از تارم فــ رود آمدم ٬ کنار برکه رسیدم . ستاره ای در خواب طلائی ماهیـــ ان افتاد . رشته ی عطـــ ری گسست . آب از سایه ی افسوسی پــ ـر شد . موجی غـ ـم را به لرزش نی ها داد . غم را از لرزش نی ها چیـــ دم . به تارم بر آمدم ٬ به آئینه رسیدم . غم از دستـــ م در آئینه رها شد : خواب آئینه شکستــــ . از تـــ ارم فرود آمدم ٬ میان برکه و آئینه ٬ گــ ـویا گریستم ! پیوست -: خیلی با حال ِ درونیم و روحیم مَچ ِ !! پیوست پریم -: خیلی دوست داشتم سهراب ِ امشبم رو سبزش کنم اما . . . |