تمشکی نامه !!

سام خدمات وبلاگ نویسان جوان             www.bahar20.sub.ir 

 

این چند روز که نبودم خیلی اتفاقا افتاده ! اما کدومشو بگم ؟  

 

* اوم دانشگاه میرم و میام ... زندگی داره می گذره اما بدون مامان !  

 

* مامان رفت کربلا ... 3 شنبه و من شدم خانوم خونه ... کی باورش میشد من غذا بلد باشم درست کنم  چند روزیست غذا درست می نمایم خفن !!  پدر هم دخالت میکنه ... من دیوونه میشم ... چقدی حساسم ها !! مامان نجف بود ... کلی التماس دعا و این حرفا ... 

 

* با کلی شوق و ذوق واسه عمره دانشجوئی ثبت نام کردم ... اسمم در نیومد  کلی هم خدا رو دعوا کردم که اله و بله ! یعنی چی ؟  مگه من ادم نیستم ؟ دل ندارم ؟ منم میخوامممممم  

 

* به مامان میگم واسم دعا کن بهت ی خبر خوش بدم ... میگه چیه میخوای شوهر کنی  

* چهارشنبه امتحان اقتصاد شفاهی داشتم ... نرسیده بودم بخونم ... کلی مهمون داشتیم خوب ... نرفتم سر کلاس ... این تارا در به درم رفته کرمانشاه ... واس من  

 

* انقدی دلم گریه میخواد ؟ ! 

 

* تو ماشین که داشتم میومدم خونه ... به این فکر بودم که مثلا پائیزه و فصل بارون ... فصل عشخ من ... اما بارون چرا نیومد ... دوروز بعدش خفن بارون اومد و من بازم تشنمه  

 

* از همه برو بچ باحالی که واسه تولدم زحمت کشیدن ممنونم ... از کیانوش عزیزم  *** از آزیتای نازم  که ی پست از بلاگشون رو به من تعلق دادن ... واقعا نوکرتونم  از نارنجی گلم که توی پستش نام من رو هم ذکر کرد قربونش بشم  

 

از کیانوش عزیز به خاطر ترتیب دادن ی بلاگ مخصوص تولدم ... واقعا ممنونم ... شرمندم کردی عزیزم ... فک نمی کردم انقد طرفدار دارم والا !  نوکرتونم ... و از همه دوستای نازنینم که با مسیج هاشون + تبریکاتشون توی کامنت و ... ممنونم ... شرمندم کردی  

 

امشب میریم خونه مانیا ... میمونیم و من فردا میرم یونی ... نصفه شب میام ... بعدشم فرداش باز میرم ... خلاصه داستان دارم باید برم تعریف کنم یکشنبه ... همه میخندن بهم اگه نخندیدن !!  

 

* فردا مهسای عزیزم رو هم میبینم ... امیدوارم ..... !  

 

* بارون میخوام هوارتا ! چاکرم ...