هی ۲۹ آبان !

اوم . . . نمیدونم !
نه اینکه حرفی واسه گفتن نداشته باشم ها ؟! نه   

حوصله شو ندارم !

این دو روز از ی زندگی ِ پُر هیاهو ی ساسی اومدم بیرون . .  

به جاش ی زندگی ِ عاطفی بهم زدم جیگیل ! 

عینهو این فیلم هندی ها . . . تا قیافه مامان بابام ُ میبینم  

زرتی می زنم زیر ِ گریه . . .  

فک کن . . امشب شب بخیر به مامی ددیت بگی بیای بخوابی ! 

فردا شب کسی نباشه که حتی بخوای نگاش کنی !
البته به مونا گفتم جهیزیشو جم کنه بیاد پیشم ! 

ولی خوب ! مامی ددی که نمیشه ! 

۱۰ روز ُ شب !!!!! 

خدا که نمی گذره !