موج سبـــ ز و آسمـــ ان ِ سبــــ ز آبی ِ من

 

سام . . 

 

دیشب تا ساعت ۶.۳۰ دانشگاه بودم ٬ واقعا دوست داشتنی بود 

کلا شبای دانشگاهمون رو دوست دارم  

خیلی قدم زدم ٬ تنهـــــ ای تنهـــ ا !  

آسمون . . وای خیلی زیبا بود . . آبی آبی ِ تیره . . سبز . . سبز آبی !!  

خیلی جیگر بود . .  

دیروز دانشگاهمون شلوغ شد . . باحال بود . . توی ماهواره هم نشون داد ه 

دیشب تا ۱۲ شب بیرون بودیم . . بدک نبود اما پر از خستگی وارد اتاقم شدم ُ 

ی خواب تو مایه های منظومه ی شمسی ارائه دادیم  

الانم میخوام برم دانشگاه تا ساعت ۶ هم دانشگاهم . . بسی سعی میکنیم خوش بگذرانیم 

اما نمیشه !! 

اها دیروز توی یونی تنها بودم ٬ با اکیپ فرزانه اینا . . اومدن پیشم و وای چه اتفاقاتی توی یونی ما میوفته و ما بی خبریم . . 

می گفت پسرا وقتی دختری توی پاگرد بشینه بدشون میاد . . توی چمنا و . .  

بنده دهنم  اخه چه ربطی داره . . یعنی چی فکر میکنن . . جالب بود   

البته بحث از پسرا نبود . . از خواستگار دختری به نام زهرا بود . . سینا !

بحث محمد امین شد . . که خیلی پسر خوبیه ُ اینا ٬ من هم تائید کردم ! 

کلی ذوق کردم که متولد ۶۹ و از من کوچیکتره . . نمیدونم چرا . . جوجو می باشد کلی ! 

کلی هم با پریا بودیم ُ مریم . . دیگه دیگه . . 

الانم حقوق اداری دارم با فن دیپلماسی و آداب کنسولی ! من نمیدوم نصی از چیه اون مردک خوشش میاد هیز !