√ این روزا خسته م ! این روزا حس ُ حال نوشتن َم از بین رفته این روزا اشکی پُشته چشامه . . . بغضی توی گلومه ! این روزا با استرس می گذره ! با ناراحتی ! از چی ؟! نمیدونم اما بغض دارم ! دلم می لرزه ! خودم از حال خودم خبر ندارم ! میدونم حال نوشتن ندارم نوشته هام بوی مرگ میده !  انگار نیستم ! انگار نه انگار که منم وجود دارم ! به خودم نمی رسم ! فقط دارم نفس میکشم که بگم هستم ! و صدای نفس َ م میاد و من می باشم ! دلم نگرانه ! چرا ؟! * شب وصلست و طی شد نامه ی هجر سلام فیه حتی مطلع الفجر دلا در عاشقی ثابت قدم باش که در ان ره نباشـــد کار بی اجر |