پدر همیشه می گفت :
« موفقیت یک گام آن سوی ترس است. اگر میخواهی کسی شوی یک گام دیگر بردار و همیشه ساعتت را کمی جلوتر کوک کن »
خواستیم کسی باشیم و سر از خاک مثل جوانه بیرون آوریم و بخندیم به دنیا. کسی شدن ما را از خودمان دور کرد. دنیـــا به ما خندید.
پدر همیشه می گفت :
« موفقیت یک گام آن سوی ترس است. اگر میخواهی کسی شوی یک گام دیگر بردار و همیشه ساعتت را کمی جلوتر کوک کن »
خواستیم کسی باشیم و سر از خاک مثل جوانه بیرون آوریم و بخندیم به دنیا. کسی شدن ما را از خودمان دور کرد. دنیـــا به ما خندید.
راستی اقلیما ، امشب پنجره را باز بگذار و به ستاره ای بنگر که کم سوتر از بقیه است . ستاره ی من است . گفته بوددم خدا سهم مرا کم داده است ..
حرفهایش معنادار است و من در آن ، تورا معنا می کنم
نه خطائی وجود ندارد اقلیما ! چشم های ما آن چه را نمی پسندند خطا می نامند و ما که اعتمادمان به چشم هاست روی اعمالمان نام میگذاریم . خطا آن جا مفهوم می یابد که در مقابلش ، صحیح وجود داشته باشد . راه درستی وجود ندارد در دنیائی که هیچ چیزش مطلق نیست .
نبودن ُ ندیدن رو ترجیح میدم .. به این نوع زندگی ها : (
تَق تَق تَق
و اینچنین بود که نوروز ِ 90 وارد شد : )
دهه ی 80 که با فاک رفت ..
90 بیــا ببینیم چند برگ از زندگیمون رو میتونیم + بنویسیم !
نفس نفس میزند ، با بغض ـی دیوانه کننده حرف می زند ، انگار دو دست ـی پنهان دارند خفه اش میکنند ..
بعضی هاش تو ی چهار چوب قرار داره ، خیلی خاص ِ اما بازم توی همون چهار چوبی ِ که توی اتاقت ِ و خیلی بهت نزدیک ِ و دستیابی بهش نزدیک ِ .. دخترک چند تا ازین رویاهای نزدیک رو توی اتاق ِ ش داره ..
توی اتاق ِ ش سکوت ، خودش ُ به در ُ دیوار می زنه ، تنها صدای تیک تاک ِ ساعت ِ که گوش خراش ِ ی قلب بی انتهاس ، دخترک پشت ِ پنجره منتظر ِ، منتظر ِ ی جاده ی سبز ! ولی یادش رفته فرصت ها رو داره از دست میده برای عبور از لحظه ها