کنعـــــــــان ... اولین تفریح دانشجوئی من !

سام !  

 

من اومدم بازززززززززز  ... این چرا زبونش تکون نمی خوره ؟  غصه خوردم  

اقا امروز رفتم یونی ..  ۳۰ مین خواب مونده بودم البته  یوخته دیر رسیدم ... بهدش رفتم کلاس تنظیم ... بهدش زیان ... نا خود اگاه ... کسی بهش گفت بگو مهرنوش  لامصب اونم گفت مهرنوش  گفت جمله بساز ... واسش ساختم کلی ! بهدش کلاس تموم شد و با تارا و یاسمنی رفتیم بوفه ... شیوا ساعت قبلش رفته بود ... بهدش .. با تارا تصمیم گرفتیم بریم سینما ... اقا ما دو تا که اونجا رو بلد نبودیم ... کرج و میگم  از یاسمن پرسیدم گفت برو اتوبوس سوار شو ... ماشین خور نیست هییییییییییی نشستیم ... باس نیومد ... رفتیم از نگهبان جلو در دانشگاه پرسیدیم ... گفت چطوری بریم سینما ساویز کرج  ماشین سوار شدیم ... گفتیم فلکه .. اقا ما که نمیدونستیم کجاس ... ی میدون رسیدیم ... که گفت اینجاس و ما پیاده شدیم ... هر چی گشتیم ... نبومد .. اخرش از ی خانومه رهگذر پرسیدم ... گفت باید ماشین سوار شین  مردکه ی کورررررررررر ! رفتیم ماشین تاکسیییییییییییی ! نگه داشت ... گفت دربستی ؟ گفتم چقد میگیری .. گفت ۱۰۰۰ ... ما هم که سوخته بودیم ۳۰۰ تومن دادیم ... گفتم نه اقا  گفت چقدر میدی ... گفتم مثه معمول ... نفری ۱۵۰  گفت باشه ... سوار شدیم و تازه منتم سرمون گذاشت ... به من میگه چون شما بودی .. سوار کردم ها ... وگرنه ... گفتم دست شما درد نکنه  بهدش .. مارو پیاده کرد و نشون داد کجا بریم ... فهمید بلد نیستیم  رفیتیم و پاساژ ساویز رو پیدا کردیم ... اقا مثه منگولا رفتیم طبقه دوم ... برگشتیم ... تارا گفت بپرس ... گفتم نه بابا آبرومون میره  اقا رفتیم پائین پیدا کردیم ... ۱۲ سانس شروع شد و ما که وارد شدیم ... تیتراژش داشت تموم می شد .. به عبارتی به موقع بود خیلی ! اقا پشتمون از مشهد اومده بودن سینما ... هیم صحبت میکردن .. منم هی بر میگشتم خانومه رو نگا می کردم که سکوتتتتتتت  بچشونم که انقد نغ زد که اخر رفتن وسطاش ... کنعان ... ترانه علیدوستی خیلییییییییی ناز شده خدا ... ماشاا.... بچم خیلی بزرگ شده بود ... عاشخخخخخخخخش شدم  

 

 

 

 بهدش ... رادان جون بود و محمد رضا فروتن ... الهییییییی دوستش میدارممممم ... ! دروغکی حالا ... مثه این عاشخا که واسه هنر پیشه ها میمیرن  فیلم تموم شد ... رفتیم پیتزا ... اولین پیتزای دانشجوئیم بود  همچنین اولین سینمای دوران دانشجوئی ... میخواستیم بر گردیم ... ی تاکسی واسمون نگه داشت ... سوار شدیم و اقا گفتیم ۱۳ م پیاده میشی ... گفتم تا دانشگاهم میبرید ؟ گفت بلهههه ... گفتم چقد میگیرید ؟ گفت هر چی شما بخوای منم کپ کردم  بهدش گفت دانشجو هستید ؟ گفتم بله قیافمم از این این  تغییر کرد گفت چی میخونید ؟؟؟؟ گفتم علوم سیاسی ... گفتم واییییی باید خیلی سخت باشه ... نه ؟ گفتم بله ! گفت مال خود کرج هستید یا از تهران میاین ... گفتم تهران .... دستشو دراز کردو ی عدد کارت گرفت سمت منو گفت این کارت منه ... من کارم این نیستو ... کار طراحی و تزئیناتی داخل ساختمان و این چرندیات استم .. منم گفتم ممنون ... بعد گفت کجای تهران استید ... منم گفتم ... بعدشم ... رسیدیم و پیاده شدیم ... اقا این تارا ... داشت سکته میکرد ...  تا برسیم دانشگاه هی فحشش دادیم ... به هر دومون شماره داد عوضییییییییییی  پ... (سانسور) اره ... دیگه رفتیم نماز خوندیم و ی درازی کشیدیم رفتیم سر کلاس جامعه ... کلی هم حواسمون نبود به کلاس و اینا 

 

وای دانشگاهمونو تا حالا شبا ندیده بودم ... خیلیییییییییی ناز بود ... خدا واسمون نگهش داره  اینم از امروز ما ... فردا هم کلاس دارم ... میخوام برم کارت واسه غذا بگیرم ... کمی خستم ... ولی خوش گذشت !  

 

پیوست -: ببخشید اقا رضا ... ما نوکریم .. ! دوستان ... برید رای بدیدددددد ... زود باشید ... من نوکر همتونم استم

 

برید به قسمت  تاپ بلاگ از نایت اسکین

 

بعدش لینک منو یعنی  http://taMeshki.blogsky.com  کپی کنید جلوی ادرس انتخابی پیست کنید بعدش ثبتش کنید ... ! ممنون میشم دوستای عزیزم