ناله میکنیم !

 

سام  

این شبا تنهام ُ بغض رفیق خواب ُ خیالم شده ! 

انقدر بغض دارم که گلوم درد میکنه ُ صدام تغییر کرده ! 

خنده هام مصنوعی ُ . . . نمیدونم . . . چقدر بده آدم توی زندگی چیزی کم داشته باشه ! 

حتی هیچ کسی رو نداشته باشی که درکت کنه . . . نازت کنه ! 

بهت بگه حالا که مامی ددیت نیستن من هستم . . . غم ُ غصه واسه چی !؟ 

چقدر این روزا آبجی و شوهری ش مراعتم رو میکنن ! 

دیشب بلاخره به لطف دوستان چندین قطره اشک ریخته شد اما . . .  

درد گلوم بیشتر شده !  

هیچ وقت فکر نمی کردم اینجوری بشه ! 

این هفته هروزش یونی هستم  . . . ۵ شنبه هم میریم خواستگاری ! 

قراره فرهاد بیاد ُ با شیوا صحبت کنن ُ همو ببینن ! 

چقدر خوشحالم که شیوا انقدر حس راحتی داره و از من که کوچیکترم کمک میگیره !  

همین دیگه ! 

اوف