کلا مهمونی بود ! خونه خواهری !! کی بود مهموناشون ؟ مامان بابا و پدر شوهر خواهری ! کلی با پدر شوهر خواهری گرم گرفتیم و حرف و اینا !! بعدشم که سر میز بودیم که یهو ددی گفت پاشو باید بریم سر ساختمون . . منم د ِ بدو !! اگه می موندم خواهری نمیزاشت بیام خونـــ ه ! حاضر شدم با شوهر خواهری میزو جمع کردیم و ما اومدیم ! خواهر شوهرش کــ ه متولد 71 صیغه ش کردن ! به به !! خبـــرای دستـــ ه اول ! خواهری نزاشت طرف لقمه رو بجوه ! ســـ ه سوت گذاشت تو حلق ِ من منم تیریپ تعجب برداشتــ ه بودم ، آخرش به خودم اومدم گفتـــم تو چتـــ ه هی شوکــ ه میشـــی چیز عجیبی که نشنیدی بعضیــا مـــی گن بوی ترشیده میدی !! هر چند من و خانواده این نظر و نداریم ُ اصن من میخوام بترشم ! ترشی رو بیشتـــر دوسی دارم !  * اضطراری نوشت -: مردم شانس دارن !! همسایه روبروئی شون کانال سکس براشون زده !! واس ما کانال دعوا ! الان دوباره زنـــ ه داره فوشای بـــ د میده منم دارم هـــی تلاش میکنم گوشامو بگیـــرم بعد از اون رفتیم پیش ِ دکی تو شریعتی ! عزیزم ! خیلـــی دلم براش تنگ شده بود ! با هم کلی حرف زدیم و اینا !! دارو و کوفتی !! ازون چیـــز قهوه ای ها نـــه ها !! کوفتی داد بعدشم اومدیم و با ددی کل کل کردیم و !! از ماشین کـــ ه پیاده شدم احساس کردم پاهام داره قلــم میشه ! دوروزه پاهام درد میکنن ! خیلی اذیتم میکنـــ ه !! خُب چی کار کنم ! فعالیت قبل و ندارم و . . . تمشکـــی در پا درد شدید به سر می برد در حد این شکلی !! دست ِ خودمانم نیست ُ اینا !! اصن از درد زایمان بدتره خودم گفتم ! دنبال گفتندش نگرد ! نیست ! * ازین که روز ِ شلوغ پلوغی داشتیم بســـی دلمان خنک شده ست ُ دعـــوا هم به اوج ِ خودش رسیده حالا دیگـــ ه آقاهه هم داره عـــربده میزنه ُ ما سعی میکنیم روحیــ ه ی خودمون ُ حفظ می کنیم . . . مامانــ ه اومده میگـــ ه بازم اینان ؟ دعوا ؟خدائی جا به جائی هم این مصیبتا رو داره ! من اصن خونـــ ه خودمونو میخوام ! یعنیا بریـــ م خونمون ی نفس راحت من می کشم ! |