۱۱۵ فیلم ۲۰۱۱ و ۲۰۱۲! ۱۱۵ فیلم ۲۰۱۱ و ۲۰۱۲!
مجموعه ای از جذاب ترین و پرفروشترین
فیلمهای روز دنیا!هر فیلم 135 تومان!
آموزش زبان انگلیسی در خواب
با ضمیر ناخودآگاه خود به آسانی زبان یاد بگیرید
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
15 مهر 1389 ساعت 10:51 PM

یعنی این گندم رو توی بانک استخدام کنن خیلی خوبه ! برای مثال رفتیم زودتر که کارای بانکی و کتاب بگیریم ! من گفتم میرم کتاب بگیرم خانوم رفتن بانک ! از توی مترو عزا گرفت که من اینا رو چی کار کنم ! ی اصل اساسی هست که میگه با فحش ناموسی بچه هوشش شکوفا میشه ! بنده استفاده کردم چشتون روز بد نبینه ! کتابارو که داشتم می خریدم مسیج اومد من ی گند کوچولو زدم !! رفتم بانک میبینم قرمز شده و تیریپ بغض داره بچم ! میگم چیه میگی هیچی از عابرم میخوام پول بریزم .. دوبار از عابرم الان استفاده کردم نمیشه که ؟ میشه ؟! گندمی مادر چه ربطی داره از حساب برداشت میکنی ! اچکال نداره مادر بیخی ! اقا نوبت ما شد اقاهه اسم و فامیل منو صدا زد ! اون همه کتاب و کیف و اینا رو پرت کردم رو صندلی د ِ بدو سمت ِ آقاهه ! میگه رمز بزن ! وای ی ی ی توی اون شولوغی جابه جا زدم ! گندمی هم هی رمز خودشو میگه ! میگه کارتت و بده ! میگم کارت چی میخوای ؟! یارو ی کم نگاه کرد ؟! گفتم الان میام رمز اشتباهه و اینا مال من انجام شد بعد کلی تایم نوبت به گندمی شد !! ی ذره منو نگاه کرد !! گفت خانــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــوم اینجا بانک ِ ملی ِ . . عینهو خود ِ گیجا میگم خوب ؟! میگه این کــــــــــــــــــــــارت پارسیانه !!  گفتم !! جدی ؟ چه جالب !! خاک تو سرت گندم بعد از کلی تشکر دودر کردیم !! کلا مدارک که کامل نبود و هی میگفت تکمیل کنین ! و این حرفا کارتا هم که اونجوری ! باز شانس من کارم انجام شد و گندمی ؟!

عزیزم ، ی پدر ژپتو داریم !! مامان !! انقدی جیگره !! نظام سیاسی درس میدن ایشون بد از کلی منت که من کارشناسی نمیخواستم کلاس گفته بودم برام ارشد کلاس بزارن !! این جلسه مهربونتر بود ! البته بعد از اون شکایت های جلسه ی پیشمون ! تا من با گندم حرف میزدم میگفت چیزی شده ؟ جا موندی ؟ نفهمیدی ؟ بگم ؟! جــان جـــان ! بیا هیشکیم تحویل نمیگیره مارو یکی مثه توئیتی !! پدر ژپتو . . ای بابا !! شانس ما ترکیده !



14 مهر 1389 ساعت 11:26 PM


نرسیده آخ و اوخ که وای آب کش شدم . . آمپولم زدن ! یکی نیست بگه آخه خب آب کش بودنت به یه دردی میخوره تا به گندم بودنت ! بد میگم ؟ بلال بودی باز خوشمزه بودی !! گندمم شد خوشمزه ؟ رفتیم سر کلاس متون سیاسی به زبان انگلیسی آی غوووووووووور غووووووووور می کنه که این چی میگه . . حذفش میکنم .. مدیونی اگه فک نکنی گیسامو سر کلاس داشتم می کندم ! ولی این کلاس هر بدی داشته باشه !! دنی رو داره که ی کم بخندیم اومدیم دیدیم پوری و گلی و مانی و بروبچ همه افسرده نشستن که خیلی بعید بود ! همین که اسم جنیفر سفید اومد همه نیشا باز شد ! ایهیم !! اینجانب عامل پخش ِ ی شایعه ی بزرگ توی یونی شدم که بابا تفی مرخصی گرفته و رفته عمله بنائی انقدی ذوق ِ خودمو کردم همه هم باور کردن و احتمال دادن بعدشم سحر اومد گفت که چقدر به ما بروبچ پایه نیازمنده ی ناهار مشتی بوده !! ما هم که ۶۴ پایه !! کلاسمو پیچوندم و رفتیم اکسیژن منو گندم و طنین ی پیتزا آمِریکانا گرفتیم با سیب زمینی !! ۱ پر شم موند تازه اصلا فکر نکنید که اون دوتا مثه من اسکلت بوده باشن !! برای ماهم عجیب بود اون ی پر مونده .. بعدشم همه اکیپی رفتیم سر کلاس استراتژیک !! دوباره شارژ فول شدیم و با اینکه توسط پزشکان ِ قهار ِ یونی توی سرم ی تومور که از سرو کولم داره بالا میره پیدا کردیم و خیلی مشکوک ِ اما خب ی سوال امتحانی طرح کردم که فقط طنین تونست ی برگه ی امتحانی پر جواب بده !!


لاک خریدیم ! انقدی لاکامو دوست دارم ! فقط جنسش خوب نیست یعنی نمیدونم خوبه یا نه ! اصل نیست چون ! فقط به خاطر رنگای متفاوتش خریدم


سوال امتحانی پایان ِ ترم -:

فرق تف (جنیفر سفید سیاه) با فیل چیست !! شرح مختصر و مفید

تف ~> ی آدم گوش شکسته مدیونی اگه فکر نکنی گوشش لای در مونده .. علاقه مند به تی شرت های سفید سیاه گاها طوسی به ظاهر ارام ولی درونا وحشی   با پاهای گنده . . دماغی . . وای ی ی ی ی ی ی !!! سایلنت ! قضات با شماست



13 مهر 1389 ساعت 4:51 PM


تا اونجا گفتم که فشن کردیم که بریم عروسی .. وای ما رفتیم . . عروس اومد . . بنده که تمشکی باشم + اون دوتا وروجک که معروفم هستیم هممون رفتیم وسط . . تا آخرش که دیگه جون هم نداشتیم رقصیدیم . . آقا کردی و لری و ترکی و هر چی دلت بخواد ! ترک واسشون پا زدم !! خودم مونده بودم . . به به عجب رقاصیم خبر ندارم کلی مجلس گرم کن بودیم . . عروس بیچاره رو دوره کرده بودن توقع داشتن تنهائی برقصه ما که دوست عروس بودیم دوست خانوادگی . . کلا هی می گفت بیاید دیگه بیاید وسط کلا عروس خانوم از همون اول مجلس پا به پای ما قر داد تا اون اخر . . . خیلی خندیدیم . . ملت باز گیر داده بودن به موهام که مصنوعیه .... کلی عکس بازی کردیم و اینا .. ددی اینارو اذیت کردیم کلی و  بعدشم روونه ی خونه شدیم آقا فرداش که یک شنبه بود و اینجانب ولیعصر با لی لی خانوم قرار داشتم ! . . وقتی از تخت می خواستم بلند شم دیدم وای . . نمیتونم پام .. گلوم ! بغضی بودم کلا به سختی پاشدم و روونه ی یونی شدم و توی راه به لی لی مسیج زدم که ببخشید نمیتونم بیام ! و یونی هم سر کلاس داشتم میمردم کلا رو شونه ی گندمی ولو بودم ! سید رو دیدم و کمی صحبت کردیم و خوشحال شدم و فهمیدم قصد ازدواج نداره ! بنابرین میتونم رابطمو باهاش حفظ کنم چون ایشون ممتاز یونی مون هستن و اطلاعات مفیدی دارن ! ولی هنوز منو گندم تو این موندیم که این کلا خودش می دونه چی میخواد ؟! «~ اگر خیلی واضح ننوشتم برای این بود که زیاد کسی نفهمه ! بعدشم که شب نرسیده به ددی گفتم منو ببره دکی و رفتم و کلی با دکی فک زدیم و خوش و بش و این حرفا و دارو ها رو گرفتم و ددی کار داشت و رفت و بنده هم با اون حال ِ زارم پیاده ۳ تا ۴ راه رو اومدم ! در خونه که رسیدم زنگ زده میگه کجائی بابا ؟ میگم در خونه . . میگه نه بابا ؟! میگم بوجونه شوما . . بنده رسیدم خونه . . قرصا رو خوردم و افتادم . . افتادن همانا که از یک شنبه تا الان بنده پا شدم روی پا و بهترم کمی ! شب اول که کلا ناله میکردم توی خواب و  تب شدید داشتم و از ناله های خودم هی از خواب می پریدم ! شب دوم که دیشب باشه به زور خودمو بیدار نگه داشتم تا خوابم نبره ! و ۱۲ خوابم برد و صبح بهتر بلند شدم . . یونی هم تعطیل کردم ! الهی بمیرم گندمی هم از من گرفته و حالش اصن خوب نی ! شر شر همینجور عرق میریزم . . و هنوزم مشکل دارم ! امیدوامر زودی خوب شم فردا از صب تا خود شب کلاس دارم و . . .



10 مهر 1389 ساعت 4:28 PM

اخی !؟ صبح قشنگم رو ی خواستگار ازم گرفت ولی عیبی نداره دیگه مثه اون روزا اذیت نمیشم چون فعلا این چیزا واسم مهم نیست . . امشب قراره بریم عقد کنون دوستی جون که ۱ سال از من بزرگتره ! الهی قربونش ۲ سال بزرگتره ! جک گفتم ! می خواستم مثلا خودمو توجی کنم که اگه منم مزدوج شدم ننگ نباشم الان یک عدد تمشکی فشن در خدمت شماست موهام خیلی جیزگر شده ! هنوز میک آپ نکردم اما همینجوری شم بنده بله !!! گلاب به روتون خوشملم کلا امروز چهره م خوبه دیروزم همین طور بود ! نمیدونم قراره چه اتفاقی بیوفته ! ولی عجیبه دیگه ارایشگرو اوردیم منزل و گفتیم بفرما اینم مو تا دلت بخواد مو داریم ! ی کاریش کرد دیگه . . . آخی بریم قرامونو تحلیه کنیم و از نو هفته ی دیگس واسه پسر عمو شارژ بشیم خانوم تپلی ننگ نیست ! امروز از حرم تماس گرفت . . الکی گریم گرفت نیدونم چرا ؟ ی جوری شدم یهوئی !!


سید تماس گرفت بعد از کلی ..



8 مهر 1389 ساعت 10:07 PM


جدیدا داریم به این نتیجه میرسیم که ما هرجا میریم . . کر کر خنده ای که داریم همه رو به خنده میاره ! مخصوصا خنده های گندم وای فکر کن ! چند وقت پیش رفتیم فیلم ِ آل رو دیدیم ! این فیلم چرت !! و اصلا خنده دار نبود . . اما ما دو تا غش غش می خندیدیم و همه به خنده ی ما می خندیدن ! سینما رو می زاریم روی سرمون !! ون رو می زاریم رو سرمون و ملت با ما ریسه میرن و میان ! جالبه ! امیدوارم لب ِ همه همیشه خندون باشه . . ما هم ازین هفته های کذائی دیگه نداشته باشیم


× عروسی باید میرفتم که نرفتم . . خانوم تپلی رفت مشهد شمال ! کلی برای خودم برنامه چیدم ! ازین به بعد شاید کمتر بیام ! خوشحال نشید شاید // با گندمی اونقدر تفاهم داریم ها ؟! امروز هر دومون شکلات تلخ برده بودیم ! اون ۸۴٪ من ۶۰٪ .. ننگ هی می کرد تو حلقم میدونه خیلی تلخ و نمیتونم ها !! فیلم خریدم ! کلی صفا فردا

7 مهر 1389 ساعت 10:00 PM


اول از همه که رفتم یونی کلاسم تشکیل نشد ُ بعد از تو سرو کله زدن با بروبچ ! رفتم سمت بالا دانشکده فنی و دامپزشکی تا میس الف رو ببینم دوستش سپیده جون هم بود و کمی حرفیدیم و اینا . . بقیش خصوصیه انقده دخمل ِ جیگریه !! دوسش داشتم زیاد ...


امروز با استادای جدید اشنا شدیم .. یارو انقد فک زد اخرش برگشت گفت خیلی وراجی کردم میدونم ببخشید من و گندمم که خیلی اصن تو جو ِ درس بودیم و داشتیم بازی میکردیم .. کلی باهاش موافقت کردیم . . خدای فک بود


استاد بعدیه هم کلی روانشناسی مون کرد ُ الان من انتهای استراتژیک ِ مدرن هستم ُ استراتژیک ِ زندگیمو دارم کشف میکنم . . اهداف ِ بزرگ بزرگ در سر دارم . . فکر کنم با وجود ِ این استاد توی این ترم ی به چیزی که میخوام برسم !

یعنی امروز این دو تا استاد ایران رو از سر تا ته قهوه ای کردن و ادماش و حیوون بعدشم دلداریمون دادن ادم بشیم !


خوشحالم با اینکه خیلی خسته شدیم اما روز ِ خوبی بود خبرای جدیدم بی خیال . . اما خب کمی ارامشم بیشتر شد

6 مهر 1389 ساعت 10:15 PM


از دنیا و ادماش دلگیرم . .

از تموم ِ این ادمای نامردی که اومدن و گفتن میخوانت و . . دریغ از خواستن از تمام ی خواستن های دروغ و چرک ! از همه چی متنفرم همیشه معتقد بودم که زندگی رو باید کرد !! نه بر عکسش ! اما من دچار شدم . . زندگیم بهم ریخته و آشوبه توی زندگیم چقدر ادما راحت دروغ میگن ؟ راحت قول میدن و قول میگیرن و ازشون بدم میاد ! از همون دروغگو ها بدم میاد ! ادمای پست ِ روزگارن ! آه های بلند بلند و اشکائی که از سر ِ غرور هیچ صدائی ندارن و رنگی . . زندگی م + شکلات . . . میم چقدر کوچیکه ؟ میم تلخی های زندگیه که کوچیکه ! شکلات شیرینی هاست که زیاد و زود گذره ! من میمم + شکلاتم شده ! امیدوارم زودتر فراموشم بشه این تلخی های زندگی . . امیدوارم


هر چی هم می نویسم اروم نمیشم !


5 مهر 1389 ساعت 9:03 PM


همش تو فکر ِ اینم که جادو جمبل و دعا گرفتن یعنی واقعا توی زندگی ادما تاثیر داره ؟!

یعنی این خدائی که میگید همه چی دستشه و هیچ چیزی بدون خواست ِ اون جا به جا نمیشه . . از پس ِ جادوی ِ ناروا میگذره . . .؟! میخوام بدونم ؟ میخوام بدونم حقیقت داره که چشم ِ دیدن ِ منو ندارن این خاله های عوضی ؟!



پیوست -: سید تماس گرفت و جریان ِ شیرینی ما رو به ناکجا آباد ِ کلمات برد و برگردوند ! خدا جونم ! تلاشی نمی کنم برای زندگیم ! خسته م


پیوست پریم -: مامان سکته نکنه خوبه ! ددی که واگذارشون کرد به خدا . . خانوم تپلی هم کلی سعی کرد مثلا دلداری بده هرچند . . بیشتر عصبی م میکرد


4 مهر 1389 ساعت 11:19 PM

خدا جونم . . . خدای من

ممنونم . . جواب تمام این همه بدبختیارو دادی

عاشقتم . . مامان و بابائی نشستن که با هم حرف بزنیم . . حرف زدیم . .

اونا بهم گفتن که امتحانم کردن اونا بهم گفتن که میخواستن برام ی تجربه ی خیلی بزرگ باشه و من در آینده و روزی که خدائی نکرده اونا نیستن . . من بتونم خودم و به تنهائی از پس تمام ِ مشکلاتم بر بیام ! خدایا هزاران بار شکرت میکنم ! که جواب اونا هم منفی بود مثل خودم . . خدای من دیوونتم خیلی خوبی . . خیلی


~> رمز پست ِ پائین اگر کسی خواست بخونه baran



4 مهر 1389 ساعت 11:16 PM



ی لاک ِ خوشرنگ پیدا کردم عاشقشم ! اما هر جا میگردم پیدا نمیکنم !

انگار اصن از سر ِ این لاک ِ نیست !

عکساشو میزارم روی ناخنم !! ببین چه بد شکسته ناخنام ؟!



l5udrr9vqb4uuhy6kp6q.jpg


و لینک دیگر !!


st7x34zshn3gmhirz6cn.jpg



2 مهر 1389 ساعت 10:43 PM


دارم به این فکر میکنم که چه دوستای خوبی تونستم پیدا کنم توی دنیای مجازی ،

دارم به pure chocolate م فکر میکنم که نصفشو خوردم و بازم پرو هستم ُ میخوام بخورمش !

دارم به حافظ فکر میکنم که میگه تو به او محتاجی و او به تو مشتاق !!!! 

دارم به فردا فکر میکنم که تیریپ چه رنگی برم یونی ؟!

دارم به رضا و نادیا و ستایش و امرلله و خیرلله فکر میکنم ..

دارم به لاک ِ ناخنم فکر میکنم که باید تجدید بشه . . و به چشم مردم که قبلنا اعتقاد نداشتم !


این مدت که 5 سالی می شه ناخنام بلنده و فقط کوتاهش میکنم نمیگیرمشون !! به این معتقد شدم که ملت میتونن چشم بزنن و چشمشون شور باشه ! شاید این لغتش درست نباشه و سنتی باشه ! اما خب الان حس ِ فکر کردن به اصلش ندارم ! آقا هرکی این ناخنای مارو میبینه یَک حرفای زشتی به ما میزنن !! یکیشو فاکتور میگیرم اما تا میبینن بلنده میگن کار خونه هم میکنی ؟! بنده -: بله اکثرا مخصوصا توی این تعطیلات بنده ظرفارو میشورم !! نه ماشین ظرف شوئی ! غذا هم درست میکنم !! با دست کش یا با دستگاه . . رفته بودم ارایشگاه . . نامزدی پسر عمو بود ! موهامو که شینیون کرد تا خانوم تپلی حاضر بشه نشستم به لاک زدن ! نسرین ارایشگره میگه مصنوعیه د ِ لامصب داری میبینی ناخونامه !! میگه عین ناخون مصنوعی میمونه ! رفتیم عروسی . . ی جوجو اومده میگه موهای خودته ؟! مارک ِ ناخنات چیه میشه بگی منم بگیرم !! این جوجو کلاس 2 ابتدائی بود و این فقط چند نمونش بود ! بهم میگن بابات گیر نمیده ؟! میگم چرا همش بهم میگه چرا مربعیش می کنی ؟! گردش کن یکی از ناخنام به عشق ددی گرده الان ! اونم به خاطر اینکه هر وقت یکی ی چیزی گفت ؟! ی ترکی خورد این بی صاحابا ! بابا مگه من به شماها چی کار دارم که چش ندارین موهامو ناخنامو ببینین !!

از بدبختی ما ی دامن مینی ژوپ نمی تونیم بپوشیم . . . ملت به جای اینکه خودمونو نگاه کنن ! پاها رو نگاه میکنن « دلم سر اینا بیشترم پُره ولی بی خیال

دارم به پادینا فکر میکنم . .

به باران . . . » باران بابا

به پائیز . .

و به شاتوتی ! و آینده و اتفاقاتی که قراره رخ بده !

ی کم عصبی هستم . . . نه خشن نه . . عصبی . . . انگشتام ذهنم رو تایپ میکنن و من هیچ نقشی ندارم . . .

دلم میخواد ی پست خصوصی بذارم اما . . نمیدونم !



2 مهر 1389 ساعت 5:48 PM

خب ی سری تصمیمای جدید برای آینده گرفتم .. که حتما باید عملیشون کنم . . . مطمئنا درسم باید خیلی زود تموم بشه ! تا بتونم به زندگیم ادامه بدم اونجور که دوست دارم !دور ِ بیشتر دوستام خط کشیدم و برای ی دنیای جدیدتر دارم برنامه میچینم . . خب من همیشه موفق بودم جز دوران دبیرستانم با دوستای مزخرفی که داشتم


همین حالا غذائی که بهم سپرده بودن نسوزه جــــــــــــز غاله شد ، اونوقت من موندم کی گفت الان وقته شوهر ِ منه ؟! نه اینو به من بگید ؟!



<<    4      5      6      7      8      9      10      11      12      13    >>