کوچیک تر که بودم خانوم تپلی و دوستاش با هم جمع شده بودن ۸ سال پیشا
سرپرستی ی بچه رو به اسم آتوسا به عهده گرفته بودن ! انقدر دوست داشتم ی
روزی که توانائیم برسه منم این کارو بکنم ! این روزا حس میکنم نزدیکم بهش
!! گندم بانو ریا نشه این کارو کرده !! از همون روز من شدم خاله ی رضا کوچولو !!
از همون روز که گندم تعریف میکرد منم عاشقش شدم ! ی حسی تو دلم همش می گفت
رضا کوچولو باید بره امسال مدرسه ! از همون روزای اول به مامان ِ رضا
کوچولو قول دادم منم خاله ی خوبی باشم و توی سرپرستی کمک کنم ! اخه
میدونید که دخل و خرج دانشجو جماعت ِ و کلا ته ِ گونیش سوراخه ! نرسیده
خرج شده رفته
برا همین امروز با تمام شوق و ذوقم رفتم واسه رضا کوچولوی خاله لوازم
تحریر خریدم ! همون چیزائی که دوست داشتم و خودم استفاده میکردم ! شاید
قشنگ ترش !!
دلم میخواست خیلی چیزای دیگه بخرم اما خب گندم بانو هم کلی خودش ذوق داره
دیگه نمیشد ! ترجیح دادم دفه های بعد ! خیلی دلم میخواد رضا کوچولو از
نزدیک ببینم ! خدا جونم قلب این کوچولوها رو دریاب !
« تمشکی نوشت بود
خلاصه که امروز کلی شوق ِ این کارو داشتم و کلی خریدای دیگه هم کردم و
مثل شکلات و اینا که همش میگفتم کاش میشد ازینا هم براش بگیرم ! نمیدونم
میشه یا نه !! 
× این روزا سیستم بدنم زیاد خوب نیست ٬ امیدوارم با این تحولات ِ جدید قلبم هم خوب بشه ! 
× ی سری استادا اضافه شدن ! امشب از خوشحالی پای تل با گندمک کلی جیغ جیغ کردیم !! بازم خوشحالم ! خدا جون حال دادی
« اضافه نوشت
پیوست -:
ای دوستـــ پــریشــان و پریشانـــم کن
مستــم کن و محــوم کن و حیــرانم کن
یکــ شعله ز جلـــوه های شور انگیزتــــ ٬
بــر من زن و کـــوه و آتـش افشانــم کن .
من که مرده بودم از خنده ! فک کن ٬ با دامن مینی ژوپم اون وسط ترکی و کردی ُ عباس قادری و ی سری قدیمیا قر میدادم !! با اون پاشنه ها
جیگرشو !! عروس دومادم نه اینگه انتهای رقص بودن !! اون وسط فقط شاباش جمع کردن ! ۳ تا خواستگار برام اومد تو مجلس !
مامی هی می پیچوند ! دیگه کلی با مرجان و آرزو و آزاده و سعیده اون وسط بودیم و کلی عکس انداختیم ُ خندیدیم ُ . . اومدیم خونه !! شب بدی نبود ! خسته م ! فقط
کیف ُ کفش ُ شال ُ ازین روسریا که بچه مدرسه ایا مجبورن سرشون کنن !! ُ اسمش یادم نیست گیر نده ! دیگه ؟! تولد پدری بود ُ واسش لباس خریدم !! خیلی خوشکل رنگ ِ آبی که خیلی دوسی داره
همه شکه نگاش کردیم یهو من جیغ جیغ کنون گفتــــــــــــــم ۳۰ مرداده الآن !!! 
ی روز ددی نشست باهام حرف زد ! گفت من و همه ی ما میدونیم تو نمی تونی بری تو قفس . . . حجابت ُ زیاد کنی ُ از خیلی چیزای دیگه که داشتی بگذری ! اینائی که اومدن از نظر مالی در یک سطح هستن ! این موردائی که ما میگیم خوبن !! همشون شغلای خوب ! درامد های بالا و خونه و ماشین و . . . دارن !! جز یکی شون ! از نظر اخلاق ببین با کدومشون سازت کوکه !! خب منم رفتم با اونی که وضع مالی و شغلی ش مشخص نبود حرف زدم ! از من توقع داشت منم کار کنم ُ خرجی ِ خونه بدم ! راستش بهم بر خورد ! خیلی ! زدمش کنار ! چند تای دیگه موندن که اونام به دلایلی رد شدن و . . . . فعلا یکی مونده !
