باران میچکد بر شیروانی اتاقم تا صبح ! زیر بارانم هنوز !

سام علیک خدمات وبلاگ نویسان جوان             www.bahar20.sub.ir 

 

احوالات شوما چطور مطوره !! این روزا رو خیلیییییییی دوسی دارم !!  

 

انقدر سرم شلوغه ... که وقتی میرسم خونه میت دیدی ... نوشی رو دیدی  

 

به حدی که معمولا ۶ می رسم خونه ... ی موقع هائی هم ۸ شب ... 

 

ی شب که تو این هفته ۹ رسیدم و کلی داغون بودم از خستگی ... عمو ی مونا فوت کرده بود .. از یونی پریدم خونشونو ی سری زدم و کلی کمکشون کردم و اومدم  

 

ب جون همین بلاگی اصن وقت اینکه همین الانم بشینم پای کامی رو ندارم ... اما دل و زدم به دریا و نشستم تا این دوسی خودم بلاگی خوشملمم ی صفائی بهش داده بشه !!! 

 

این روزا ب حدی سرم شلوغ شده که باورم نمیشه ... روزی ۲ تا روز نامه میخونم ... خیلی دلم میخواد بیام سایت های خبری هم مطالعه کنم ... یا سرچ هامو انجام بدم ... اما وقت اینم ندارم ... ! 

 

ی کنفرانس دارم  و این اولین کنفرانس دانشگاهی منه ... به عبارتی سمینار دارم ! که خیلی هم داغونه ... بحران اقتصادی /// من و خانوم قیاسی و محمد امین باید ارائه بدیم ... کلی با اقای صبری صحبت کردیم و کلی کمکون کرد واسه سمینار !! دو شنبه باید پیش صبری ارائه بدیم !  

 

این روزا همه چی عجبه ... قشنگ ... و دوست داشتنی ... 

 

۴ شنبه یونی ۱ تعطیل شد و رفتیم سینما ساویز ! سوپر استار رو دیدیم !!  بدک نبود .. اما ... 

 

شهاب حسینی ترکونده بوداااااا به جون همین .. !   

 

 

 

روی کنفرانسم باید کلی کار کنم ... اخر ترم ... از تحولات خیلی میترسم ! ۴ واحد بیوفتم بدبختم ! 

 

این تیمور لنگم بد پیچید به پامون پیچشو شیکوندیم !! همه کیف کنن  

 

مرتیکه ۴ تا دختر داره !! سر کلاس گر و گر !! سمینار میده و ذللللللللللل می زنه تو چشای ما ! 

 

منم اخرین بار رفتم بیرون از کلاس ... روزنامه خوندم سر کلاس ... کلی هم گفتیمو خندیدیم !
 

اخر کلاس ب منو شیوا میگه شما گروه خنده رو تشکیل دادید دیگه  شیوا هم گفت شما مشکلی داری  بله پیش میاد می خندیم !!  

 

جریانات خیلی زیاده ... اما کدومو بگم ... کجا رو بگم !! کلی خندیدی م تو این مدت ... کلی خستگی کشیدیم ... سه شنبه ها که خر بار کش میشم بنده ... 

 

انقدر جزو دارم سه شنبه ها که دیگه مردم میرسه خونه .. مانیا میگه جزوه هاتو بفروش  فکر بدیم نیستا !! این جزوه ها رو فقط من دارم  

 

اون اقا ترسناکه هم جزوه ها رو دید و خواست ... باز باید ببرم  هر کی تو یونی منو میبینه میگه عجب بچه خر خونیه  

 

احساس میکنم دارم سرما میخورم ... قرص خوردم دعا کنید مثه ترم پیش نشه که تحولات و می و فتم ... اونای دیگرو میشه کاری کرد اما اینو نه !! 

 

انقده هوای کرج اینروزا باحاله ... انقدی دوسش دارم !! 

 

عاشخشششششششششش شدم ... خیلی بد نوشتم ها !! می بینین !!  

 

جدیدا دیگه چشام نمیبینه و محبور هییییییییی عینک بزنم ... شبیه بابا قوری میشم  

 

کارت کتابخونمو هم گرفتم ... میگم خدا نکنه کیف پول من گم بشه ... اونوقته که باید دنیا رو زیرو کنم و انواع کارتا رو بگیرم ... کارت غذا ... دانشجوئی ... کتابخونه .. ملی ... عابر بانک و ... !  

 

دیروز خانوم قیاسی زنگ زد و گفت که داره میخونه ... محمد امینم که کلی خر خونه ... الان فول شده سمینارو ... منم که قراره گند بزنم ... 

 

میدونید اگه الان برم باز معلوم نی کی بیام !!! 

 

خیلی بده ! دوسی ندارم ... اما دس خودم نی که !  

 

تازه کلی تایپ دارم ... پاکنویسی دارم که مانی داره کمکم میکنه ! 

 

اینجوری ... بسه دیگه برم ... ارشیوا مو بخونم ... باید خلاصه تحویل بدم ! 

 

دعا کنید کلی برام !!  

 

این فیلم دوران کهن روزای جمعه ساعت ۷ شبکه ۴ رو هم ببینید خیلی باحاله !

 

دو سی د ار م !