بعد از صحبت کردن با محیا . . . نشستیم با مونا حرف زدن ! چای خوردیم ُ گرم صحبت های مهم زندگی بودیم که یهو برقا رفت ! تاریکه تاریکه . . . دو تائی جیغ زدیم ! خوب بود گوشی مونا نزدیکش بود ! هادی چراغ آورد واسمون . . . دیگه روشن شد ُ . . . آبجی اومده بود هی گیر میداد که بیاین پائین ! منم هی میگفتم نه که نه ! اصراراش زیاد شد ! دیدم داره اذیت میکنه . . . ! چراغ ُ خاموش کرد ُ . . با غر ُ لند رفتم پائین که اره نکنه فیوز ُ از قصد زدین که ما بیایم پائین ُ اصن از کجا معلوم که نقشه نباشه . . . پیش خودم نهیب می زدم که نکنه خبریه ! بعدش میگفتم نه بابا فیوز بالاس ! رفتیم ! شمع ها رو میدیدم ! فهمیدم . . . مونا رو فرستادم داخل . . . رفتیم ! وووووو بررقا اومد .. ! شمع . . . کیک . . . کادو . . . میوه . . . خوراکی میخوامممممممم دست می زدن . . . میوزیک بک گراند بود ! جیغ میزدن . . . فش فشه ! درو دیوار . . . ووووو ُُ خدای من چه کردن ؟! مونا می گفت دعا کن . . . ۲۰ تا دعا میتونی بکنی ! دعا کردم . . . دعا کردم . . . آرزو کردم !!!!! بابائیم همون موقع زنگ زد ! بین بغض ُ خنده ! بین زمین ُ آسمون ! همه توی آرزو هام بودن . . . خودم . . . خودش . . . خودشون همشون بودن ! باورم نمیشد ! رفتم پای تل توی اتاق ! بابائیم بود با همون خنده ی قشنگش که هلاکش بودم . . . خندید ! گفت که جات اونجا خالیه خیلی ! گفت که کلی به یادتم . . . ! گریه می کردم . . . هق هق ! بابائی تولدم ُ تبریک گفت ُ برام بهترین آرزو هارو تو ی جای خیلی قشنگ که همیشه آرزوشو داشت کرد ! ی جای به یاد موندنی ! اومدم . . . کلی بوسی با مونا . . . آبجی ! شمعا رو فوت کردم ُ کلی عکسای باحال ُ خنده دار انداحتیم ۴ تائی ! جلوی همه از این یاد کردم که ۱۹ سالگی م . . . توی لحظه های قشنگ زندگیم . . . مونا حضور داشت ُ چقدر شیرین بود ! هر دو خندیدیم ! ُ سر خوش از آینده های دور ! چرا گریه کردم ؟! نمیدونم . . . اما ۱ سال دیگه هم گذشت ! ۲۰ سالگی م خیلی غافلگیرانه شروع شد ! متفاوت تر از قبلی ها ! کلی خندیدیم ُ مونا رفت ُ کلی از شوهر خواهرم تشکر کردم که چقدر کادو های زیبائی بهم هدیه دادن ! مامان ژونیم که کادومو از قبل گذاشته بود ُ رفته بود ! و شدیدا غافلگیر شدم ! بدتر از همه اینکه آبجی تونسته بود ۴ روززززز خودشو نگه داره و کادو رو لو نده !!! نمیدونم . . . شادم . . . غمگینم ! اما حسای جدیدی رو دارم تجربه میکنم که نشونه ی اینه که وارد دهه ی دوم زندگیم دارم میشم و شدم ! حرفای زیادی واسه گفتن دارم . . . کسائی که باورم نمیشد بهم تبریک گفتن ! * طلا جونیم هم کامنت داده بود که چرا گوشیت خاموشه باید بگم که خطم سوخته ! از ایرانسل استفاده میکنم تا برم سیم کارتم رو عوض کنم ! * فردا روز جدیدیه ! از نو شروع میکنم ! ۲۰ سالگیم یعنی شروع دوباره ی زندگی ! از ۲۰ ! * همیشه عاشق ماه آذر هستم ! نه به خاطر اینکه توی این ماه به دنیا اومدم ! نه حس خوبی بهم میده ! خیلی حس خوب ! تمام قشنگی دنیا توی این ماه ُ فصل نمایان میشه ! * ۶ / آذر / ۸۸ . . . . به یادم خواهد ماند ! * جای مامان ُ بابائی خالی ! روزتون نیلوفری ! |