باز هم باران را دیدم ..
روزی دگر ... شاهد قطره های باران به روی گونه های سردم بودم ..
شاهد هجوم سر سخت عشق ..
من به راستی عاشقم ... عاشق قطره های زیبای بارانی ...
که مرا غرق در خود میکند ... که مرا غرق در عشق می کند ... !
براستی این بوسه است .. !
تنها باران میتواند زمین و آسمان را بوسه باران کند
و چه شیرین و دلنشین !
من عاشقم ..
عاشق زیر باران بودن ... عاشق هم صحبتی با باران !!
من باران را با پوست و جانم درک میکنم .. !
من با باران .. به اوج می رسم ..
باران طراوت عشق را در من شعله ور میکند و من !!
دیوانه وار به دنبال قطره های باران میدوم .. می چرخم ..
تا بلکم .. مرا بپذیرند .. برای باران شدن !!


این همون گردش علمی ... از بالا نرده ها انداختم


