دیوانه بمانید ٬ اما مانند عاقلان رفتار کنید .
خطر متفاوت بودن را بپذیرید ٬ اما بیاموزدی که
بدون جلب توجه متفاوت باشید .
پائولو کوئلیو
شامپو رفع سفیدی مو
بیش از 15 سال جوان شوید با این شامپو دیگر نیازی به رنگ مو ندارید |
مجموعه آثار دکتر علی شریع
تمام آثار دکتر شریعتی شامل کتاب، فیلم ویدئویی و سخنرانی |
|
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
|
|
دیوانه بمانید ٬ اما مانند عاقلان رفتار کنید .
خطر متفاوت بودن را بپذیرید ٬ اما بیاموزدی که
بدون جلب توجه متفاوت باشید .
پائولو کوئلیو
پیوست -: این اس ام اس موناس قشنگه نه ؟
میدونی قشنگی زندگی به چیه ؟
این که تو بی خبر باشی و یکی دیگه به خاطرت با خدا راز و نیاز کنه . .
خیلی جالب بود .. گذاشتم شما هم لذت ببرید . . 
اهل دانشگاهیم!
روزگاران بد نیست...
خرده هوشی داریم...
سرسوزن عقلی!!!...
دوستانی داریم
بدتر از عزرائیل!
وکلاسی که در این نزدیکی ست
جنب دستشویی هاست!
حوصله سر رفته!!!
معده ها سوراخ است!
صف سلف طولانی است
روزفروش پایان یافت!
می رویم در بوفه
جیب ها مان خالی!
ساندویچ ارزان نیست!
گشنگی آسان نیست!
ما به یک پیراشکی ساده قناعت داریم!
فونتیک آسان نیست
و بگوییم راحت!
هیچ چیز آسان نیست!
نیک می دانیم امروز
استاد
در پی کوییز است
ونمی دانیم ما
چه غلط خواهیم کرد؟!؟
و فدایی در راه!
بدتر از خان زبل!!!
تاپاله خوشحال است!
صادقی فعال است
پله ها را سه به یک
می پرد نا آرام
ای دریغا که نامش آرام!
شمس هم چون خورشید
در پی حوری خود!
نازنینا تو کجایی؟!
عاشقت نالان است!
هادی اما امروز
عینکش ناپیداست!
خودش اما پیداست
غیر ممکن باشد
که نباشد روزی
سیفی اما امروز
سر در گریبان برده است!
نکند او هم....آری!؟!؟
کله پوکان امروز
همه جا پیدایند
انجمن
سایت
حیاط!
ماهی همچنان آویزان!
ای دریغا!
کسی نیست که گیرد تحویل
ماهی کوچک را!!!
کوچولو، ممتاز است
همچنان در خواب است!
نـــــازی!!!
نردبان پیدا شد!
گاه گویم با خود
چقدر کوتاه است!
وای بر ما
مسیحا آمد
چقدر می ترسیم
از پریشانی آن موهای بلند
مارکر هم خندان است
نیش هایش باز است
sonnet بیچاره
گیر
در گیری هاست
روسری آبی ما
عصبی و جدی است
و نمی فهمیم ما
دلش از کی مملو است
حاج آقا برگشته اس
و گمان می کردیم
متحول گشته اس
ای دریغا
افسوس
که همان است که بود
کار ما نیست شناسایی افراد کرو لال
کار ما شاید این است
که در افسون هندزفری هاشان شناور باشیم!
با همه این اوصاف
عشق ما الافی ست!
ذهنمان مغشوش است...
و دگر بایدرفت...
بر گرفته از بلاگ خاطرات تلخ و شیرین دانشجوئی
زندگی ِ ما زندگی جالبی یه . بین تراژدی محض و کمدی ناب ؛ دائم داره پیچ و تاب میخوره . یعنی ی جور ِ غم انگیز ٬ خنده داره . یا شایدم ی جور ِ خنده دار ٬ غم انگیز باشه . چیزی ام نیس که وسط شو پُر کنه. همه ی نکبتی ام که دچارشیم ؛ مال همینه ... همین که هیچی مون حد وسط نیس .
پیوست -: ما دچار چه نوع نکبتی هستیم ؟ این روزا چه به روز من و همنوعانم اومده ؟!
پیوست پریم -: آدما وقتی عینک میزنن .. چیـــــز باورنکردنی هم میبینن ؟ 
*من راست میگم .. تو راست میگی .. همه راست میگن ...
اصن دروغ معنا نداره .. داره ؟ از همون نوع چیزی دیدی ؟
ندیدی
اینجاس که دروغ معنا پیــــــدا نمی کنه .. !
پیوست -: چقدر لذت بخشه .. ی سری پستات رو دوره میکنی .. !

این روزا خیلی کلافه م ..
وقتی کافه رو میخوندم .. اون تیکه های اولش ~> .. ی قوطی بنداز جلوی پات .. !
وقتی راه میری با پات هلش بده جلو .. اینجوری حداقل کمی اروم میشی .. !
یاد خودم میوفتادم ... که وقتی میرم بیرون از همون بچه گی .. تا حالا که ماشاا.. !!
هر وقت جلوی پام چیزی سبـــــــــــــــــــــــــــز میشد .. امونش نمیدادم .. !
مخصوصا سنگ .. ! الان .. به این پیاده روی .. اونم با سرو صدای عجیب نیاز دارم !
سام ..
اوم .. ب جاهای قدیمی سر زدم .. همون روزا که بی بهانه از دلم حرف میزدم .. از هز چیزی که دوست داشتم بی پروا می نوشتم .. ! درسته .. ی حالت متضاد درونم ب وجود اومده .. !
کمی نیاز دارم با خودم کنار بیام .. خیلی درگیرم .. با خودم .. وجودم .. اصلا باورم نمی شه ... ۱۹ سال گذشت ... از همه این روزا .. چی مونده ؟ ی جور تنبلی .. بی حسی .. احساس میکنم اونجور که باید نبودم .. اره .. حالا به این نتیجه نرسیدم .. شاید گاهی خانواده ها جلوی پیشرفت رو میگیرن .. گاهی وقتا هم خود ادم .. و گاهی دوستان .. ! در مورد من .. شاید خودم بودم .. تنها خود ِ خودم !
اوم ٬ کم کم دارم با زندگی کنار میام ... ی روزی نوشتم باید تکلیف خودمو با این زندگی معلوم کنم .. ! اون روز .. شاید اون روزا معلوم کردم .. اما حالا .. ! با این که میدونم معلومه .. حس اینکه عقبم از خیلی چیزا .. ازارم میده ..
این روزا شادیمو توی خانواده .. وقتائی که در کنار بابائی هستم .. لمسش می کنم .. ! ازین که کسی رو غمگین و دپسرده میبینم .. اذیت میشم .. روم تاثیر زیادی میزاره .. !
و حالا که نگاه میکنم میبینم روی دیگران شدیدا تاثیر میزاره .. کافی توی خونه .. بابائی منو بی صدا توی فکر ببینه .. !
صداش میره روی اسمون .. یادش به خیر .. ی مدت اینجوری که میشدم بهم می گفت عینهو مرغ مریض میمونی
با این کلمه سر خنده و شوخی باز میشد و ...
روز هاست که توی زندگیم تغییر ب وجود اومده .. و من هنوز با این روزا انس نگرفتم ... خودم حس میکنم طبیعی ه ! روزی که دانشگاه قبول شدم .. نگاه همه روم تغییر کرد .. هر چند روزها بود که خودم و به بی خیالی میزدم و ... اما الان دیگه نمیشه خودم رو بزنم ب بی خیالی .. !
باید حرکت کرد .. ب سمت درست .. و باید گذشته رو تجربه ی اینده قرار داد !
یادمه پارسال این موقع ها ... در حال تمییر کردن اتاقم .. ! جمع کردن دونه دونه کتاب های تستم .. که همشون از نوع گاج بودن .. و زبان هاش از نوع مبتکران بود و جمع می کردم .. یادمه جزوه های ریاضیم که خیلی دوسشون داشتم .. تمام بر گه های تستام .. سنجش ... قلم چی .. ! همرو دونه دونه نگاه میکردم و توی پوشه ی آبیم قرار میدادم .. یادمه روزنامه ی سال پیش که آزمایشی شرکت کرده بودم .. علوم قضائی اونم کجا ؟ نراق که می گفتن مال نزدیکای اراکه .. قبول شده بودم .. خندم میگیره .. از اون انتخاب رشته .. حالا که فکر میکنم چه شلم شوروا ئی بود .. ! شاید انقدر خسته بودم .. و حس اینکه عمرا قبول شم و این کتابا باید باشه تا کنکور سال دیگه .. ! باید دیوونه میشدم .. اما با ی اعتماد به نفس کاذبی می گفتم مهم نیس ... سال دیگه میخونم .. همون چیزی که میخوام قبول میشم ..
تا اینکه قبول شدم .. سیاست رو انتخاب کردم ... اون روزا ی سریا تا اسم رشتمو می شنیدن دهنشون می چسبید به زمین .. ی سریا م ب حالت مزخرفی ... قیافشونو کج می کردن و ارد می دادن که هنـــــر که نکردی ... زحمت کشیدی همینم قبول شدی .. ! خندم می گرفت .. اونائی که این حرفو میزدن کلا نمیدونستن دانشگاه چی هست .. نه اینکه بگم رشتم خیلی تاپ ه ! نه .. اما خوب .. رشته ی بدی نیست .. حداقل به راحتی هم بدست نیومده ... با این حرف یک سال من می رفت زیر سوال که خاک تو سرت ... انگار ازین بچه پخمه ها هستی که اصن ای کیوت منفی .. ! تنها اون خون دل خوردنها رو هم حساب کنی .. کمی بعضیا در حق م بی انصافی کردن ... اونم چی تو وضعیت بحرانی که من داشتم .. ! توجیه نمی کنم .. مهم اینه هم من میدونستم هم خدای من !
روز اول دانشگاه .. چقـــــــــــــــدر بهم سخت گذشت .. تنها ... تو ی محیط بـــــــــــاز ... الحق که سخت بود .. از صبح تا شب ... کسل کننده .. ۸ شب که رسیدم خونه یادم نمی ره خوابیدم تا ۶ صبح که باید می رفتم کلاس دوباره .. ! هفته ها گذشت .. دوستائی پیدا شدن .. یواش یواش با حداقل نیمی از بچه های ورودی خودمون دوست بودم ... با شیوا مچ شدم .. اون قضیه ی اون دختــــــــــــر کرمانشاهی ه .. ترم یک ... نمره هام .. حس خوبی بود .. بدک نبود واسه شروع ... اما شاید حداقل فکر میکردم .. نمره های بهتری بگیرم
گذشت .. ترم ۲ ... با بچه های جدید .. من و شیوا ... شیوا با واحداش کمی از من دور شد ... اما نصی .. زهرا .. آیلین .. پریا ... نرگس و .. ! بیشتر با آیلین مَچ شدیم .. بعد زهرا .... و نصی .. هرچند الان با نصی بیشتر هستم و آیلین .. اما خوب ... همشون دوستامن .. هر کدوم متفاوت .. جالب .. ! هر روز ترم ۲ ی جور خاطره بود .. حکمت داشت
چقدر می خندیدیم .. چقدر شاد می گذشت .. مخصوصا روزائی که نصی بود .. همون خنده های ریز و نخودی نصی .. همرو به خنده مجبور می کرد .. و درست هیچ کس نبود .. ! دیگه اون اخرا نصی خانوم هم میومد یونی .. وای ... زمستون دانشگاهمون .. معرکه بود .. مه انقدر غلسظ بود که دانشکده های دیگرو نمیدیدیم .. ! دانشگاهی بر دامنه ی کوه های کرج .. از در بالا اگه میخواستی بری .. سر بالائیه و انگار که نه .. یعنی تو از دامنه ی کوه داری میری بالا ..
روزها می گذشت و گاهی تو میدیدی آسمون چقدر قشنگ تورو سورپرابز کرده .. وقتی از کلاس میومدی بیرون ... از پنجره ها میدی چه بارون قشنگی میاد ... یا سر کلاسا بوی نم تو رو مست می کرد .. ! هیچ وقت پشیمون نشدم ازین که کرج رو انتخاب کردم .. ! هیچ وقت ! همیشه شیرینه واسم .. مخصوصا به خاطر آب و هواش ... واقعا لذت می برم از روزام .. هر چند می ترسم ی وقتی دیر بشه ..
ی وقت دیــــــــــــر بشه و و بگذره و من همون دختر ۱۹ ساله و یا کمتــــــــــــر باقی بمونم که این اصلا خوشایند نیست .. !
هر چند این رو کاملا حس میکنم .. با تفاوت شرایط زندگیم ... و ورود به مرحله ی جدید زندگیم .. کمی بزرگ تر شدم ... کمی فرق کردم .. اما خیلی نیست ... نباید خودم رو بسپرم دست روزهام و بگذارم بگذره تا شاید بزرگ بشم .. نه ... این اشتباهه !
باید ی کاری کرد .. این روزا بهتـــــــــــرین روزهاست واسه گشتن ..
واسه پیدا کردن ..
و من باید بگردم .. بهترین رو پیدا کنم .. ! با وجود شرایط سیاسی کشور .. و اسیبی که به هر کسی وارد شد .. همه دچار تزلزل شدن .. و حالا تا دیر نشده .. باید خودم رو نجات بدم .. ! سیاست همونی که گفتم .. بی پدر و مادر ... وحشی .. نامرد .. و خیلی القاب دیگه که سکوت بهترینه در برابرش .. ! سعی می کنم هدف بهتری رو انتخاب کنم .. تا جلوی این وحشی گری ها کم نیارم ... باید مقاومتم بیشتر از این ها باشه ..
خدایا ..
ی حس قوی ..
ی حس پرواز کننده ..
ی حس سقوط کننده ..
ی حس مزخرف ..
میخواد بگه .. هیــــــــــــــــــــــــــــــــــــس .. کمی خفه شو !
همین !
من ~> 
مریلین لارن وقتی متولد شد یک دست و چهار کلیه داشت و امروز با اینکه معده بسیار ضعیفی دارد قصد دارد رویای کودکیش را به واقعیت تبدیل کند و به یک مدل تبدیل شود.
مریلین لارن ۱۵ ساله که از طریق لوله غذا میخورد و ورم مفاصل او را عذاب میدهد هزاران دختر را در مسابقه ملی مدل ها در بریتانیا شکست داده است و به فینال راه پیدا کرده است.
مریلین زمانی که به دنیا آمد زیر ۲ پوند وزن داشت و وی همکنون از خودجنبایی سندرم زجر میبرد - یک حالت نادر که اجازه نمیدهد معده او غذا را خوب هضم کند.
او مجبور است ۱۶ ساعت در روز برای اینکه غذا را از طریق لوله مستقیماً وارد روده خود کند وقت صرف کند.
او مجبور است هرجا که میرود دستگاه خود را با خود حمل کند.این دختر نوجوان تا کنون صدها عمل جراحی را بر روی بدنش تجربه کرده است. او همچنین با چهار کلیه متولد شده است و برای درد مفاصل مجبور است قرص استفاده کند.
برخلاف فیزیک بدنی اش، مریلین به فینال مسابقه دوشیزه نوجوان بریتانیا راه پیدا کرده است. او توسط یک استعداد یاب در شو لباس بیرمنگهام کشف شد
او دارد پا بر جای مدل و ستاره تلویزیونی مورد علاقه اش کیت پرایس میگذارد و می تواند در ماه های اخیر در CatWalk (مسیری که مدل ها برای نمایش لباس در جلوی حضار راه میروند) راه برود.
این دختر نوجوان که در ماه می باید یک عمل جراحی دیگر را تجربه کند میگوید: هیچوقت فکر مدل شدنم به ذهنم خطور نکرده بود ولی الان میخواهم برنده باشم.
مریلین که کودکی زود رس است 12 هفته زودتر به دنیا آمد و تا دوران بچگی نمی توانست به راحتی غذا بخورد زیرا معده او قادر به هضم غذا نیست و این عمر باعث حالت تهوع وی میشود. مریلین با تمام ناتوانی دارای کمربند آبی کاراته است.
مادر 46 ساله او که دائماً از دخترش مراقبت میکند میگوید : دختر من دختری به تمام معنا است.
او میگوید: معلمان در مدرسه به من گفته اند بعضی اوقات شرمشان میشود که مریلین را میبینند زیرا از دیدن یک لکه بر روی صورت خودشان انقدر ناراحت هستند ولی مریلین با داشتن چنین ناتوانی جسمی دختری بی نظیراست.
حجاب و داشته باشین ... بخونین صداتونم در نیاد
حجاب در اسلام برای حفظ نشاط جنسی است، چون حجاب تخیل جنسی را تحریک میکند و سبب میشود که مسئله جنسی معنادار شود و دچار بیمعنایی نگردد.
1 . غریزه جنسی، قویترین غریزه انسانی است که زندگی انسانی را از نظر کمی و کیفی مورد تاثیر و تاثر قرار میدهد . این غریزه در کنار غریزه گرسنگی، بسترساز فرهنگهای انسانی در طول تاریخ شده و دین با ورود در این بستر، معنا بخش فرهنگ انسانی میشود; به همین دلیل در تاریخ ادیان کمتر دینی است که درباره مسئله جنسی سخن نگفته باشد .
2 . غریزه جنسی در یک چارچوب، مورد توجه ادیان قرار میگیرد و در چارچوب جهانبینی آن دین، جایگاه مسئله جنسی را با توجه به انسانشناسی خود، و جهانشناسی و اخلاقیات مبتنی بر آن، تشریح و تفسیر میکند که اغلب دائر مدار آن، انسان واسطهای و متعالی دینی، مثل پیامبران و یا بنیانگزاران دین مثل بودا قرار میگیرد .
3 . در غرب مسیحی قرون وسطی که انسان کامل مسیحی محور معرفتشناسی، جهانشناسی، انسانشناسی و سپس جامعهشناسی واقع شده بود، درباره مسئله جنسی، چه از بعد انسانشناسی و چه جامعهشناسی، به همان میزان قضاوت میشد و چون انسانهای کامل مسیحی، حضرت مسیح و حضرت مریم و حضرت یحیی (ع)، هر سه ازدواج نکرده، در مسیحیت دوری از عمل جنسی، یک شرط برای انسان کامل شمرده شد و کم کم ترک عمل جنسی به ترک کلی عمل جسمی کشانده میشود و در دوران قرون وسطی، انسانهایی اعم از زن و مرد، دور از شهرها در نقاط دور افتاده جنگلها و کوهها و بیابان زندگی میکردند که به دور از لذتهای جسمی یک زندگی کاملا مجردانه داشتند . پس حجاب در همین جهت قلمداد میشد; یعنی دوری از لذتهای جسمانی بطور کامل .
4 . با شروع رنسانس، تفسیری دیگر از انسان کامل ارائه شد که بر فرهنگ جنسی غرب به شدت اثر گذاشت; این تفسیر آن بود که چون خدا در جسم انسان (عیسی) تجلی یافته است، پس جسم انسان تقدس مییابد، به همین دلیل سعی در زیباشناسی جسم انسان است و با یک نوع آناتومی جسم انسان و بدست آوردن رگ، پی، ماهیچه، استخوان و ... به ترسیم جسمهای زیبا پرداخته شود که این مهم به وسیله «لئوناردو داوینچی» و «میکل آنژ» و «رافائل» ، بر روی دیوارههای کلیساهای روم و فلورانس انجام میشود . به طوری که جسمهای برهنه و بسیار موزون و هماهنگ بر روی دیوارها ترسیم و یا در مجسمهها تجسم مییابند . شرمگاه اناث حذف و ذکور بسیار کوچک ترسیم میشود تا گفته شود خود جسم مطمح نظر است، نه مسائل جنسی آن، ولی با همین ترسیم انسان برهنه، اولین قدم برهنگی در غرب، توسط نوعی تفسیر از انسان کامل رخ میدهد .
5 . دو تفسیر حجابی و برهنگی از انسان کامل در غرب، با همان حالت تضادگونه در غرب ادامه یافت تا تفسیر یهودی دین مسیحیت در قالب پروتستانیزیم اتفاق افتاد و بر تفسیر برهنگی انسان کامل بصورت شدیدتر تاکید شده است و کفه به طرف برهنگی در جامعه غربی سنگینی کرد تا آنکه بر برهنگی انسان به شدت تاکید شد و این زمانی بود که انقلاب صنعتی رخ داد و ماشین به صحنه زندگی انسانها آمد .
6 . این تاکید از سوی فروید صورت گرفت که بر فرهنگ یهودی در باب جنسیت تاکید میکرد و نمونههای آن در نامههای خصوصی او مشاهده میشود . فرهنگ یهودی یکی از جنسیترین فرهنگهای دینی است که بر رابطههای جنسی محارم مثل دختر و پدر، و پسر، و مادر، و برادر و خواهر با دیده اغماض نگریسته است و آنها را بیاشکال دانسته است . فروید با فرهنگ یهودی بر فرهنگ جنسی مسیحیت هجوم برد و سعی کرد که بر برهنگی جنسی، چه از نظر بدنی و چه از نظر روحی تاکید کند و ریشه تمامی عقدههای انسانی را در حجاب (به معنای عام) خلاصه کند که مانع عمل جنسی، بطور برهنه، در طول زندگی انسانی میشود .
7 . انقلاب صنعتی در غرب و مهاجرت جغرافیایی انسانها از مکانهای کوچک به مکانهای بزرگ و تماسهای دو جنس در سطوح مختلفکاری، هنجارشکنی جنسی را افزایش داد . حال اگر این را به برهنگی اجباری زنان، به علت کار با دستگاههای خطرناک و کشانده شدن زنان به درون دستگاه، توسط لباسهای زنانه اضافه کنیم، به خوبی برهنگی زنان در محیط کار ترسیم میکند . تاثیر صنعت تا جایی رسید که همسران، چه زن و چه مرد، به روابط جنسی فراتر از ازدواج روی آوردند و این روابط جنسی خارج از عرف و قانون موجب شد که برهنگی زنان در قالب فحشا و فاحشههای برهنه افزایش یابد (رابطه صنعت و برهنگی در دائرهالمعارف غرب مثل بریتانیکا آمده است) .
8 . ورود ماشین به زندگی عمومی انسانها در غرب، برهنگی را افزایش داد، چرا که ماشینها انسانها را از خانه و خانواده جدا میکرد و حتی ماشین به عنوان جایگزین خانه مطرح شد و خانههای متحرک در ماشین ترسیم شدند . پس ماشین رقیب خانه و انسانهای ماشین دار رقیب خانواده شدند . پس روابط جنسی غیر معمول و غیر عادی رواج یافت و روابط جنسی غیر معمول، برهنگی را بیشتر رواج داد; مثل نقاشیهای برهنه جنسی و تشویق برای برهنگی (فیلم تایتانیک و شکسپیر عاشق به خوبی این مسئله را نشان میدهد) .
9 . ماشین و محیط کار صنعتی و نظریه مبتنی بر فرهنگ یهودی جنسی فروید، سه عاملی بودند که انقلاب جنسی در غرب را به وجود آوردند . و غرب را از دوران ملکه ویکتوریا به دوران برهنگی وارد کرد و بر همین اساس، گروههایی به وجود آمدند که سختبر برهنگی جمعی تاکید کرده و برهنگی را نیز معیار گروهی قرار دادند، این گروهها هیپیها، پانکها، رپها و ... بودند و سبب رواج برهنگی شدیدتر شدند که امروزه به Nake یا برهنههای مادرزاد مشهور شدهاند .
10 . بنابراین، در غرب اگر حجاب مطرح شده است، یعنی دوری شدید از عمل جنسی و غریزه جنسی (چه زن و مرد) و اگر برهنگی مطرح شده است، یعنی آزادی عمل جنسی و رفتن در آن . پس حجاب در غرب، نقطه مقابل انسان و غریزه قرار گرفته است، بطوری که اگر کسی حجاب داشته باشد، علیه انسانیتخود قدم برداشته است و بیحجابی، یعنی برگشت و بازگشتبه خویشتن خویش .

11 . ولی این برهنگی بهجای بازگشتبه خویشتن انسانی، موجب شد که انسانها از خودشان بیشتر دورتر شوند، اول آنکه برهنگی وسیلهای شد که بدن انسانی طعمه مطامع اقتصادی شود . بدن فروشی، به صورت فحشا و به صورت مانکن تبلیغاتی کالا و به صورت بازیگران فوتبال و ورزشهای دیگر و به صورت هنرمندان سینمایی و تلویزیونی و ... معمول شد; یعنی به جای کرامت انسانی، ذلت و رذالت انسانی نصیب او گردید .
12 . انسانهای معمولیای که برهنه شدند نیز به عنوان محل مصرف مد و «ابزارهای اقتصادگردان سرمایه داری» در مصرف تعیین شدند و از لباس زیر تا لباس رو، همه تابع مد روز واقع شدند (لباس گشاد یا لباس تنگ و یا ترکیبی از آن دو و . .). ; در نتیجه مد به عنوان تنوعطلبی مطرح شد، ولی در واقع سبب غفلتزایی مداوم از خود و همنوع خود و جهان اطراف گردید; بنابراین برهنگی عمومی، از خودبیگانگی عمومی را برای انسان غربی به ارمغان آورد .
13 . برهنگی در غرب، بیرغبتی جنسی را برای غربی به ارمغان آورد، چرا که برهنگی سبب تحریک اولیه انسان به طرف عمل جنسی در سنین اولیه بلوغ میشود، ولی در نهایتبه سرد مزاجی جنسی تبدیل میشود، چرا که اسراف جنسی در دوران بلوغ، به بیرغبتی جنسی در سنین بالاتر منتهی میشود، مگر آنکه کالاهای رغبت افزای جنسی به میدان بیاید، مثل الکل و یا قرصهای نشاط آور جنسی که باز در دراز مدت سبب بیرغبتی جنسی بیشتر خواهد بود و چون غریزه جنسی که نشاط آور زندگی است، به رکود کشانده شود، بنیاد خانواده رو به سستی میرود و فحشا جای آن را پر میکند و افسردگی فردی بر افراد حاکم میشود که به عنوان طاعون عصر غرب مطرح شده است; پس برهنگی بر افسردگی جنسی غرب، و رکود روحی و روانی افراد افزوده است .
14 . حجاب در اسلام برای حفظ نشاط جنسی است، چون حجاب تخیل جنسی را تحریک میکند و سبب میشود که مسئله جنسی معنادار شود و دچار بیمعنایی نگردد (مثل برهنگی) و چون اسلام بر طبیعت جنسی سخت تاکید دارد و انسان کامل خود را نه فقط در معنویت انسان کامل، بلکه در مسائل دنیوی و جنسی او میداند (چون نکاح و عمل جنسی از سنت انسان کامل در اسلام میباشد و هر کس از این سنت روی بر میگرداند، از او نیست) . پس انسان کامل در اسلام الگوی جامع و کامل انسان در دنیا و آخرت و از جمله مسئله جنسی است که باید مورد تقلید قرار گیرد .
پس حجاب یک فرهنگ جنسی است که سبب گرم واقع شدن غریزه جنسی در سطح یک جامعه و هدایت ارضای آن در قالب خانواده میشود به همین دلیل امروزه شرق به علت محور قرار دادن ارضای جنسی و حجاب، جنسیتر از غرب قرار داده شده است و تاریخ شرق و غرب نیز مؤید مسئله است و شاید به همین دلیل است که عرفان شرقی در هند و عالم اسلام به زبان جنسی بیان میشود; مثل شعر حافظ و ابن عربی که فص محمدیه را فص نکاحیه و جنسی نامیده است; به همین دلیل است که معنویت از جنسیت جدا نیست و حجاب علاوه بر حفظ کرامت انسانی، سبب رشد انگیزه جنسی در جامعه و نیز رشد نشاط جامعه اسلامی میشود، بدون آنکه به سستی و لهو و لعب دچار شود .
- در این لحظه تمام سرگذشت دردناک زندگی خودم را پشت
چشم های درشت ، چشمهای بی اندازه درشت او دیدم، چشم های تر و براق ،
مثل گوی الماس سیاهی که در اشک انداخته باشند-در چشم هایش- در
چشمهای سیاهش شب ابدی و تاریکی متراکمی را که جستجو می کردم پیدا
کردم و در سیاهی مهیب افسونگر آن غوطه ور شدم ، مثل این بود که
قوه ای را از درون وجودم بیرون می کشند، زمین زیر پایم میلرزید و اگر
زمین خورده بودم یک کیف ناگفتنی کرده بودم.
قلبم ایستاد ، جلو نفس خودم را گرفتم ، میترسیدم که نفس بکشم و او
مانند ابر یا دود ناپدید بشود، سکوت او حکم معجز را داشت ، مثل این
بود که یک دیوار بلورین میان ما کشیده بودند، از این دم، از این ساعت
و یا ابدیت خفه می شدم - چشمهای خستهء او مثل اینکه یک چیز غیرطبیعی
که همه کس نمی تواند ببیند ، مثل اینکه مرگ را دیده باشد ، آهسته بهم
رفت، پلکهای چشمش بسته شد و من مانند غریقی که بعد از تقلا و جان
کندن روی آب می آید از شدت حرارت تب بخودم لرزیدم
ب و ف ک و ر