روز نامه نگاری هف ته م !

 

یوووووووه 

 

یک هفته این کامی بی نوا رنگ منو به چشش ندیده . . فقط در زمانی که میخواستم بخوابم ! 

تک ِ تک ِ روزایِ  این هفتم جالب گذشت ! 

به یاد موندنی اما حیف نتونستم ثبتشون کنم !  

شنبه که نگـــــــــو با نصی چه کردیم توی یونی . . .  

جالب اینجا بود که همه منو ی جوری نگاه میکردن یا پشت سرم پچ پچ میکردن . .  

 حالا خدا میدونه چی می گفتن ! در این حد که به خودم شک کرده بودم ! 

این در حالی بود که ددی ژونم رفته بود شمال ُ بنده یک شنبه ش رو باید خودم میرفتم یونی ! 

با نصی مترو قرار گذاشتیم . . چقدر خندیدیم . . یارو اهنگ گوش میکرد با هدفون . .  

بعد موزیک متن میرفت ُ جدول حل میکرد خدای من . . . چی گذشت !  

کلی به نصی خوش گذشته بود که باید با من بیای همیشه ! 

خانوم شده واس خودش هروز میاد ( البته از ترس ِ من )  

 

دوشنبه هم که ددی از شمال برگشت ُ کلی خوراکی واسم خریده بود ُ وووش جیگرشو ! 

۳ شنبه بدک نبود  . . . بازم ما مردم رو مضحکه قرار دادیم ُ ! 

میدونی این به اون که پشت سر ما می حرفن در  

۴ شنبه هم متفاوت شروع شد . . ناهار رفتیم یونی که شیوا خانوم جیم شد ُ 

گفت که داره خواستگار میاد واسش ! باید بره . . من ُ نصی رفتیم واااای قرمه سبزی خوردیم 

انقدر خوردم که تمام دستام بوی قرمه میداد  شبم که برگشتم خونه بازم قرمه سبزی خوردیم بازم زیاد خوردیم ! 

در مورد دوست هم کلی با نصی تصمیماتی گرفتیم که سعی میکنم عملیش کنم ! 

۵ شنبه هم رفتیم خونه دوست ابجی مژگان . . . سمیرا و فریبا هم باهم اومدن و نعیما و مفیسه هم باهم ُ منو آبجی ژونم . . . تا عصر با هم بودیم ُ کلی خندیدیم ! 

کلی خوشکل شده بودم من ! خودمم باورم نمیشد  

جمعه هم مهمون داشتیم . . . بابا جون و عمه خانومی و نوه ش ! 

حساب کن . . . عروساشم بودن دیگه . . . خوب بود اما من که خیلی خسته بودم ! 

بابا اینا دارن می رن ب یک سفر ۱۰ روزه . . . وای ! 

هر دو باهم اسمشون کربلا درومده و عازم هستن ! 

من چی کار کنم ؟! خوبه ابجی اینجا میشینن ! و تنها نیستم . . . اما میمیرم از دلتنگی واسشون  

اسم ما در نیومد . . . بعدشم اینکه ! فردا هم یک کلاسم تشکیل نمیشه ُ شیوا نمیاد . .  

اما با نصی قرار گذاشتیم بریم جزوه اینا بنویسیم  ُ بدرسیم  

انقدر جزوه نوشتم ناخن انگشت سبابه م !‌داره می ترکه ! 

بسی ناخن هام بلند شده ُ باید کوتاه کنم تا نشکنه . . . امروز نزدیک بود این هلیا کار دستم بده !  

خیلی خیلی خیلی خسته می باشم . . . به روز می نمایم . . . فهلن !