این روزا تایم های بی کاریم ی کم زیاد شده ،
اما ازونجائی که هنوز بیماریم خوب نشده ... تو خونه م و از در بیرون نمیرم .. این روزا بیکاریمو با کتابای رنگارنگ پُر میکنم که صرفا عاشقانه نیستن .. و من چون عاشقانه نیستن دوسشون داشتم ..
کتاب ، نت ، و !!!! و باید بگم که بعد از این و لحظه های قشنگی نهفته ن !
وقتائی که میخوام کتاب بخونم میرم حیاط .. ی خانوم گربه ِ 3 تا گربه به دنیا آورده .. که یکی از اون یکی خوشکل و بامزه تر .. بعله ، این روزای تنهائی و کسل کننده ی با با 3 تا بچه گربه که اسماشون ویکی ُ تدی ُ پدی می باشد رنگ ُ رو گرفته ... ویکی ی گربه ی سیاه ِ که موهای روشن توی بندش داره که این باعث شده پشمی باشه و ازون سیاه خالص ها نباشه .. این ویکی ِ ما کمی تنبل تشریف دارن و ضعیف ُ شکمو !! وقتی اون دو تای دیگه دارن دست و پاشون تمیز میکنن یا بعد از شیر خودشونو واسه مامانشون لوس میکنن ویکی هنوز داره شیر میخوره
پدی رو ولش کن شبیه مامانشه زیاد چشممو نگرفته
اما تِدی ِ عزیزم .. وای عاشقشم .. این تدی وقتی بزرگ شه کپی ِ گارفیلد میشه .. انقد که خوشگــــــــــــل ترو با مزه تر از گارفیلد ِ ! باهوش ، زرنگ ، و هشیار !! من عاشقشم .. میرم حیاط میشینم کتاب میخونم دو خط ... ی نیم ساعت بازی ِ اینا رو تماشا میکنم ..
تنوع ِ بزرگی ِ توی زندگیم .. این روزا از خونه که نمیتونم بیام بیرون ، یعنی حالشو ندارم ، یعنی درد نمیذاره ... ی قوت ِ قلب ِ ... کم کم داشتم افسرده میشدم .. اما این توله گربه های خوشگل نذاشتن و من دوسشون دارم : )
عروس داماد کوچولو بودن .. البته سنی ! بعدشم رفتیم تا 2 نصفه شب خیابون گردی و بزن برقص ... شوهر خواهری قول داد اگه برم برقصه ... اما نرقصید
اخرشم گفت نشد برقصیم ... اما دفه دیگه قول میدم باهم برقصیم
اخراش دیگه کم اورده بودم ... گیر میدیناااا
خدا پشت ُ پناهت عزیزم 
بعدم توی جاده مه اومده بود پائین ... اصن ی وضعی بود دیگه با ی بدبختی رسیدیم تهران 