من ُ آقـــا سوسکه با پای بلــــورین !

 

دیشب جاتون خالی با آقا سوسکه ی پیاده روی رو سقف حموم کردیم !! 

بسی از دست ُ پای بلوری سوسکی لذت بردیم !! 

عزیزم پاشو تکون میداد !!  عزیـــــزم !! 

دلــــم براش تنگ میشه ! امـــــا بابائی شکارش کرد ! 

بعدشـــم کلی منو تحقیر کرد که زبونم فقط درازه !! و نمیتونم ی سوسکی بکشم ! 

آخـــه دلـــــم نمیاد وقتی باهم قدم زدیم اونم ۲ دور ؟! 

چه توقعائی از من دارن اخه !!  

ولی هر چی بود حمام ب اینجانب زهر مار شد !!! 

و بنده تا خود ِ‌صبح احســـاس میکردم ۲ تا شاخک با ۴ تا پا رو بدنم داره راه میره  

صبحم که با دیـــدار مامور در جهنم که خواهری بود بیدار شدیم !! 

عحب روزی بشه امروز !! مهمـــونم که داریم !! هــــی ! 

 

* تولد شوهر خواهری دیروز بود ! ~>‌ تولد شما مبارک آقای مَهندس  

 

* کامنت دونی بسته !! پست قبل !