خدایا .. من به دنبال چه می گردم ... نوشتم ... اون وسطای دفتر چکنویسم شروع کردم ب نوشتن ... دو روزه اونجا رو ول نمیکنم ... از کجا به کجاش ختم شد ... از چی به چی !! کارامو کردم ... درسامو خوندم و خوابیدم ... صدای اذان میاد !! از لای چشام نگاهی به پنجره اتاق کردم ! انگار مغربه !! ... نه بابا ... جدی جدی ... مطمئنی مغربه ... توی خواب کلی با مخم کلنجار رفتم تا اخرش فهمیدم ... اذان صبح ... پا شدم ... ! یا علی ! بلاخره بغضم ترکید و به جای نوشتن ... کلی سرشو درد اوردم ! دلم زیارت عاشورا خواست ... خوندم .. دلم نیومد ننویسم ! این روزا سرم ... خیلی شلوغه ... تازه انگار اول ترم ی دانشجوی معدل ۲۰ می باشد که از همون اول عین خر درس میخونه .. بنده اخر ترم داره میشه ... عین خر باید درس بخونم ! کلی پیشرفت داشتم توی سیاست ! که خودم خوشم اومد ... اما !!! هر چی مشکلات خودشو داره ! نمیدونم شاید نشه الان بهتون سر بزنم ... اما ی ردی میزارم ! امیدوارم درکم کنید !  |