نوروز بی نوروز !

برگشتم 

توی راه نرسیده به مقصد تلفن : سلام دائی ! عزیز حالش بده بیمارستانه ! (مادر پدرم) 

۲۰ دقیقه بعد : سلام دائی عزیز ایست قلبی کرده ! 

۲۰ دقیقه بعدش : دائی ؟! عزیز فوت کرد . . . . . .  

رسیدیم بلاخره . . .بابا و مامان شب با هواپیما برگشتن تهران ! 

ماهم قرار شد پس فرداش بریم . ماشین خراب شد و ما ۲ روز موندیم ! 

۳ نیمه شب رسیدیم تهران ! فرداش رفتیم ! همه چی داغون . . عزیز دیگه بین ما نبود و من هنوزم باورم نمیشه ! دیشبم شب ِ هفت بود ُ من بلاخره اومدم خونه با کلی خستکی و کمبود خواب !