طرح های توجیهی اقتصادی طرح های توجیهی اقتصادی
اطلاعات مشاغل پردرآمد
در تابستان شروع کنید
عینک ۳ بعدی
لذت دیدن فیلمها و عکسهای ۳ بعدی را با عینکهای آناگلیف تجربه کنید
X
تبلیغات در بلاگ اسکای

ای چه حالی میده کلاس بپیچونی و سه سوت خونه باشی !!

الان تو اون حاله ام !

18 اسفند 1388 ساعت 1:24 PM

ددی قاطی ٬ آنی قاطی ٬ مامی قاطی ٬ اجی قاطی ! 

من تمام قاطی !! 

اونا بد قاطی من خوب قاطی !! 

همیشه هر وقت اونا ناراحتن من باید اوج ِ شادی باشم !! 

شاس نمیزنم ؟!

15 اسفند 1388 ساعت 10:04 PM

دو تا فیلم دیدم -:  My name is KHAN و تخیلات دکتر پارناسوس 

باحال بودن یکی تروریستی بود و دیگری هم تحیلی .. 

بدک نبودن ٬ الان هر کی ندونه فک میکنه ازون فیلم صحنه دارای دبشه ! 

نه بابا ی فیلم تو عمرمون دیدیم که نه سانسور شده بود نه صحنه داشت !!

* امشب میرم مهمانی خونه دوست بابائی ! 

خوش میگذره شاید فردا هم میرم خرید ! کار دارم کلی !

14 اسفند 1388 ساعت 4:38 PM

 اتاقمان تکانیده شد تقریبا !! 

دلم نه هنوز ! 

موهایمان رِفرِش شد به حالت قِرُ فِر !! 

به عبارتی برای شروع بهـــ ـار لحظه شماری مینمائیم !! 

۱۵ روز مانده به تازه شدن ! 

سعی میکنیم تازه تر شویم !!

14 اسفند 1388 ساعت 00:44 AM

 دلم برای خودم تنگ میشود گاهی . .  

* ذهنم مشغوله . . نمیدونم چرا به سوالام نمیتونم جوابی بدم !

13 اسفند 1388 ساعت 5:01 PM

هر هر میخندی ؟! 

از ته سالن منُ نگاه میکنی میخندی ؟! 

خوب مرده شور ِ اون ریخت ُ ترکیبتو ببرن بی مزه ! 

آدم ندیدی ؟! 

 

* نمیدونم چه حالی دارم . . . کاش به نتیجه برسم که کیم و کجام !

11 اسفند 1388 ساعت 10:29 PM

ی دوست علمی داشته باشی با ی رابطه ی علمی 

که هر کمکی بخوای توی درسِت آماده باشه خیلی خوبه ! 

* چه حالی میده بیای خونه ببینی اتاقت داره بررررررررررررررق میزنه !! خستگی از تنت در میره  

* دلم شدیدا برای زبان تنگ شده بود !!

11 اسفند 1388 ساعت 6:24 PM

مردم چه قشنگ واحد آمارگیری شونو پاس میکنن ؟! 

عجب !!!!

10 اسفند 1388 ساعت 9:41 PM

فوضول که هستی  

علم غیب که داری 

شیطونی که میکنی !! 

آخه من تورو کجای دلم بزارم ؟!  

*بابا ی جا تائیدت کرد ی جا ردت کرد ! برو حالشو ببر !

یکشنبه -: کلاس تفسیر نهج البلاغه ! باورنکردنی ! ۵۰۷۴۵

9 اسفند 1388 ساعت 8:58 PM

 

این روزا خسته م ! 

این روزا حس ُ حال نوشتن َم از بین رفته 

این روزا اشکی پُشته چشامه . . . 

بغضی توی گلومه ! 

این روزا با استرس می گذره !
با ناراحتی ! 

از چی ؟! 

نمیدونم اما بغض دارم ! 

دلم می لرزه ! 

خودم از حال خودم خبر ندارم ! 

میدونم حال نوشتن ندارم 

نوشته هام بوی مرگ میده ! 

انگار نیستم ! 

انگار نه انگار که منم وجود دارم ! 

به خودم نمی رسم ! 

فقط دارم نفس میکشم که بگم هستم ! 

و صدای نفس َ م میاد و من می باشم ! 

دلم نگرانه ! 

چرا ؟! 

 

* 

شب وصلست و طی شد نامه ی هجر 

سلام فیه حتی مطلع الفجر 

دلا در عاشقی ثابت قدم باش  

که در ان ره نباشـــد کار بی اجر   

7 اسفند 1388 ساعت 8:25 PM

 

دیشب بله برون علی پسر عمو خان بود که بلاخره از دست این پسر ترشیده ی فامیل خلاص شدیم !! 

 

منم رفتم خونه عزیز با نسیم بودیم ُ انتخاب رشته ی داشنگاه داشت کمکش کردم ! 

کلی گفتیم ُ خندیدیم ! 

عمو هم کلی بنده رو سر کار گذاشته بود !! ضایع شدیم  

 

البته اینم بگم که مُردم رسید خونه ُ با کلی بدبختی رفتم خونه عزیز ! 

 

ی استاد داریم حقوق بین الملل الف ! وای خیلی نازه ! 

اروم خوش خنده و ملیح عاشقش شدم دیگه اینجوری  

 

واقعا نمیدونید سنگسار ثریا م چیه جریانش ؟!  

 

7 اسفند 1388 ساعت 4:25 PM
<<    3      4      5      6      7      8      9      10      11      12    >>