سکانس اول -:
ی بابا تُفی داریم که این گندمی ی موقع هائی هواشو میکنه !
به قول ِ پوری جنیفر سفیـــد 
به قول ِ خودم همون تُف !! به قول ِ گندمی هم دوفی 
امروز بعد از اینکه ای خدا این تف بیاد و این گندمی ببینتش و هی غر نزنه !
سر کلاس بودیم ُ (پرده برداری میکنم)
از اونجائی که گندمی چرت میزد و بد و بیراه میگفت !!
به من گفت پاشو باهم بریم بیرون !! منم گفتم تو برو میام ٬ اون رفت اما من نرفتم 
وقتی اومد بعد نیم ساعتی گفت تف رو دیده !! ولی محل نذاشته و اومده !
گفتم نـــــــــــره ی وخت ؟! 
گفت بـــــــــــــــــــره . . . مهم نیست « الان قیافه ی حق به جانبش رو تصور کن !! 
بنده هم لبخندی تحویلش دادم گفتم باشه ! خر شدی باز تو 
سکانس دوم -:
دو ساعت بعد !!
مرده شور ِ ریختشو ببرن !!
سنــــگ دل
.. یعنی دو دقیقه نباید وا میستاد 
در ۱۰ مین ی بار همینا رو میگفت !
بنده هم کم نیاوردم و هر کاری کرد دلداریش بدم ندادم 
خودش گفت خوب بره . . اونم رفت 
روز ِ شانس ِ گندمی بود و روز گند من !! گندمی اولش که گوشی و راهیه جوق کرده بود و بنده رو نزدیک ۱ساعت و نیم توی مترو کاشت
« پرو پرو اومده میگه وای رکورد زدم !! به ۲ ساعتم میرسه 

مدادشو که خیلی دوسی داشت انداخت توی مستراح 

برای برگشت هم دست ش موند لای در ِ ون
زنگ زده مامانه ! کولی بازی . . . نزدیک بود بگه امبولانس بگید بیاد منو ببره !
ی کم قرمز شده بود . . جاش در رو دستش مونده بود . . ی کم سر شده بود . .
چیزی نشده بودا ؟! ولی تا شب فک کنم کبود میشه . . . شایدم استخوناش ترک برداشته باشه ! چون ی صداهائی شنیدم
البته اولش بغض کردم ولی بعدش گریم نگرفت دیگه ! برای اینکه چیزی که نشده بود ! فقط فک کنم تا فردا باشه شخصا !! نیدونم 
چشم از تو میگیرم ٬ نگاهی به عقب . .
قاشقـــی عسل بر مـــی دارم ٬ 