ارث بابام فقط همین بود !!

همش دارم به این فکـــــر میکنم که 

من این همه درد کشیدم . . . ُ همه گفتن چیزی نیست ؟! 

بی بهانه ناراحتم . . . شاید نبود مامان و بابا تشدیدش کرده ! 

مگه میشه سنگ کلیه داشته باشی ُ تقریبا دفع کنی ُ نفهمی ! 

و فقط درد بکشی ؟! البته هنوز دفع نشده ُ در مجاری به سر می بره ! 

کیست ؟! کم بود ؟! زیاد ترم شد ! فانکشنال اونم ازین نوع ! 

اوه ! خیلی خسته م احساس میکنم دلم میخواد خودمو واسه یکی لوس کنم ! 

اما تقریبا کسی نیست که خودمو لوس کنم  ولی خیلی دلم میخواد ها !! 

میگم کلا بدنم رو به دو قسمت تقسیم کنم سمت چپم رو بندازم دور هان ؟!  

قلب ُ کلیه ُ پا ُ دست ُ کتف !!! بگم ؟! 

چه خبره آخه . . . ولی چیزی که خیلی منو مشغول کرده اینه که شاید منو تو بیمارستان عوض کردن ها ؟! نه ؟! 

البته سنگ کلیه رو که ارثی از بابائیم گرفتم  با این حال زیاد حال خوشی ندارم !  

 

* محدثه رو بیرون دیدم ! واسه مامان اینا رفتم گل خریدم دادم گل فروشی تزئین کنه ! 

ولی شدیدا شیک شد ُ و مشعوفیم !  

 

* خستم !