دلم ی تفریح میخواد
ی تفریح پر از شادی و خنده ..
چالوسی .. جائی .. دلم میخواد
: (
مجموعه آثار دکتر علی شریع
تمام آثار دکتر شریعتی شامل کتاب، فیلم ویدئویی و سخنرانی |
درمان سرطان با سایبرنایف
بیمارستان فوق تخصصی سرطان بیکن در مالزی.درمان موثر تومورهای سرطانی |
|
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
|
|
دلم ی تفریح میخواد
ی تفریح پر از شادی و خنده ..
چالوسی .. جائی .. دلم میخواد
: (
انرژی تو وجودم داره دادو بیداد میکنه :دی
انقلاب و من و گندم و دودره کردنای معرف ..
خالی بندیای تابلو ..
« اسب حیوان نجیبی است »
بازم انتخابای داغون گندم
فلش کارتو ی کنکور ِ دیگه ...
واوووووووووووووووووووووووووووووووووو
خوبـــــــــــــم ... کتاب باعث میشه خوب باشم ..
بماند که ....
×همیشه کم میارمت .. همیشه کم میارمت ،
ی عمر ِ که ندارمت ..
رفتیم و اخرین انتخاب ِ واحد رو هم انجام دادیم
انگار همین دیروز بود یادش به خیر ..
لی لی نارنجی و ابر بهار و ندای قاصدک و ..
همه با هم دانشگاه قبول شدیم .. هر کدوم ی رشته ..
من و ابر بهار علوم سیاسی و ندا روانشناسی صنعتی و نارنجی معماری ..
یادش به خیر ..
حالا باید واسه ی ترم اخر ثبت نام کنم ..
4 سال به همین زودی گذشت .. توی همین خونه ی تمشکی ..
چقدر عوض شدیم .. چقدر زود میگذره ..
و ی عالمه چقدر دیگه ..
داریم به کجا میریم ؟
به جاده های بی مرزی ؟
این راه ِ ما نیست ..
راه ِ ما از جاده های بی عبور هم جداست ..
× اشکای سکوت ..
ی ذره خط خطی َ م ..
اعصابم ی خورده سر جاش نیست ..
بلاخره امتحانای کوفتی تموم شد ..
ازون که میترسیدم به سرم اومد ..
بازم دهنم و میبندم و میگم خدا رو شکر ..
× ولی بعضیا خیلی کثافتن .. خیلی !
بغضای بی نهایت .. واسه روزای گند زده شده ..
خدا هم درین حد دوسم نداره ..
ولی قراره نفهمم .. خودم بزنم به نفهمی ..
چون مجبورم .. محکومم به بودن ..
ر...م به این زندگیم با این شانسم ..
متنفرم از هر چی بودن ..
متنفرم از هر چی موندن ..
تف به این زندگی ..
حسرت ِ حسرت !!
من غلط مازاد کردم به خواست خودم اومدم این دنیا ..

گذشت ، با تمام ِ بدیاش .. بغضاش ..
گذشت
امتحانا .. این روزا ..
خسته م ، ی خستگی ِ زودگذر
تصمیم واسه فردا که نمیدونی چی قراره بشه ..
سخته .. نــــه ؟
اره سخته ...
دلم ی خنده از سر ِ خوشی میخواد .. !
فقط تو میتونی کمک کنی که من اگه میگم نه !!
کسی رو حرف ِ من حرف نزنه ...
فقط تو میتونی ..
حالا من میگم نــــه !
تو کمک کن من روی حرفم که وای میستم ..
کسی جلوم نایسته !!
خُب ؟!
داره میگذره .. خوب و بدش .. فقط میدونم داره میگذره ..
ازون روزای عجیب ت... که کلا نمیخواد که بگذره .. ولی وقتی من میگم میگذره
یعنی داره میگذره .. !
چطوری ؟ سر به هواس ..
اونجوری که میخوره زمین ..
اونجوری که درس نمیخونه ..
یعنی دل ِ درس خوندن نداره ..
اونجوریا که داره درگیر ِ زندگی میشه ناجور ..
اونجورا که دلش میخواد ..
اما خودش نیست .. خودش دیگه !!
خود ِ همون رویاهای لامصب مونده ..
رویاهای دربه در شده ..
رویاهائی که فقط نقششون گذر ِ لحظه های من تو هَپَروت بود ..
لا مصب ..
لامصب به رویاهای دربه در مونده ..
وقتی من میگم لا مصب .. یعنی لامصب ِ
خسته ؟ نـــــه .. گور بابای هرکی که ادعا خستگی میکنه ..
من که خوبم .. شما چطور ؟
داری بزرگ میشی ، جلــــوی چشای من ..
فکرت ، اخلاقت ، ایمانت ، اعتقاداتت ..
داری محکم میشی .. داری آماده میشی ،
تربیت میشی واسه تو این دنیا بودن..
دختر کوچولو .. باعث افتخار ِ همه ای ..
چه گذشته .. چه حال .. چه آینده ..
تولدت مبارک گندمکم
دنیا رو برات آرزومندم عزیــــــزم ..
خیلی وقت بود مُردگی میکردم .. تا اومدم برسم به اتوبوس رفت ... خیلی وقته اتوبوس سوار نشدم دلم میخواد با اتوبوس بیام ... اما نشد .. راه ِ 10 مین َ رو یک ساعت تا در خونه پیاده اومدم .. خیلی وقت بود با مردم نبودم .. و فقط خودم بودم ُ اطرافیانم .. امروز راه رفتن .. نفس کشیدم .. پیرمردیو دیدم که کرکره رو نصفه کشیده بود پائین و با رفیقش دووز بازی میکرد .. بچه هائی رو دیدم که گریه میکردن و خوراکی میخواستن .. از کنار ِ ی گل فروشی رد شدم ... عجب بوئــــــــــــــــــی ... چه کاکتوسای خوشکلی ... چه گلای نازی ... مغازه صوتی تصویری بود .. چقدر نمای تی وی عالی بود ... مردم حرکت میکردن ... هرکدوم تندتر از من ... تمام دکه های روزنامه فروشی ِ سر راهم رو زیرو کردم .. یکی پای تلفن از چک حرف میزد ... یکی مهربون بود خیلی خوب جواب میداد ... یکی انگار ارث باباشو طلب داشت اخموووو بود .. هر اتوبوسی از کنارم رد میشد خندم میگرفت ... اگه 10 مین صبر کرده بودم این همه راه نمیرفتم .. اما دوست داشتم .. حس خوبی داشتم .. تا برسم در خونه شاید 20 تا اتوبوس از کنارم رد شد ..وقتی میوومدم از خیابون رد شم ماشینا چراغ میزدن که یهو نپرم وسط خیابون ... انقد حس خوبی داشتم .. حس اینکه منو میبینن !! خیلی خوب بود ... (الان هر کی ندونه فک میکنه هیچکی دوسم نداره) حس ِ خاصی بود .. وقتی هی راهمو دور میکردم .. وقتی وارد پاساژ شدم .. انواع لباسا .. گوشیااا .. انواع ادما ... با زبونای متفاوت و شیرین ... وای دوست داشتم ... بعد از مدتهااااااااااااا امروز زندگی کردم !! زندگی !