~>> کاش صدای تلخ ِ مِهـــــ ر را یاد آورم نمیشدی ! چشم هایم می سوزند ٬ قلبم میزند ٬ هر چه بیشتـــ ر بهتــــ ر ٬ صـــ دای ویراژش را می شنوم بر درون ِ سینه م پلک هایم بر هم میخورند روزی چند بـــــــــ ار !!! انگشت هایم تنها فشار می آورند بر دکمه های این صفحه ی تار ! سرم می چرخد ناخود آگاه ٬ دلــــ م برای رخت خوابم تنگــــ است ! من ~>> |