¸¸.•*´ روز های یک دانشجو ¸¸.•*´


پرورش شترمرغ ! پرورش شترمرغ !
آموزش پرورش شترمرغ
شغلی پردرآمد با تسهیلات بانکی
آموزش دفاع شخصی !
مجموعه آموزش دیم ماک
در برابر خطرات از خود دفاع کنید
X
تبلیغات در بلاگ اسکای

 دیگه چقدر میتونی خودتو گول بزنی ؟! 

توی این دل هیچی پیدا نمیشه ! 

توی مغازه نیومدی که . .  

اگرم مغازه باشه ! جنس ِ فروشی موجود نمی باشد ! 

لطفا دَر نزنید . .  

+ تاریخ 8 اسفند 1388ساعت 8:01 PM نویسنده •*..*• بانو تمشکی •*..*• | 5 نظر

  

این روزا چطوری میگذره ؟! 

خیلی وقته دیگه غصه دار نمیشی ! 

چطور امشب با ی آهنگ اینجوری میریزی بهم ! 

فردا میگی میخندی !؟ 

دنیا چقدر غریبه ! 

آدماش چقدر متفاوتن ! 

اعتماد ب نفسائی که هر کس توی وجودش داره ! 

اینکه بعضی ها چقدر راحتن ! 

بعضی ها ناراحت ! 

دلم ی اسباب بازی میخواد ! 

یا ی برنامه کارتونی که بشینم و مثل بچگی هام غش غش بخندم 

بی غم دنیا ! 

اون موقع ها چمی دونستم دنیای این آدم بزرگا این شکلیه ! 

چرا همیشه دوست داشتم بزرگ بشم ؟! 

چرا همیشه موقع آرزو کردن بلد نبودم آرزو کنم ؟! 

چرا دنیا انقدر پوچه ؟! 

آخه تو کی هستی ؟! 

که هررررر چی رو زیرو رو کنی بازم خود ِ خود ِ توئی ! 

مگه چه خبره ؟! 

مگه قراره چی بشه ؟! چی کار کنیم ؟ 

اصلا قصدت  چی بود ؟ داری چی کار میکنی ؟ 

برای چی نگام میکنی ؟ 

چرا اینطوری نگاهم میکنی ؟ 

چرا اینطوری دستتو روی سرم میکشی که کسی نفهمه ! 

خوب بی انصاف منم مثه همه دوست دارم ببینمت ! 

دوست دارم اگه دست رو سرم میکشی و نوازشم میکنی بفهمم! 

میدونی اگه تو خودتو نشونم میدادی دیگه عشق تو این دنیا معنا نداشت ؟ 

میدونی با گذشتی که تو داری . . . صبری که تو داری ُ هیچ کس تو این دنیا مثال تو نبود ُ نیست 

چی میشد ؟ خودمو فدات میکردم ! 

چرا انقدر کورم که نشونه هاتو نمیبینم ! 

چرا انقدر نفهمم که بازم دنبال نشونه م ؟ 

من از تو و این دنیای ِ تو چی میخوام آخه  

داری با من چه می کنی ؟! 

چرا من باید درگیر ی سری احساسات بشم ؟ 

یا دیگران رو درگیر احساسات میکنی ؟ 

تو این چیزا رو گذاشتی تو وجود تک تک ِ این آدمای بی گناه !! 

بعد رهاشون کردی به امون ِ خودت ُ  

اگه اشتباه کردن مجازاتشون میکنی  

خوب واسه چی این آدما رو امتحان میکنی ؟ 

میدونی امکان داره اشتباه کنن ! 

چرا اذیت میکنی ؟ مگه ما چه گناهی کردیم که تو گناه رو ملموسُ دوست داشتنی و غیر گناه رو سختی ُ عذاب قرار دادی ؟ 

چه شیرینی ؟ چه تلخی ؟ چه بهشتی ؟ چه جهنمی ؟ 

که به خاطر ی اشتباه توی زندگی تا آخر ِ عمرت بدونی که جهنمی هستی ُ 

چه چیزائی که انتظارت رو نمی کشه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟! 

اینا حقیقت داره ؟ 

تو اینو میخوای ؟ که بنده هات درگیر دنیا بشن ُ تو مجازات کنی ؟ 

تو میدونی اونا درگیر دنیا میشن 

بازم منتظری امتحان کنی ؟ 

خوب چرا منو آدم خلق کردی ؟ 

منو ی تیکه ابر خلق میکردی !! یا ی قطره بارون ! یا ی خورده آب دریا ! 

گم میشدم توی موج آ . . . یا با ی قطره میوفتادم رو گونه ی  یه اشکی ! یا پرواز میکردم به کمک باد توی آسمون ! چرا من ی فرشته نشدم ؟ اصن دلم میخواست یکی از فرشته هات من بودم

تو به من بها دادی ُ کردی اشرف مخلوقات !! خوب وقتی من شأن خودمو نمیدونم ؟! 

چه فایده داره ؟! وقتی ازین تعاریفی که بهم عطا کردی سوء استفاده میکنم !؟ 

هی . . . آخه چی میشه بهت گفت ؟ 

میدونم میشنوی ! اشکامو . . . خالی بودنم رو که پُر از پُره !! 

تو نگاهم میکنی !! ولی کاش صدات توی گوشم می پیچید ! 

کاش وقتی باهات حرف میزدم جوابمو میدادی ؟! 

کاش تو بودی . . . من بودم . . . ! ما بودیم ! 

من از عشق می ترسم ! 

من از آدمای این دنیا می ترسم ! 

هر روز کلک تر ! پر مدعا تر ! وقیح تر ! 

نه که خودم نباشما ؟! منم عین خود همینا ! 

خدا جونم ؟! نگام کن ! 

فقط ُ فقط تو نگام کن ! 

خیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلی دلم واست تنگ شده ! 

خیلی !!  

+ تاریخ 13 دی 1388ساعت 11:07 PM نویسنده •*..*• بانو تمشکی •*..*• | 27 نظر

 

این روزا ی حس خاصی دارم ! 

انگار ما خودم نیستم ! 

دنیا رو ی جور دیگه میبینم ! 

نمیدونم واقعا فراموش کردم که چی هستم ! 

کجای این دنیام ! 

به چی فکر میکنم ؟! 

به چی نگاه میکنم ؟! 

زندگی توی ی چیز خلاصه شده . .  

دانشگاه !  

ولی این اصلا خوب نیست ! 

شاید این مدت اونقدر مشکلات و مشغله روی سرم هوار بود که به این روز افتادم ! 

شاید دردائی که عذابم میدن ُ من نباید لب باز کنم ! 

به چی فکر میکنم ؟ 

به کجا ؟ 

آنتن هام کجا می چرخه ؟! 

زندگیم ؟! 

کجام واقعا ؟ 

خدای من ! دارم چی کار میکنم !؟ 

امروز یاد فِر مژه های ی بنده خدا بودم . . .  

چشاش که چقدر هوائی شدم ! 

ای جان !  

محیا اومد خونمون ! مونا هم بود . . . کلی حرف زدیم !  

اون چیزائی رو که ی زمانی فکر میکردم اتفاق بیوفته رو گفت که اتفاق افتاده ! 

کمی ناراحت شدم . . . 

اما به هر حال تجربه س ! 

ما آدما هیچ کدوممون کامل نیستیم ! 

معصوم هم نیستیم ! 

خدا کمکون میکنه ! میدونم ! 

 

*دیگه دارم دری وری میگم ! 

باید ی اتفاقاتی بیوفته واسه درونم ! 

باید ی کاری انجام بدم ! 

+ تاریخ 7 دی 1388ساعت 00:04 AM نویسنده •*..*• بانو تمشکی •*..*• | 12 نظر

میکوبد بر زمین   

صدای ناسازگاریش در آسمان موج میزدند ! 

دلم را نا خود آگاه می لرزاند ! 

من دوستش دارم 

من دیوانه اش هستم . .  

او می داند ُ اینگونه ناسازگاری میکند ! 

آخر هم نفهمیدم دردَش چیست ؟! 

چه میخواهد ! 

با زبان ِ بی زبانی . . خود را به زمینُ آسمان می کوبد  

دلم را به درد آورده َست  

نمی توانم ٬ نه نمی توانم !  

او هم مرا دوست دارد می دانم . . 

بر من می بارد !!!! 

می فهمی یعنی چه ؟! 

اما این بار حرفش را نمی فهمم ! 

شاید او راست می گوید . . 

من در خود غرق شده َم 

شاید من سنگ شده َ م  

دیگر با او نمی گریم . . 

دیگر همانند َ ش خودم را به زمین ُ آسمان نمی کوبم ! 

می کوبد بر بام ِ اتاقم . . 

دور می شوم از خود !
گوش فرا می دهم به صدای َش 

درد دارد ! 

اوه خدایا . . پائیز َ ست ! 

حق دارد ! 

وای بر من . . سالی دگر کهنه می شود ُ من ؟! . . . . .  

 

+ تاریخ 11 آبان 1388ساعت 11:10 PM نویسنده •*..*• بانو تمشکی •*..*• | 13 نظر

 

+ بخونی بهتره !

+ تاریخ 8 آبان 1388ساعت 7:21 PM نویسنده •*..*• بانو تمشکی •*..*•

 

Stock Image - woman holding 
green apple,  
smiling,  portrait, 
 close-up (focus 
on. fotosearch 
- search stock 
photos, pictures, 
images, and photo 
clipart 

هنگامی که سیبی را با دندان می شـ ـکافی در دل با او بگو:

تخـــ م های تو در تن مـــ ن خواهند زیست ،
و شکــ ـوفه های فردای تو در دل من خواهنـــ د شکفت ،
و عطــ ر تو نفس من خواهد بود ،
و ما با هم در همه فصـــ ل ها شادی خواهیـــ م کرد .


                                    جبران خلیل جبران - پیامبر و دیوانه 

 

+ تاریخ 1 آبان 1388ساعت 01:47 AM نویسنده •*..*• بانو تمشکی •*..*• | 15 نظر

 

+ من از انعکاس صدای خویش هم می ترسم. از فریادهای پی در پی این نفسهای خسته. مهر سکوتی بر روی محور قلب فرسوده ام ، تازیانه های گردباد سرنوشتم را به بهانه زورقهای شکسته در بالینم می پندارد و مرا با اوج نیستیهای درونم همگام می سازد. سکوت موازی دردهای کهنه مرا تا قعر بی نوایی های خویش هدایت می کند و من همچون کبوتری بال و پر بسته تشنه یک پروازم . 

+ تاریخ 1 آبان 1388ساعت 01:35 AM نویسنده •*..*• بانو تمشکی •*..*• | 0 نظر

  

الحق که خیلی وقته خودم نیستم ُ خود ِ خودم نمینویسم ! 

خیلی دلم میخواست . . تا حدودی نوشتم 

 

* اینا همش بهانه بود ؟! 

یا همون چیزائی که باید مینوشتم ؟  

 

کامنت دونی این پست باز ِ 

 

 

Stock Photo - test tubes with 
indicator liquids, 
close-up. fotosearch 
- search stock 
photos, pictures, 
images, and photo 
clipart

+ تاریخ 5 شهریور 1388ساعت 6:23 PM نویسنده •*..*• بانو تمشکی •*..*• | 33 نظر

 

 

پری شب ی نم بارون زد . .  

آسمون حرفا داشت واسه گفتن . .  

باید می شستی ُ میدی . .  

 تا حالا با آسمون حرف زدی ؟ 

من همیشه با آسمون حرف میزدم . . 

دیوونم ؟ نه . . قشنگه  . . 

خیلی وقته باهم گپ نزدی م  

خیلی وقته قشنگ نگاهش نکردم  

اصن من نسبت به ش کمی بی تفاوت شدم 

مشکلاتم ؟ نه همشون شکلاتن

به قول خانوم امینی . . . میم ِ ش رو باید برداری ! 

یادمه میگفتم مشکل زیاد دارم . . 

وقتی واسم تعریف کرد  

از خودم شرمم اومد  

الان چرا از خودم شرمگینم ؟!  

 

 

+ تاریخ 5 شهریور 1388ساعت 5:32 PM نویسنده •*..*• بانو تمشکی •*..*•

 

Stock Photo - emoticon guy, 
confused. fotosearch 
- search stock 
photos, pictures, 
images, and photo 
clipart

این روزا خیلی بی حسم . .  

کارائی رو که میخوام انجام بدم نمیتونم . . 

نمیدونم چرا . . من که ارادم خوب بود 

امروز هر چی با خودم کلنجار رفتم . .  

بازم نشد . . بازم نتونستم کارامو انجام بدم . . 

چی کار کنم ؟! 

دو راهی ه ؟  

یعنی موندم توی دوراهی ؟! 

اخه این چه ذهنیه دارم . . 

داره می ترکه !  

  

+ تاریخ 5 شهریور 1388ساعت 5:31 PM نویسنده •*..*• بانو تمشکی •*..*•

 

 Stock Photograph - dont look at me. 
fotosearch - search 
stock photos, 
pictures, images, 
and photo clipart 

خیلی وقته حس غریبی دارم . . 

حس اینکه نمیتونم حرفای دلم رو بنویسم . . 

حس اینکه ی غریبه . . داره نگام میکنه . . 

غریبه ها چقدر زشتن . .  

غریبه یعنی همون کسی که تو دوست نداری بیاد ببینه چه حالی داری 

گریه میکنی که خوشحال شه . . یا میخندی که آرزوی اشک و واست کنه ! 

به قول شیرین باید نوشت . . باید خودم رو پیدا کنم . . 

من داخل کدوم خاک گم شدم . . 

آسمونش آبی بود یادمه . . 

گاهی هم ابری بود . . 

بابائی راس میگه پائیز که میاد دل ادم میگیره ؟ 

اما من عاشق پائیزم . . 

من اصن دختر پائیزم . . 

کی میتونه نفی کنه که من خود پائیزم ؟! 

میدونم هیچ کس . . از آیدا بپرس . . من خود ِ خود ِ پائیز م ! 

همه هم میدونن . . ی پائیز بیشتر وجود نداره . . 

که اونم خود ِ خود ِ خودمم !

+ تاریخ 5 شهریور 1388ساعت 5:16 PM نویسنده •*..*• بانو تمشکی •*..*•

 

می ریزیم

    ریز

ریز

     ریز

چون برف

  که هرگز هیچ کس ندانست

تکه های خودکشی یک ابر است.................


                     " گروس عبدالملکیان "

+ تاریخ 5 شهریور 1388ساعت 4:50 PM نویسنده •*..*• بانو تمشکی •*..*•

 

نمیدونم . . شاید همه چی ازون روزی شروع شد که  

رفتیم خونه دوست بابا . . گفتن میخوان واسه محمد زن بگیرن . . 

من ازین بشر خوشم نمیاد . . یعنی به عنوان ی همسر نمیتونم قبول کنم 

شرایط ش خیلی خوبه . . اما من نمی خوام . . ازونجائی که خیلی مرموزن 

ارونجائی که این پسره ی جوری ه . . پروو تشریف داره . .  

ازونجائی که من به هیچ پسری اجازه نمیدم پاشو از گلیمش دراز تر کنه . . 

سر میز افطار اومد نزدیکای ما نشست . . هر چیم بهش گفتن . .  

راستش من کمی استرس داشتم . . ترس از دوری  . . نرسیدن به . .  

به هر حال هر کسی توی این دنیا واسه خودش آرزو هائی داره . . 

بابا خیلی دوسش داره . . اما . .  

تنها این مورد نبود . . بیشتر بحران ذهنی ه من اینه . . 

که هم زمان ۳ تا خواستگار هجوم آوردن . . اخه اولا که من هنوز سن ازدواجم نی 

بعدشم اینکه خیلی خیلی آمادگی ندارم . . 

بعدشم که اصن قصدشو ندارم . . 

خیلی کوچولو هستم . . 

کلی دلم کبابه . .  

توی این روزا تنها تناقض این ادما منو به قه قه میندازه . .  

آرش . . رحمت الله . . سامان . 

من واقعا نمیدونم مردم چی فک میکنن . . رحمت الله ؟ 

خدای من  این پسره محمد هم که این جور که مامان میگفت . .  

از قبل ی تیکه هائی که مامان انداخته بودن  . .  

از طرف دیگه پسر خال م که دیروز سمیرا و سمانه گفتن اینجانب رو در نظر دارن  

ازونطرف پسر عموم هم که با کاراش واقعا دیوونم کرده مضحک  

من واقعا نمیدونم که چی کار باید بکنم . . 

هم مونا نیس که باهاش حرف بزنم . . هم آناهیتا ! 

انقدی دلم پره . . انقدی بغض نهفته دارم . . 

نمیدونم . . دیروز توی بلاگ صدف شِل دیدم در مورد ازدواج بحثه . . 

داخل بحث شدم اما . . خیلی دلم میخواد ی جورائی از اونجا هم نتیجه هائی بگیرم 

من واقعا نمیدونم . . خیلی گیج شدم .

+ تاریخ 5 شهریور 1388ساعت 4:47 PM نویسنده •*..*• بانو تمشکی •*..*•

 

روزها در درون اتاق آبی َ م نشسته م . .  

آسمان را ز خودم دور و پنهان کرده م . . 

دلم را . . 

سعی میکنم فراموش کنم . . 

خودمو اون روزا رو اون روزائی که واسم سخت گذشت . . 

همه میخوان من گم بشن . . همه کین ؟ 

کی میخواد ؟ نکنه خودِ خودِ خودم ! 

 

+ تاریخ 5 شهریور 1388ساعت 4:30 PM نویسنده •*..*• بانو تمشکی •*..*•

سام .. 

 

امروز همش فکرم مشغول می شد  . .  

 

به همه چی و هیچی و خیلی چی فک کردم . .  

 

امروز سعی می کردم اعتماد به نفس گمشده م رو پیدا کنم . .  

 

گشتم . . از زیر گل و لای درونم ی چیزائی پیدا کردم که خیلی قشنگ بود . .  

 

امروز من از خود ِ خودم . . اعتماد ب نفسم رو باز بینی کردم . .   

 

عجب سعادتی . . خیلی ها این سعادت نصیبشون نمیشه .. اما خوب . .  

 

این جمله رو امروز شنیدم . . و من خودم را پیدا خواهم کرد  

 

این جمله توسط ی دختر کوچولوئی به اسم فیبی بیان شد . .  

 

سالهاس علاقه ی شدیدی به شبکه ی چهار . . شبکه ی سحر دارم . .  

 

این شبکه شاید خیلی چیزا رو بهم یاد داد . .  

 

امروز فیبی در سرزمین عجایب رو نشون داد . .  

 

نشون داد می شه زندگی کرد . . همون طور که تو میخوای . .  

 

ما آدما خودمونو در گیر حسادت ها .. تکرار ها .. عادت های دیگران کردیم . .  

 

ما آدم ها ظرفیت هامون رو فدای تکرار ِ تکرار کردیم . .  

 

من امروز فهمیدم . . من هستــــــم  . .    

 

Stock Photography - rear view mirror. 
fotosearch - search 
stock photos, 
pictures, images, 
and photo clipart 

 

چند وقت پیش تی وی در مورد بیماران اوتیسمی صحبت کرد . .  

 

نشون داد چطور آدم هائی گرفتار چه جور بیماری های خدادادی میشن . .  

 

این روزا توی نت خیلی بیماری های خدادادی برخورد میکنم . .  

 

از خودم متنفر میشم . .  

 

انقدر نا شکرم . .  

 

میدونی . . خداوند بهم تن سالم داده . . اما قدر این بدن رو نمیدونم . .   

 

بعد چی . . خدا ب ی کی درد داده که خیلی خوشکل بازم شکرش میکنه و . .   

 

چقدر این آدما که شاکر خدا هستن و خدای مشکلات و دردن . . دوست داشتنی اند !

 

خدا بهم لطف کرده و من انقدر رو دارم و از روزمره هام گله میکنم . .  

 

البته نه فقط من اونم به این شدت . . من از زندگی که دارم راضیـــــم . .  

 

و هر روز و هزاران بار شکر میکنم . . اما وقتی آدما پیشم حرف می زنن . .  

 

حتی از خودمم نا امید میشم . .  نمیدونم . . ای کاش به اطرافمون قشنگ تر نگاه کنیم . .  

 

ببینیم چی هستیم و دیگران چی هستن و چی می خوایم بشیم . .  

 

 

امروز از اون ته تهای سلولام که می شمردمشون . . فهمیدم هستم . .  

 

مگه نمیدونی ؟  بنده هر شب سلول هامو می شمرم ببینم چقدر کم میشه هر روز  

 

دیدی گفتم توانائیام بالاس  

 

میدونی مشکل من چیه ؟ 

 

ی خورده خودم رو . . خود ِ خودم رو فراموش کردم . .  

 

امروز فهمیدم چه ادمی باید باشم و هستم . .  

 

چی دوست دارم . .  

 

البته نه کامل ِ کامل . . اما خوب . . به هر حال ی چیزائی دست گیرم شد ! 

 

تو چی ؟ هستی ؟ نیستی ؟!  

  

+ تاریخ 23 مرداد 1388ساعت 00:27 AM نویسنده •*..*• بانو تمشکی •*..*• | 25 نظر

 

 Stock Image - baby diaper sleep. 
fotosearch - search 
stock photos, 
pictures, images, 
and photo clipart 

 

 

دلم برای خودم تنگ شده .. 

 

چه حس عجیبی  

 

 

پیوست -: بابائی میگه بچه بودی هر وقت قهر میکردی اینجروی میشدی  

 

+ تاریخ 20 مرداد 1388ساعت 01:55 AM نویسنده •*..*• بانو تمشکی •*..*•

 

 Stock Photo - ole blue eyes. 
fotosearch - search 
stock photos, 
pictures, images, 
and photo clipart 

 

«گل من گریه مکن!» // گل من گریه مکن. // که در آئینه ی اشک تو غم من پیداست // قطره ی اشک تو داند که: غم من دریاست. // گل من گریه مکن // سخن از اشک مخواه // که سکوتت گویاست // از نگه کردنت احوال تو را می دانم // دل غربت زده ات – // بینوایی تنهاست. // من و تو می دانیم // چه غمی در دل ماست. // گل من گریه مکن // اشک تو صاعقه است // تو به هر شعله ی چشمان ترم می سوزی // بیش از این گریه مکن // که بدین غمزدگی بیشترم می سوزی // من چو مرغ قفسم // تو در این کنج «قفس» بال و پرم می سوزی. // گل من گریه مکن! // که در آیینه ی اشک تو، غم من پیداست، // قطره ی اشک تو داند که: غم من دریاست. // دل به امید ببند. // نا امیدی کفرست. // چشم ما بر فرداست. // ز تبسم مگریز. // دُر دندان تو در غنچه ی لب ها زیباست. // گل من گریه مکن. 

 

                                                                    «مهدی سهیلی» 

  

+ تاریخ 20 مرداد 1388ساعت 01:08 AM نویسنده •*..*• بانو تمشکی •*..*• | 18 نظر

 

 Stock Photo - life definition. 
fotosearch - search 
stock photos, 
pictures, images, 
and photo clipart

 

 

زندگی گریه ی مختصریست... مثل یک فنجان چای...  

و کنارش عشق است... مثل یک حبه قند...   


زندگی را با عشق نوش جان باید کرد...  

 

سیمین 

 

 

پیوست -: میام میگم .. ازین حال کمی درومدم .. بهترم ..  

+ تاریخ 18 مرداد 1388ساعت 8:56 PM نویسنده •*..*• بانو تمشکی •*..*• | 6 نظر

 

 Stock Photo - lost. fotosearch 
- search stock 
photos, pictures, 
images, and photo 
clipart 

 

من ی گم شده م  

 

که باید پیدا بشم .. 

 

اره .. به قول خاله سوسکه میگذره .. 

 

اما چطور ؟ 

 

خدارو بشناس تا خودت رو بشناسی .. = خودت رو بشناس تا خدا رو بشناسی .. 

 

من -:

+ تاریخ 18 مرداد 1388ساعت 3:37 PM نویسنده •*..*• بانو تمشکی •*..*• | 18 نظر

 

 Stock Image - arrow sign. fotosearch 
- search stock 
photos, pictures, 
images, and photo 
clipart 

 

احساس میکنم بین ی دو راهی موندم ..  

 

بین دوران نوجوونی و جوونی .. 

 

روزای قبل و الان .. 

 

روزای سخوته و آینده ..

 

بین .. دوران مدرسه و دانشگاه .. 

 

شاید .. بشه از توی اینا رشد رو به وضوح دید .. 

 

شاید ..  

 

من چی میگم ؟!  

 

پیوست -: چرت و پرت میگم ؟ 

 

              دلم میخواد تمام حرفائی که تو ذهنم می گذره بنویسم .. 

 

              مینویسم .. 

 

پیوست پریم -: میشه گفت این ی بحران .. 

 

                    که تو زندگی باید به وجود بیاد .. برای رشد ونمُو ! 

 

+ تاریخ 18 مرداد 1388ساعت 3:10 PM نویسنده •*..*• بانو تمشکی •*..*• | 5 نظر

   1      2   >>