زینب تنها بود به خاطرش برگشتیم تهران ! ی قهوه ی ترک + کیک + فال قهوه بعد از ۱ماه شدید چسبید ! ی باغ ِ وحش از تو فنجونم کشف کردیم ! عجیبا غریبا . . دوست ندارم روحیه م دیگران رو اذیت کنه ! من خوبم ! شادم ٬ میخندم ! توی فالمم اومده بود که او مرا دوست ندارد ! و من فقط لبخند زدم ! از همان لبخند های ترش ُ بی مزه ! و همه چی که خوردیم ُ خوردیم ! چسبید ! پیوست -: هیچ کس تو دلـــــ م نیست ! هیچی نمی فهمم ! روزا میگذره ٬ شاید خوابم . . شبا کابوس میبینم ُ برای خودم متاسفم ! پیوست پریم -: بلاخره امروز اولین نمره رو از همون استاد داغون گرفتم ! با کمال افتخار <~ ذوقمو کنید الان ! |