* اهای اسمون ... تو هم دیگه دوسم نداری ؟

آموزش زبان انگلیسی در خواب
با ضمیر ناخودآگاه خود به آسانی زبان یاد بگیرید |
مجموعه آثار دکتر علی شریع
تمام آثار دکتر شریعتی شامل کتاب، فیلم ویدئویی و سخنرانی |
|
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
|
|
* اهای اسمون ... تو هم دیگه دوسم نداری ؟


آسمان ابریست !!
-
گوئی رازی نهان در پس ابرهاس ... !
-
صدای طوفان .. !
-
بی روحی آسمان را جلوه گر کرده است ... !
-
من عاشق بارانم ...
-
ب ا ر ا ن ! !
-
ببار ای ابرکم ..
-
بر من ببار و تازه تر شو !!
-
مهرنوش !

گریه کــ ـردی...
گریه کــ ــردم...
آسمــ ــان هم گریه کـــرد ....
تو برای خود گریــ ـه کردی...
شاید هــ ــم برای من...
من برای تـــ ـو گریه کردم...
شاید هم برای خـــ ـودم....
آسمــ ـان برای چی گـ ــریه کرد؟ !....
برای من
یا
بـــ ـرای تو؟...
برای لحظه های تنــ ـهایی من
یا برای بی قراری های تــ ـو؟...
برای دل شکسته ی من
یا برای دل زندانی تــ ـو؟...
مهم نیست...مهم نیست برای چی گریــ ــه کرد..!!!
مهم اینــــ ـه که
گریه کــ ـردی ...گریـــ ـه کردم... آسمـ ــان هم گریه کرد ... !!!!
* حالم اصلا خوب نیست ... حتی نمیتونم روی صندلی بشینم ..
شرمنده !
کلا تو ی جا خوابیدم .. !
-
تو رفتی ..
مارو تنها گذاشتی ...
بدون اینکه بخوای .. !!
اما رفتی ..
و نمیدونستی ... منتظر ها داشتی ..
او تنها چشم به راه تو بود .. !
تنها تورا میخواهد ..
تنها دلتنگ "تو" می شود ..
نازنین مهسای ما .. تنها بهانه ی تورا دارد ..
عزیز دلمان داغدار توست ..
و ما همچنان نظاره گر اشک ها و زجه های اوئیم .. !
دلمان برایت تنگ ست ..
برای مهر ورزیدن هایت ..
تو بودی ... بهار بود ..
رفتی !!!!!!!!!!!!!!
دلها زمستان شده است .. !
علی نازنین .. "تو" اکنون در جمع ما حضور نداری .. !
خیلی ها رفتنت را درک نکردند .. اما !
من .. اطرافیانم ... دوستانت ... نبودت را ..
با پوست و جانمان حس میکنیم ..
تو نیستی که ببینی ..!
تو نیستی اشکهای بی قراران را
و زخم ها را التیام بخشی ..
تو تنها 22 سال از بهار زندگیت را پشت سر نهاده بودی ..
تو بی گناه بودی !! اما .. !!
علی عزیز ... برادر مهربانم ..
روحت شاد !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
و چه زشت است ... این کلام برای تو که هنوز در جمع مائی ..
و ما هنوز هم باور نداریم .. !
دوستت داریم .. !
روحت شاد !
* پائیز . !
-

دلم تنگ ست ...
برای روزهای خیس خیس ...
روزهای زیبای پائیزی ...
باران به صورتم می خورد
همان روز هائی که تنها
پای پای باران می گریستم ..
من دلتنگ شده بودم ...
دلتنگ ابری از سنگ ..
من به دنبالش می گشتم و او ...
به دنبال دیگری ..
من دلگیر بودم و پای پای باران می گریستم ..
-
" او مرا نمیخواست "
و من تنها کارم گریستن بود ..
از او دلخور بودم ..
اما .. !!!
خود را به در و دیوار میکوبیدم و زمین و اسمان را لعن و نفرین میدادم !
اما او نبود ..
گریه ها میکردم ..
اما او جوابم را نمیداد ..
و من دلگیر میشدم ..
-
من بی گناه بودم ...
" تنها گناهم دوست داشتن بود "
همین .. !
* دست نوشته م !
* پائیز !
* مهرنوش خانومی ..!

اونم رفت ... ی برادر خوب بود واسم ... اون که من واسش مهم بودم .. 
اون که واسه کنکورم همش حالمو می پرسید ... بهم ارامش میداد ...
چقدر این دنیا پسته .. چقدر ...
* مهسا عزیزم متاسفم !! 
اهای دنیا ازت متنفرم .. !
صدایم کن تا امان یابد عابری خسته در شب باران
صدایم کن تا ببالم من در سحر گاهان با سپیداران
از آن سوی خورشید از آن سمت دریا صدایم کن
تو لبخند صبحی پس از شام یلدا از این تیرگی ها رهایم کن
سکوت صبح شقایق ها را در این ویرانی تو میدانی
غم پنهان نگاه ما را در این حیوانی تو میدانی
-
-
پیوست -: داره می باره ... اون چیزی که چشــم و خیس میکنه .. مژه هارو تَـــر میکنه ... گلــو رو بغضی میکنه .. دل رو اروم میکنه ... غـــم رو سبک میکنه .. زنــدگی رو ...... آروم تـــر !
-
* شاید آروم باشم ... با صدای سیاوش ... چقدر دوسش دارم .. میبینی الیاد ؟! زندگی .. سخته ..
-
-

* مهرنوش خانومی !
در شبی تاریک
که صدائی با صدائی در نمی آمیخت
و کسی کس را نمیدید از ره نزدیک ،
یک نفر از صخره های کوه بالا رفت
و به ناخن های خون آلود
روی سنگی کند نقشی را و از آن پس ندیدش هیچکس دیگر .
شسته باران رنگ خونی را که از زخم تنش جوشید و روی صخره ها خشکید .
از میان برده است طوفان نقش هائی را
که بجا مانده از کف پایش.
گر نشان از هرکه پرسی باز
بر نخواهد آمد آوایش.
آن شب هیچکس از ره نمی آمد
تا خبر آرد از آن رنگی که در کار شکفتن بود.
کوه : سنگین ، سرگردان ، خونسرد .
باد می آمد ، ولی خاموش .
ابر پر میزد ولی آرام .
لیک آن لحظه که ناخن های دست آشنای راز
رفت تا بر تخته سنگی کار کند آغاز ،
رعد غرید ،
کوه را لرزاند .
برق روشن کرد سنگی را که حک شد روی آن در لحظه ای کوتاه
پیکر نقشی که باید جاودان می ماند.
امشب
باد و باران هر دو میکوبند :
باد خواهد برکند از جای سنگی را
و باران هم خواهد از آن سنگ نقشی را فرو شوید.
هر دو می کوشند
می خروشند.
لیک سنگ بی محابا در ستیغ کوه
مانده برجا استوار ، انگار با زنجیر پولادین .
سال ها آن را نفرسوده است .
کوشش هر چیز بیهوده است
کوه اگر بر خویشتن پیچید ،
سنگ برجا همچنان خونسرد می ماند
و نمی فرساید آن نقشی که رویش کند در یک فرصت باریک
یک نفر کز صخره های کوه بالا رفت
در شبی تاریک
پیوست -: اون رفت ... مُرد ! دو سال بود که ازش خبری نبود .. دیروز گفتن .. مُرد
به همین راحتی .. ! تو خیلی منو دوست داشتی .. اما 2 سال خبری ازم نگرفتی ..
منم دوست داشتم .. تو .. ارمغان .. زری ..
دلم برای ارمفان و زری می سوزه
روحش شاد !

صدای موزیک .. بلند و بلند تر ...
تا پنجره ها به لرزشِ خاصی وادار بشن .. !
درها بسته ... پنجره ها بسته .. !
نمیزارم کسی بشنوه ...
__ صدای تپش قلبمُ __
که خودشو به درو دیوار میکوبه .. !
نمی زارم کسی حس کنه ...
__ لرزشِ شونه هام __
که زمین و زمان رو به لرزه دراورده ...
نمیزارم کسی ببینه ...
__ صورت کبودمُ __
نمی زارم .!

چرا انقدر بی رحم ..
چرا انقدر راحت .. بازیچه میشی !
چرا انقدر داغ ..
*همه چیو رو سرم خراب کردی ..
چرا نادیده گرفته شدم ؟
این همه خستگی ..
امسال نزاشتی هیچ کاری کنم ..
*همه چیو دوباره باید بسازم ..
خیلی سخته ..
هیچ شانسی تو این دنیا ندارم ..
پیوست -: چرا نمی میرم ؟!
پیوست پریم -: چرا خودکشی گناهه ؟!

وضعیت من ~» 




مهرنوش 