احساس ِ ادما مسخره کردنی نیست ..
نیست !
نیست . . .
چند وقتیه خیلی حساس شدم . . کوچکترین حرفی ناراحتم میکنه .. ازون موقع هاس که فشار روم ِ و من با کوچکترین اشاره ای عصبی میشم و ناراحت . . حوصله هیچ کس و هیچ چیز و ندارم و خستم ! همین !
میرم جلو آئینه و ی لبخند میزنم به خودم تا ببینم تو این دنیا هنوز هست کسی که بهم لبخند بزنه از ته ِ دل که ناراحت نباشم . .
ادما خودشون باعث میشن که از هم دور بشن .. شک ندارم .. و منم خودم میخوام ازین دنیا دور بشم ..
دلم اساسی واسه ی زیارت تنگ شده .. امام رضا . . امام حسین . . امام علی . . ی جائی که حس ِ ارامش داشته باشه .. همین !
* محسن یگانه .. .
کتاب ، نت ، و !!!! و باید بگم که بعد از این و لحظه های قشنگی نهفته ن !
پدی رو ولش کن شبیه مامانشه زیاد چشممو نگرفته
عروس داماد کوچولو بودن .. البته سنی ! بعدشم رفتیم تا 2 نصفه شب خیابون گردی و بزن برقص ... شوهر خواهری قول داد اگه برم برقصه ... اما نرقصید
اخرشم گفت نشد برقصیم ... اما دفه دیگه قول میدم باهم برقصیم
اخراش دیگه کم اورده بودم ... گیر میدیناااا
خدا پشت ُ پناهت عزیزم 
بعدم توی جاده مه اومده بود پائین ... اصن ی وضعی بود دیگه با ی بدبختی رسیدیم تهران 
