درمان سرطان با سایبرنایف درمان سرطان با سایبرنایف
بیمارستان فوق تخصصی سرطان بیکن در مالزی.درمان موثر تومورهای سرطانی
ماسک کوچک کننده بینی
ماسک چندکاره مخصوص بینی
پاک کننده، کوچک کننده و فرم دهنده
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
2 آبان 1390 ساعت 3:18 PM

+ من هنوز هم می فهمم . . . .

هنوز هم !



5 فروردین 1390 ساعت 01:48 AM

پدر همیشه می گفت : 

« موفقیت یک گام آن سوی ترس است. اگر میخواهی کسی شوی یک گام دیگر بردار و همیشه ساعتت را کمی جلوتر کوک کن » 

 

خواستیم کسی باشیم و سر از خاک مثل جوانه بیرون آوریم و بخندیم به دنیا. کسی شدن ما را از خودمان دور کرد. دنیـــا به ما خندید.  

 

3 فروردین 1390 ساعت 4:46 PM

 

راستی اقلیما ، امشب پنجره را باز بگذار و به ستاره ای بنگر که کم سوتر از بقیه است . ستاره ی من است . گفته بوددم خدا سهم مرا کم داده است ..  

 

2 فروردین 1390 ساعت 11:26 PM

 

حرفهایش معنادار است و من در آن ، تورا معنا می کنم 

  

2 فروردین 1390 ساعت 3:05 PM

 

 

نه خطائی وجود ندارد اقلیما ! چشم های ما آن چه را نمی پسندند خطا می نامند و ما که اعتمادمان به چشم هاست روی اعمالمان نام میگذاریم . خطا آن جا مفهوم می یابد که در مقابلش ، صحیح وجود داشته باشد . راه درستی وجود ندارد در دنیائی که هیچ چیزش مطلق نیست . 

  

28 اسفند 1389 ساعت 11:53 PM

  

نفس نفس میزند ، با بغض ـی دیوانه کننده حرف می زند ، انگار دو دست ـی پنهان دارند خفه اش میکنند ..  

 

28 اسفند 1389 ساعت 1:13 PM

 

بعضی هاش تو ی چهار چوب قرار داره ، خیلی خاص ِ اما بازم توی همون چهار چوبی ِ که توی اتاقت ِ و خیلی بهت نزدیک ِ و دستیابی بهش نزدیک ِ .. دخترک چند تا ازین رویاهای نزدیک رو توی اتاق ِ ش داره ..  

 

26 اسفند 1389 ساعت 11:05 PM

 

توی اتاق ِ ش سکوت ، خودش ُ به در ُ دیوار می زنه ، تنها صدای تیک تاک ِ ساعت ِ که گوش خراش ِ ی قلب بی انتهاس ، دخترک پشت ِ پنجره منتظر ِ،  منتظر ِ ی جاده ی سبز ! ولی یادش رفته فرصت ها رو داره از دست میده برای عبور از لحظه ها 

 

22 اسفند 1389 ساعت 11:11 PM

 

+ بیـا ، شـایـد فـقـط تــ ـ ـــو در ایـن روز هـا بـه انـتـظـارم نـشـسـتـه بـاشـی .. بیـا  

 

22 اسفند 1389 ساعت 00:28 AM

  

+ خواستم دستت در دستم باشد ، اما باز هم کم میارمت !! 

 

 

20 اسفند 1389 ساعت 11:14 PM

 

فهمیدم به کدامین گناه از بهشتت رانده شدم ! 

 

 

* یادم نرفته بود تولدتو .. 10 اسفند همیشه تو ذهنمه چه بخوام چه نخوام .. اما اگه الان مینویسم برای عذاب وجدانمه .. که باعث ِ بغضای شبونم ِ .. خواستم دیگه هرگز مزاحم نباشم .. خواستم که دیگه هیچ وقت تو لحظه هات نباشم .. میدونم که خیلی خودخواهم اما ... من نباشم بهتره !! خیلی گذشته .. اما .. تولدت مبارک !  

 

5 بهمن 1389 ساعت 7:51 PM
این مطلب توسط نویسنده آن رمزگذاری شده است.
برای مشاهده آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.
   1      2      3      4      5      6      7      8      9      10    >>