سام .. بنده وارد میشوم چجوووری ی ی ؟! اینجوری امروز یَک روز داغونی بود که نگو ... توی دانشگاه چه خبر بود ... بنده ازیور میدویدم ان ور ! و بر عکس ! واسه صبری سمینار دادم ... گفت عالیه ... اخه دیشب ی دور بیشتر نخونده بودم .. ! خیلی جالب بود .. ی چیزائی واسم اضافه + اینکه قابل فهم کرد !  اما عقایدمون ضد هم می باشد و متقابل همدیگر می باشیم ! میدونی از ادمای خودخواه کاملا متنفرم .. خودشو از خدا هم بالاتر میبینه ! خیلی عجیب و مسخره س ! این فاکتور ۸ رو میبینید ؟ خیلی باید جالب باشه ... اها خلاصه اینکه رفتیم ناهار خریدیم و آیلینم به خاطر من غذا نخورد .. اخه من باید زودتر می رفتم بالا تا روی برد خلاصه نویسی و شاخص نویسی کنم ! رفتم محمد امین و خانوم قیاسی رو دیدم ... خانوم قیاسی یهو گفت وایییییییییییییییی اومدی فکر کردم کارت به بیمارستان کشیده و کلی شخصی صحبت کردیم و با کلی اعتماد به نفس رفتم ماژیک گرفتم و گفتم من مینویسم ... خطم خوبه ... محمد امین گفت چه اعتماد به نفسی ... گفتم بله ... خوب خطم خوبه !! تازه سمینارمم خوب میدم استرس هم ندارم کلی دلو دماخش سوخت نوشتم و وای ارازل کلاس به التماس افتاده بودن که تورو خدا مارو هم بنویسید !! خیلی خندیدیم !! خانوم قیاسی میگفت دست من نیست دست این دخترای وروجکه !! منم هر هر می خندیدم ... سامی گفت تورو خدا ... گفتم تا حالا کجا بودی ؟ ی روز قبل کنفرانس یادش میوفتن ؟ نوچ نمیشه ... خانوم قیاسی گفت و محمد امینم نصفه گفت و ازش استاد سوال پرسید ... یهو همه گفتن این تخصص بانو تمشکیان می باشد ! بنده هم با کلی افتخار همرو نگاه کردم و اینا ... استاد کلی خندید !! 
کلی هم احساس میکنم که چقدر تلخم !!
کلی دلم واس خودم تنگ شده .. کی بشه خلوت کنیم ... من و دل !
... بی تو به نهایت ها می رسم .. !
اعتماد به نفس در حد چیـــــــز !
کیفم تبرک شده .. !
فردا یکی از همون سه شنبه هاس ! این دفه شاید تلخ !
انگار ی چیزی کم دارم !
من چیو کجا جا گذاشتم ؟!؟
کی به من گفت دیگه دل تورو نمیخواد ؟ !
هیچ کس این دل رو نمی خواد .. گله ای نیست !
نمی خوام بی تو به درو دیوارا بگم .. دوست دارم !!!!!!!
اسمون تیره شده .. این نشونه ی چیه ؟!
ماه ازون بالاها پیدا شده ..
کی داره چشمک میزنه .. !
شهناز کجاست ؟!؟!؟! حکمت چی میتونه باشه !
خدا هست !! نمیبینیش ؟
اسمان روز هایم .. به دنبال نوری میگردد ! عجیب !
دلم بهتر ازین رو میخواد ..
کاش اخر ترم نبود ...
کاش چند روزی برگدیم عقب ... یعنی حدود ۶۵ روز اینا !
بی خیالی خوب دردی ه !!
چشم که برق میزنه چی میشه !
هویج که نیست ! ادمه .. ! شعور داشته باش !
قلبتو قرمزش کن !
نزار کبود بمونه ... !

پیوست -: دلم خواست حرفای دلم که خیلی ناپیداست و نمیدونم از کجا اباد درومد رو بنویسم ! نوشتم !  پیوست پریم -: یعنی فردا چی میشه ... ؟! |