۱۱۵ فیلم ۲۰۱۱ و ۲۰۱۲! ۱۱۵ فیلم ۲۰۱۱ و ۲۰۱۲!
مجموعه ای از جذاب ترین و پرفروشترین
فیلمهای روز دنیا!هر فیلم 135 تومان!
صد فیلم برتر شاهکار سینما
از هنرمندان بزرگی چون:آلپاچینو
آلن دولن، مارلون براندو،‌ آنتونی کوئین
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
28 آبان 1390 ساعت 10:32 PM

بازم قهوه ... ازون قهوه های تعریفی

بد نبود .. اما هر چی بود باعث شد من شنبه رو خوب اغاز کنم

روز خوبی بود ... خسته کننده شده بود اما .. میتونم بگم انرژیم هنوزم باقی ِ

کاش همیشه تا این حد امیدوار بودم به اینده و زندگیم ..

کاش ی گوی بزرگ داشتم و روزامو میدیدم و واسه شون تلاش بی نهایت تر میکردم . . .

نمیدونم من گوی میخوام که اینده رو ببینم .. اِه ..

اصن میخوام ازون بچه های سرتق و پروو باشم که پا میکوبن و تا اون چیزی که میخوان و نگیرن ول نکنن

سرماخوردگی دیوونم کرده .. انقده دلم میخواد خودمو لوس کنم ... نازکشم نداریم والا  :D

26 آبان 1390 ساعت 10:08 PM

ازون روزا بود که از انرژی هام به خوبی استفاده کردم ..  

با اینکه سرما خوردم خفن ناک اما شنگول بودم ...  

امروز واسه اولین بار حس کردم یونی مثه خونمون میمونه ... ازون جهت که توش راحتی .. قدم میزنی و واس خودتی ... حس خوبی داشتم .. اما .. چشم انتظار بودم .. نمیدونم چرا .. منتظر کسی چیزی که نمیدونم چیه کیه .. ولی به هر جهت این انرژی مازاد رو به گندمم منتقل کردم و روز خوبی رو گذروندیم .. اصلا دلم نمیخواست بیام خونه اما اومدیم  وقتی هم که اومدم خونه مامان سوتی میداد منو ددی کر کر میخندیدیم .. اخرش ی پست چشمی نازک کرد ناسزای گفت و منم به ددی گفتم و کر کر باز خندیدیم .. اولین بار بود مامان بهم ازین حرفا میزد اما اصن ناراحت نشدم .. چون همه چی به شوخی و خنده بود .. نمیدونم !! خانوم رفته سفر اومده هممونو مریض کرده بعد به ما میگه چقد نازک نارنجی هستین و .....   

انقدی دلم خواب میخواد .. فردا میگیرم میخوابم تا شب  چه حالی بده .. فردا باید بگردم ببینم کتابارو دارم یا نه ... انگار ی راه ِ طولانی و پر پیچ و خم داریم .. که قراره پوست بندازیم  کاش خوب تموم شه ماجرا .. 

عاشق ِ خسه نیومده بود .. نرگسی از خجالتش نیومده بود !! یعنی واقعا خجالت میکشه ؟! 

 امروز چقدر وقیح شده بودم ..   

25 آبان 1390 ساعت 10:23 PM

میدونی حرف ِ من چیه ؟ 

اصن من !! میخوام عوضی باشم .. 

عوضی راه برم .. عوضی نگاه کنم .. عوضی قدم بزنم .. 

فخر بفروشم .. غرور حروم کنم .. 

دلـــــــــــــــــــــــــــــــــــــم میخواد 

هر کی بدش میاد جواب سلام ِ منو نده ؟!
بد میگم ؟ 

 

 

× من گندم و یاد میدم ؟؟؟؟؟؟؟؟ 

   یکی نی بیاد ببینه این گندم منو درس میده .. من یادش بدم ؟!!! 

   آه خدای من ! 

22 آبان 1390 ساعت 8:41 PM

از وقتی راه افتادم ضد حال بود .. 

تنهائی رو بیشتر از همیشه حس میکنم .. 

خیلـــــــــــــــــــــــــی تنهام ... بی نهایت .. 

هیچ وقت باورم نمیشد به این روزا برسم .. 

واسه خودم پرسه میزنم .. 

از قرار ِ معلوم قرار ِ ی تصمیم های دیگه تو زندگی بگیرم .. 

برگ ِ زندگی ِ من قرار ِ ی جور دیگه ورق بخوره .. 

اونم به دست ِ خودم .. 

شاید خدا خواسته و تمام ِ اینا نشونه س .. 

نمیدونم ولی هر چی که هست .. تلاشم و میکنم .. 

امیدوارم هم من هم گندم بتونیم از پسش بر بیایم .. 

حالا دیگه باید شروع کنیم .. ! 

روز خوبی نبود .. گند ترین روز ِ زندگیم امروز بود  

بازم مثل همیشه مامان مچ و گرفت و وا کرد .. 

بابا هم فهمیده بود داغونم اما مامان به اصل ماجرا به تنهائی پی برد ! 

کاش روزی که امروز یادم میاد .. بگم درسته توی روز ِ خودش خیلی اذیت شدم و عر عر گریه کردم اما خدا رو شکر .. خیلی روز خوبی بود باعث شد سرنوشتم و درست رقم بزنم ... ! 

خدایا کمک کن ... واقعا تحمل ندارم .. ولی میتونم .. 

میدونم که میتونم ! و میدونم که تو هستی و کمک میکنی .. ! 

بازم صبوری و سکوت ... به روی چشم !

20 آبان 1390 ساعت 2:59 PM
این مطلب توسط نویسنده آن رمزگذاری شده است.
برای مشاهده آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.
20 آبان 1390 ساعت 01:35 AM

دو روزه از درد ِ کلیه دارم هلاک میشم .. 

انقدر حالم گرفته س که قیافمم داد میزنه ... 

بیشتر از حالم بگم .. 

حس میکنم تو ی حبابم .. صداها کم میاد و دیر میاد .. دریچه های درکم بسته شده .. آنتن قطع شده و قطع و وصل میشه خسته م و نیاز زیادی به خواب دارم .. 

خوابای عجیب زیاد میبینم .. رویاهام شدت گرفتن .. تنهائی داره بی داد میکنه .. 

خلاصه ، روزای جالبی نیستن اما در حال ِ گذرن .. 

میگذرن .. 

 

جالبه .. تو که روضه میخونی .. ی کاری نکن که وقتی گند زدن بهت جز خنده کار دیگه نتونی انجام بدی عزیزم ... دوست همکلاسی ِ که باهم در مورد ِ ازدواج حرف میزدیم .. جواب قانع کننده ای نیست .. جانماز آب نکشید لطفا  

16 آبان 1390 ساعت 11:35 PM

یهوئی میشه دیگه .. 

قراره اصن من خوشیامو اینجا ننویسم.. 

انگار طلسم شده لامصب 

هر وقت فرت میزنم زیر ِ گریه یادم میوفته باید بنویسمش .. 

باید ی جا ثبتش کنم .. 

بیچاره تمشکی .. 

اره میدونم تمشکی 

تو خیلی بیچاره ای از دست ِ من و زندگیم ... 

دیگه آدما دارن حوصلمو سر میبرن .. 

دیگه حوصله ندارم .. 

انقد به پام نپیچید .. 

بگو خُب .. و لال شو .. 

خُب ؟ 

همین که مامان پاشو ازین خراب شده میذاره بیرون  

انواع بلایای اسمونی نازل میشه رو سر خونه ما .. 

اخه بی شرف .. چرا انقد رو اعصاب ِ خط خطی ِ من راه میری .. 

چرا من باید اسیر اعتقادات شماها بشم ؟ 

من اعتقاد ِ خودمو دارم .. 

سر ی مسئله ی دیگه .. اعتقاداتتون رو نچپونید تو مخ ِ من 

بعله .. من عوض شدم .. 

خوشت میاد ؟ عوضی شدم !!
بعله .. همینه که شما می فرمائی ..  

ولی هر چی هستم خودمم .. 

این اعتقاداتم خودم به دست اوردم .. 

سالمم .. دارم سالم زندگیمو میکنم .. با هر اعتقادی که دارم .. 

چیه ؟ وقتی میبینی چشام قرمز ِ اشک ِ دلت واسم میسوزه و منو بغل میکنی ؟
چرا قبلش که دهنتو وا کنی فک نمیکنی چشام قرمز و اشکی بشه ؟
اعصابمم که به درک !  

حوصله ندارم .. 

تف به این زندگی نکبتی ...

13 آبان 1390 ساعت 01:02 AM

بعله ..

هفته به پایان رسید اما چطوری ؟
اولش که گندم داغوووون .. من داغووون !!

اما روز دوم ... باور نکردنی ... در حد ِ چی قه قه زدیم ..

مردم و شاد کردیم !

روزای بعد هم به همین منوال گذشت ..

اما 4 شنبه گندم که سرخوش میزد ... دست و پاشم که اصن مال خودش نبود

منم که ی جور ِ خاص بودم .. جدی و خسته ..

بی رمق .. مثه این ادمائی که تازه از توی رینگ اومدن بیرون ..

تیریپ کتک خورده

از 5 شنبه نگم .. که : ( دعوا .. توطئه ..  

و .. 

گندم امروز داشت میگفت حوصله ی هیچ کس و ندارم .. هی اینو تکرار میکرد  

منم هیچی نمیگفتم .. هی میگفت و من لال بودم .. 

میگفت با خواهری ی کوچولو و مادری ی کوچولو بقیه دیگه هیچ کس  

منم گفتم خب حوصله منم نداره دیگه ... لبخند زدم و سکوت کردم .. 

نیم ساعت بعد ازینکه هی میگفت حوصله هیچ کس و ندارم ... 

برگشته میگه ولی حوصله ی تورو خیلی دارم عینهو این ادمائی که دوزاریشو تازه افتاده 

غش غش میخنده میگه ... به جووون ِ تو حوصلتو خیلی دارم .. تو فرق داری .. 

گفتم میدونی .. کلی تصوراتم و واسش گفتم و خانوم غش غش میخنده به خودش .. 

ننگ !! 

بمیرم واس خودم که انقد نا دیده میگیره منو .. 

مسیج دادم میگم کدومش میگه فقط دوستیم باهم ..  

8 آبان 1390 ساعت 7:29 PM

داغونم .. 

از دیشب ترس برم داشته !! همش احساس میکنم من گند زدم .. همش حس میکنم تقصیر ِ من ِ جنس ِ اون تقصیر ِ من نیست .. چرا گندم بهم ریخته ؟  من که ربطی به این ماجرا ندارم دارم دیوونه میشم ، گندم نمیریخت بهم عجیب بود .. اما طاقت ندارم این شکلی ببینمش  همش از دیشب داغونم که چطوری براش بگم .. یا اینکه نمیدونم .. بغضیم .. اگه گندم از من دلگیر بشه .. اگه منو مقصر بدونه .. اگه ... نمیدونم  کاش به دل ِ گندم نگاه نمیکردم .. کاش خر نمیشدم .. کاش !! 

6 آبان 1390 ساعت 4:27 PM

حوصله ندارم ..

دیگه حوصله ی یونی رو ندارم

انگیزه ی درس خوندن ندارم

هر چی میرم نمیرسم ..

نمیخوام  

داره به عصر جمعه نزدیک میشه و من  

بازم دیوونه شدم ..  

بغض داره خفم میکنه .. 

 

× هی دختر فردا بیای یونی و مثه دیروز باشی با این دستا و ناخن هام خفت میکنم ! بگم !!

3 آبان 1390 ساعت 8:21 PM

امروز بابائی رفت سفر . . .  

اصن وقتی خونه نیست ها . . . میخوام بمیــــرم . . .  

هی بغضی میشم . . . هی خفه میکنم خودمو . .  

دیدی .. دیدی گفتم ... 

همه بدیای دنیا یهو میریزه روی سرم . . . اصن حوصله ندارم . .  

من بابائی مو میخوام  

 

حوصله یونی هم ندارم . . . وقتی بابائی نباشه . . میخوام اصن دنیا هم نباشه . .  

باور کن !! 

ولی بهش گفتم زیاد بمون . . خوش بگذرون . . . استراحت کن خوب . .  

اونم اکی داد . . .  

اصن میدونی تمشکی .. . وجوودش واسم ارامش ِ !! 

 

فردا باید برم شرک و خر ِ شرک و بابا لنگ دراز ُ تحمل کنم . .  

خُب آدم قحط ِ توی این دنیا . . .  

اصن تکراری شد . .  

ی عالمه ادم جدید می خوام . .  

2 آبان 1390 ساعت 2:31 PM

خسته م . . .

خستــــه از این زندگی ُ آدماش ...

نا شکری نیست . .

شکر میکنم خدا رو که اگر این گیر و گورا رو توی زندگیم قرار داد

هنـــــوز کاری به دوست ِ‌صمیمیم نداشته . . .

هنوز کنارمه . . . شُـــکر میکنم . . . به خاطر ِ‌لطفش

که هنوز گندم هست . . . . ‌!

تپلی هست . . . مسیح هست . . .

که وقتی اشکی میشم . . . صدام به گوششون میرسه . .

اشکام . . . .

ولی تو کارای خدا موندم . . . عجب موجودیه !!

خوب میدونی هر کدوم از بنده هاش چطوری از پا در میاد !!

خوب میدونه من چطوری میوفتم روی زمین . . . . . . !

بغضائی که هنوز توی گلومه . . . .

رها نمی کنن منو !!


<<    1      2      3      4      5      6      7      8      9      10    >>