونید سنگسار ثریا م چیه جریانش ؟!
دیدگانم همه لبریز از اشک,بغض هم راه گلو را بسته,کاش ابر دل من نیز چنان ابر بهار لحظه ای می بارید,گرد غم رو می شست!
+
تاریخ 7 اسفند 1388ساعت 4:14 PM نویسنده •*..*• بانو تمشکی •*..*•
همایش نقد فیلم سنگساز ثریا م بود نتونستم برم اما بچه ها میگفتن جالب بوده گفتن اگه بچه ها بخوان یونی فیلم رو برامون میزاره !! ذوق کردیم روز بدی نبود قهوه چسبید !
*
|
|||||