کد + بانو ... = نوشی خانوم :ی

سام خدمات وبلاگ نویسان جوان             www.bahar20.sub.ir  

 

باز ما اومدستیم ! اِنقَدَررررررررررررررر خستم !!!! که نگو ... 

 

دیروز تصمیم داشتم کنفرانسم و بخونم که نشد ... گفتم حداقل دیگه امروز چیز بازی رو میزارم کنار و میخونمش و خلاص ش می کنم !  انچنان چیز بازی رو گذاشتم کنار که خودم تو کفش موندم ! ماشاا... خونمون ۶۸۰ تا پله داره ... حساب کن ... ۸۶۰ دفه من رفتم بالا و اومدم پائین !  الان نوشی قلقلی شده ... !  

 

امروز که واس نماز پا شدم .. اومدم نت و تا ۸ اینترنت بودم و به دوس جونا سری زدیم و گپی زدیم و اینکه گفتیم از خجالت همه در بیایم ... انقدم نظرات زیاد بود که ۲ ساعت طول کشید ... ! اخه از پست های قبل هم مونده بود !  اون که تموم شد ... گرفتم خوابیدم  ادم اهل درس و مشخ باشه ایجوریاس دیگه ! خوابیدم تا ۱۱.۳۰ ... ی سری کارامو کردم و گفتم برم ببینم مامی و مانیا کجان ... رفتم پائین ترین قسمت منزل دیدم یوووووووووووووووووووووووه ! همه دور هم جمعا و گلشون که بنده بودم کم بود !  کلی غیبت کردن و منم هی امر به معروف و چی چی ؟!؟!؟! نهی از .. ؟ یادم نی ! حالا ... همتون واردید !  از همونا که تو خیابون میریزن و سه سوت جمعت میکنن  اِاِاِاِاِ بی شخصیت شدی یهووو ... بچه ... !! 

 

دیگه متوجه شدیم مهمون دارن .... بنده می خواستم درس بخونم ها !! 

 

ژله درس کردم ... مرغ درست کردم ... بُرانی درس کردم ... سالاد الویه درس کردم ... خونه تمیز کردم ... میوه شستم .... چیدم ... ظرف میوه اماده کردم ... من مونده بودم مانیا چی کار میکرد .. !!!!  حالا فک کنم اون وسطا خیلی کارای دیگه هم کردم ها ... ولی یادم نی ... حمام رفتم ... موهامووووووووووووو 

 

وایییییی بعد از سالها موهامو سشوار کشیدم .. انقدی خوشم اومد ... انگار اتو مو کشیدم  

 

واییییی یادم رفت ... باقالی درس کردم ... حالت بهم میخورد بخوری ... یعنی مانیا درست کرد ... ولی با ددی تا تهشو خوردیم ... نکنه خدائی نکرده کسی مریض بشه  من همشم به خاطر ددی خوردم که سردیش نکنه ... از سلیقم خیلی خوشم اومد ... احساس کردم که دیگه واقعا وقتشه .... دیگه وقتشه !! 

 

 

خدا ازتون نگذره ... فکرای بد کردین ؟؟؟؟  وقت اینه که ی تالار بزنم و بشم مدیرشو ... تازه همه کاراشم خودم انجام بدم ... شایدم استاد میز ارائی و این کوفت و زهر مارا ! حسودا !  

 

اره ... سبزی خوردن چیدم و خلاصه ... میزشو تزئین کردم و کلی خودم خوشم اومد ... !   

 

 

 

امروز با مامی و ددی به این نتیجه رسیدیم که احیانا منو تو بیمارستان عوض کردن ... هر کی منو میبینه میگه یانگوم ... هر چند بی شباهت به این خارجکیا نیستماااااا ... ** مخصوصا گفتم خارجکی که دلتون بسوزه **  به خدا .. دیگه اسایش نداریم که ... تو خیابون راه میریم ... یانگوم ... رو درو دیوار خونمون حک کردن .... اصن ...  هر کی فیلم یانگومو نگاه میکرد ... کلی یاد ما میکرد و ابا اجداد بی چارمونو می کشید جلوی چشامون ... ! الانم که جومونگ و نشون میده ... احتمال ۹۹.۹۹٪ من خواهر جومونگم . با سوسانا نسبتی دارم !! شبا خوابشو میبینم !  

 

بگذریم ازین خزعبلات !  وای ی سوتی در مورد جومونگ ... عمو و زن عموی ما کارشون بنا به دلاسل حدسی بنده ... کارشون به دادگاه کشیده ... ازونجائی که عموی احمق الدوله ی ما بی زبون و ننه مرده س !  دختره یکی از دفاعیه هاش ازین قرار بوده :  

 

شوهر من همیشه دیروقت میومده منزل .. ! اما روزائی که جومونگ داشته خودشو زود میرسونده خونه ... من بهش مشکوکم  ... من حدس میزنم عموی بیچاره ی ما چشش این بانو یومیول رو گرفته ... زن عموی ما هم خبر دار شده ....... هی ! جوونی !  

 

میدونستین منو تا ۷۲ ساعت دیگه نمیبینین ؟ کلی افسردگی گرفتم از همین روزا ! معلوم نی چه خبره ... این مخابرات که خداااااااااااا لعنتشون کنه .. میخوان کابلمونو بر بگردونن و مارو اواره کنن ! 

 

گفتم پول تلفنم چی شد ؟ ۹۵۰۰۰ تومن کوفتشون بشه .. الهی از حلقومشون نره پائین ... ازمون گرفتن ... رفتیم پرینت گرفتیم .. خاک بر سرا باید مال دو ماه و میدادن ... مال ۶ ماه محاسبه شده بود ... اولین برگش ... ۱/۱۱ بود و اخرین برگش ۳۰/۱۲ ... ۹۰ صفحه بودو وقتی وسطاشو نگاه کردم ... ماه ۱۰ ... ماه ۹ ... به طور نامنظم ... ۷/۸/۹/۱۰/۱۱/۱۲ ... این ۶ ماه بود .. رفتیم ونک .. بی ... گفتن نه اقا مال ۶ ماه حساب نشده بوده .. الان محاسبه شده .... فک کن ... ما ما این دوره ها رو پرداخت کردیم ... چقدر بی شرم وو..... !  اخرم ... ۵۰ هزار تومن بردم دادم ددی ... گفتم بفرمائید بقیشم ... میدم خدمتتون  

 

به مانیا گفته بود ... خیلی ناراحت شدم پولو اورد اما گفتم عیب نداره دیگه  زیاد مصرف نمیکنه  جیگرشو چقدر ماه ...  

   

تا همین ۱ ساعت پیش عین خر بارکش داشتم کار میکردماااااااا ... کلی باقالی مامی گرفته .... خانوم خونه خودش که نمیتونه پاک کنه ... فشارش میوفته ... منه بدبخت مجبور شدم همرو پاک کنم و خورد کنم ... البته با ددی  این ددی من چقدی جیگر ... میبینی ؟ دیدین که الان ۱۱.۳۰ میباشد و من هنوز کنفرانسمو نخوندم ...  بعدشم اینکه اگه خدا بخواد فردا صبح الاطلوع بنده عین چی میشینم درس میخونم ... بنده غلط کردم با ۶۸۰ جد ابادم  

 

خوب دیگه ... کلی وراجی کردیم و خوش گذشت ... وقتی داشتیم باقالی پاک میکردیم عین چی برای ددی تعریف میکردم کِر کِر می خندیدیم که گفتم درس نخوندم و اینا ... گفت خوب بخون الان ... گفتم کی وراجی کنه اونوقت ؟ دلم نمیاد حوصلت سر میره ... جدیدا شدم دلقک ... ددی بنده خدا هم پای خنده !!!  تازشم ... گوشی بابام و هر رو چک میکنم ... البته .. بازجونی مکنم .. اگه لو ندم ... خودم وارد عملیات میشم ... ب شما هم توصیه میکنم ... چیزای خوبی گیر میاد از گوشی باباهاتون  دیگه برم که هفته ی داغونی قراره شروع بشه ... که ای وووووووی ! 

 

دوسی ... بوسی !