ببار ای ابرکم .. بر من ببار و تازه تر شو ..!

انقد گریه کردم دیگه چشام باز نمی شه ... 

 

به زور باید نگاه کنم ... می سوزه .. 

 

چرا ادما گریه میکنن ؟  

 

چرا ادما منو تحمل میکنن ؟  

 

من دختر خیلی بد اخلاقی م که هیچ کس تحمل منو نداره .. !  

 

چرا به هر کی خوبی میکنم نمک می خوره نمکدونو می شکنه ؟ 

 

چرا منو مامان تا  روز با هم خوبیم ... فرداش دعوامون میشه ؟ 

 

یعنی با من دعوا می کنه .. ؟ سر چیزی که اصلا به من ربط نداره ؟ 

 

چرا بابامو می بره زیر سوال ؟  مانی زیراکس مامان !!
 

کپی برابر اصل .. چه چهره ... چه اخلاق !!!
 

چرا هر چی خوبیه مانی از مامان و بابا به ارث برده و من ! هر چی بدی تو ذاتشونه ؟  

 

من دیگه تحملشو ندارم !! من دیگه نمی دونم چی کار کنم ؟! 

 

من خیلی بدم ... هیچ کس از من خوشش نمیاد ! 

 

من عاشق بابائی مم ! اما اون منو دوست نداره !! 

 

فقط وظیفه ی پدر فرزندی و به جا میاره ... 

 

خدایا چرا من باید سر باره همه باشم ... چرا گوشه گیر نشدم ؟ 

 

خدایا منو ببر !! خواهش میکنم  منو ببر ... من که هیچ مفید نیستم ... 

 

قرارم نیست چیزی بشم تو این دنیا !! 

 

اخمام همه رو اذیت می کنه ... اشکام .. خنده هام .. ناراحتیام ! 

 

دیگه چقدر تهمت و تحمل کنم !! 

 

کاش بشه شب بخوابم و دیگه بیدار نشم .. !! 

 

خدایااااااااااااااااااااااااااااااااااا !!  

 

هر چند میدونم ازین شانسا ندارم