فقط ی کم هیجان .. گناهه ؟؟؟؟؟

سلام ..

 

اوم .. همرو افسرده کردم نه ؟  چه کنم ... دل وامونده زود میگیره ... زیادی باهوشه  خوب چه خبرا ؟ ایهیم !  زندگی سخت مارو در فشار هیجانی قرار داده ... نزدیکای جوابای کنکور سراسری استیم ... دیروز مونا اومد پیشم !  داشتیم به این فکر میکردیم که اگه مجاز نشدیم چی ؟  یا اگه من مجاز بشم و مونا نشه چی  یا اگه مونا مجاز بشه و من نشم چی ؟  فک کن ... اخه قراره شب جوابا مونا بیاد اینجا تا صبح با هم باشیم  قراره وقتی میبینیم مجاز نشدیم زار زار گریه کنیم  ببین الان بخند بعد زار زار گریه کن بدبخت  چمدونم ... هر چی هست نزدیکه ... یعنی من نمیتونم تراز ۵ هزار بیارم انقدی بدبختم ... ازادو میگم .. !  سراسری بخوره تو ملاجم !  « الان لبام واقعا این شکلکی شد  چمیدونم والا .. هر چی بود مدرسه تموم شد ... نیمکت ... مداد .. تخته ... پاک کن .. کیف و کفش و دمپائی .. خریداریـــــــــــــــــــــــم .. می فروشی ؟  خلاصه اگه قبول نشم خیلی ناراحت میشم مثلا  روانشناسی من ۴ دور خونده بودم ... غلوم اجتماعی پیش و خیلی خوب خونده بودم ... ۳ دور ..  اقتصاد و جون به قربونم ۱ دور خوندم ... همیشه ۱۵٪ میزدم خیر سرم ... ی دفعه تو قلم چی که ۷ ٪ زدم مایه ابرو ریزی !!  ریاضی رو خوندم ... که حداقل ۴۵٪ بزنم ... زبان رو بگو ... هی میشستم کلمه میخوندم .. بیچاره مامان بابا ۱۰ بار ازم پرسیدن ..  مامان بیچاره چشماش نمیدید ... کشتمش  ازاد احساس میکنم از راحتی قبول نمیشم ... اخه این همه داوطلب همشونم درست جواب میدن دیگه  بعد من جزو ۱۰۰ تا نمی شم ...  مرده شورشونو ببرن ... که با احساسات من کلی بازی شد  خیر سر عٌمرک یه چی پائین تر از ترازم زدم قبول بشم ...  ولش بابا جهنم !

 

~» این روزا واقعا خیلی بی کار شدما ... دیدی ؟؟؟  هی میام نت ... پارسال ی محدوده زمانی خاص بود ... اما الان  پارسال از صب که بیدار میشدم کامی روشن بود و میوزیک میخوند ... تا شب ریپیت داشت !!  تا ساعت ۲ ... بعدم میخوابیدم  اما امسال .. » ساعت ۱۱ الی ۲ بیدار میشم  ول میگردم ... نت میام ... تی وی میبینم ... موزیک گوش میدم ... با خانواده وقتم رو صرف میکنم ... تا ۱۲ ... بر میگردم در اتاقم  کامی که روشنه ... ! بعدشم میام نت ... یا پست مینویسم ... بلاگ میخونم ... تا ۴ صبح ... بعدشم می خوابم دیگه خسته ام گیر نده  امروز تا ۲ خواب بودم !

 

~» دیدی خسرو شکیبائی فوت کرد ؟؟؟ ساعت ۲ از خواب بیدار شدم  مامی اومده میگه نوشی پاشووووووووو  چیشده ... فهمیدی‌؟ خسرو شکیبائی مرد  مامان چه طرز بیدار کردنه اه !  حیف شد مرد ... مرد خوبی بود ... خدا رحمتش کنه .. خدا پدر تورو هم بیامرزه که یادت نداده ادم و چطوری از خواب ب خواب کنی  

 

~» دلم خواست بریم خونه خاله ... همه بزنیم برقصیم ... کیف میده ... امیر که زن نمیگیره ی کم بخندیم  برقصیم  زندگی بی هیجان شده ... حوصلشو ندارم واقعا  

 

 

 

~» از بی حوصله گی .. مامی ی کتاب اورده میگه بیا ... حوصلت میاد سر جاش .. !  به قول دبیر تاریخمون ... من اصلا نمیدونم بچه های امروز میگن حوصلم سر رفته یعنی چی  !!!!!

 

~» به قول خودش اون موقع ی هیجانی بود ...  ی کفش میخریدن ... صد جا قایم میکردن و کلی ذوق داشتن .. اما بچه های امروز همه چی دارن و بدبخت ترینن  عصر کامپیوتر و اینا ... عصر کسلی و یکنواختی ؟ تعبیر بهترش چی میتونه باشه ؟؟؟؟؟؟؟؟

 

~» خسته نباشی از بس خوندی !  واقعا !!

پیوست -: