سام این روزا اونقدر مشغله دارم که حتی خودمم باورم نمیشه وارد دی ماه شدیم ! همین الآن تازه فهمیدم وارد دی ماه شدیم تازه دومین روزشیم ! این روزا اونقدر اتفاقای عجیبی واسم افتاده که . . * عمل کردم و دو روز بیمارستان بستری بودم ! الآن بسی بهترم ! ولی اصلا توی جا نخوابیدم و لوس بازی در نیاوردم ! * اسمم کربلا درومده !! اولش خیلی خوش حال شدم . . . اما بعدش فهمیدم نمیتونم برم ! به خاطر امتحاناتم ! و عمل ی که انجام دادم ! این مدت تقریبا هروز دانشگاه بودم . . جزوه هام توی دانشگاه معروف شده ! هر کی رو دیدی داره اخمو نگاهتون میکنه یعنی ازتون جزوه میخواد . . باور کن این روزا میبینم که چه آدم هائی بنده رو میشناسن ُ من بی خبرم !! فکر کن دوستای خودم کفشون بریده بود اومده بودن تعریفم ُ به خودم می کردن ُ پز می دادن بعد از مدتها پای کامی نشستم . . . اونم امروز رفتم مجوز امتحانمو گرفتم و جاسوس بازی دراوردم . . . شیطنت کردم کمی ! داشتم به شیطنتم می رسیدم که ضایع شدم ! الانم با دلی شکسته اینجا نشستم ماه محرم هم اومد . . . من که هنوز توی خوابم ! نمیدونم چمه . . . اما خیلی خستم ! خیلی خیلی خیلی ! اون دو روز توی بیمارستان واقعا سخت گذشت ُ هنوز خستگی اون روزا در نرفته ! امیدوارم امتحاناتم خوب بشه ! این هفته برم دیگه نمیرم ! ۲ ٬ ۳ ٬ ۴ شنبه برم دیگه نمیرم . . . اینا رو هم به خاطر نصی دارم می رم . . . وگرنه نمی رفتم ! این روزا توی یونی همه جنب ُ جوش جزوه بده جزوه بگیر دارن ! مغازه دارا هم معرکه ی کپی گرفتن ُ اون وسط مسطا سوبله حساب میکنن ُ کیف میکنن ! اوم ؟! دیگه چی باید بگم که نگفتم ؟! چیزی به ذهنم نمیرسه ! من ~> |