تشنه ی پــــرواز

 

+ من از انعکاس صدای خویش هم می ترسم. از فریادهای پی در پی این نفسهای خسته. مهر سکوتی بر روی محور قلب فرسوده ام ، تازیانه های گردباد سرنوشتم را به بهانه زورقهای شکسته در بالینم می پندارد و مرا با اوج نیستیهای درونم همگام می سازد. سکوت موازی دردهای کهنه مرا تا قعر بی نوایی های خویش هدایت می کند و من همچون کبوتری بال و پر بسته تشنه یک پروازم .