| غُرغُرانه های ی تمشک |
دیشب بعد از کلی غُر زدن به خدا از این روزا و آبغوره گیری خوابم برد ! ی جا توی خونه اطراق کردم !! عینهو این بچه یتیما !! دور از جونم یگوشه میشینم هی باباهه دلش برام بسوزه !!! وسایل هیچی اینجا ندارم !! فکــــ ر کن ؟! الانم باید کلی تو اینترنت ول بچرخم !! تنها چیزی که ددی بهش فکر کرد پی سی بود که این بچه کلی کار داره با این پی سی !! باز جای تقدیر داره که ددی به این فکر کرد ! هنوز عقده هام خالی نشده !! بازم غُرغُرانه دلم میخواد !
پیوست -: دیروز تولد شهابی بود تولدت مبارک مادر !!
|