سام √ عزا دار می باشستیم !! امروز صبری گفت فردا سمینار !! √ بغضی در گلویم نهفتس کُمپِرِس ! √ محمد امینم گفت اماده نیست ... میخواد از رو بخونه ... من هم میتونم از رو بخونم .. اونوقت این کجاش سمیناره ؟؟؟؟؟؟ اهان همونجاش ! √ دلم عذاب وجدان گرفته ... انقدم حالم بده ... هر چی بلاهای اسمونی و زمینی بود به سرمون اومد و خلاص ... اصن دلم نمیخواد جلو این صبری کم بیارم ... √ نمیدونم ... خدا نگذره ... اه انقدم لجم میگیره ... این خانوم قیاسی هی میگه من حاضرم .. ! √ بابا ۲ هفتس عین چی داره میخونه ... مال من که عوض شد و ۴ شنبه به دستم اصلش رسید ... مال منو محمد امین جا به جا شده بود ! گلوم انقدی خشکه ... دلم اب خنک خواست !! بترکی !! هی ! √ من دیگه غلط بکنم سمینار قبول کنم ... تازه میخواستم مقالش بکنم ... زِرِشک !! √ یعنی میشه بندازیم هفته ی دیگه ؟ اگه بشه که عالیه !! √ زهرا واسم از سر کیفش خریده ... سورمه ای براقه .. خیلی خوشکله ... ورنی نه ها ... اصن همون که خودم دیدم ... چشاتو درویش کن ... بزن به تخته  √ بغضی در گلویم نهفتس کمپرس !! الان ولم کنن اشکی میشم ها ... کامی هم باید کنفرانس میدادم ... که هییییییییچ کاری واسش نکردم ... ۴ شنبه هم امتحان دارم ووو خاک تو سرت .. اخه به تو میگن دانشجو !!!
√ من میرم بخوابم ... ساعت ۶ پاشم ... ببینم میشه یا نه .. اگه نشد گیر بدم بندازیم هفته ی دیگه .. ! |