این روزها هــــ وا ٬ هوای توست !
دستانت را باز کن !
نیاز به هدایتت دارم !
خیلی وقت ست هوای َم ســـ رد ِ سرد است
و گـــ رم نمیشود بازوان ِ خسته م !
پودر سفید کننده دندان
قویترین سفید کننده گیاهی در 5 دقیقه رفع زردی،جرم و تقویت مینای دندان |
طرح های توجیهی اقتصادی
مشاغل پردرآمد مخصوص علاقمندان به کارآفرینی |
|
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
|
|
این روزها هــــ وا ٬ هوای توست !
دستانت را باز کن !
نیاز به هدایتت دارم !
خیلی وقت ست هوای َم ســـ رد ِ سرد است
و گـــ رم نمیشود بازوان ِ خسته م !
« از بلاگ نوشی و جوجه هاش »
با عصبانیت به ورق پاره های مدل نقاشی جدیدی که واسه آلوشا خریده بودم نگاه کردم و با ناراحتی گفتم: «اینه دیگه؟ آره؟ من واسه تو کتاب نخرم دیگه؟ اگه قرار باشه تو خونه ما هر کتاب فقط یه هفته عمر کنه و بعدش پاره پاره بشه، همون بهتر که من هیچی برات نخرم و تو هم هیچی نداشته باشی!» که آلوشا حق به جانب نگام کرد و گفت: «بله، همینه دیگه... وقتی مامانا واسه بچه هاشون کتاب میخرن اما پازل نمیخرن، بچه ها مجبورن از کتاباشون پازل بسازن... همینه دیگه!»
* دوست داشتم امشب ماهم بنفش باشه !!
مشکلیه ؟!
* از درسا و زندگی خیلی عقبم !! از چی عقب نیستی ؟!
* باید خودت باشی !! هستی ؟!
* ما با تل هی می حرفم , ددی هی میگه بله ؟!
* کلاسورم ی خورده مرتب شد !! ی سری شم دست بچه هاس تا بیاد دیگه تکمیله !
* گندم بلاخره نتش راه افتاد !
* ی سری لینکا رو نزاشتم ! هنوز !
* ی کم ذهنم مشغوله !
* ی کم دلم میخواد گریه کنم !
* امروز فهمیدم عـــــــ اشق ِ پری جونمم !! ( خالم )
* به احتمال ِ زیاد ی کودتا تو فامیل پیش میاد !! چون امروز خونه پری رفتم خونه خاله ثری نرفتم !
* گندمی کی بریم نمایشگاه کتاب ؟!؟!؟!؟!
* گندمی خبرت بنویس ببینیم چه آشی در میاد !!
* دلم هرگز نمیخواد کامنت دونیم باز باشه واسه این پستم !!
* خیلی چیزا دلم میخواد بنویسم !! اما . . .
* کلا دلم میخواد امشبم همش بنفش باشه !! مشکلیه ؟!
اشک دور ِ چشمانم را میگیرد ،
خالی می شوم از هر واژه ای . .
فشارم روی ۲۲ بود !
از دکی میام !
حالم خیلی بده !
عصبی م ! از دنیا
از جنسیتم ٬
از مـــ ردا !
این بار هم که
تاول پاهایم خشک شود
دوباره راه می افتم
دوباره عاشقت می شوم
دوباره گم می شوم
+ باران هم که ببارد و بوی بهار نارنج باران خورده تمام فضای بودن را پر کند،واقعیت همین دست های سرد و خالیه من است که دردهایش بر تنم تاب میخورد و پیله ی تنهایی بر کویر خشک اندامم تنیده می شود به جای بازوان مردانه ی تو.باران هم که ببارد و تمام فلسفه های ذهن بیمار من هم که نا بکشد،باز هم واقعیت این سرطان بد خیم تنهایی است که هر روز در من رشد می کند و من رو به مرگ ترانه میسرایم... واقعیت منم،چه باران ببارد چه نبارد کسی در من میبارد و از تاریکی میترسد و می نالد....آی مرد!پس کی فانوسی به این تاریکی میزایی و از ترس رهایی ام می بخشی...کی؟
~>> کاش صدای تلخ ِ مِهـــــ ر را یاد آورم نمیشدی !
چشم هایم می سوزند ٬
قلبم میزند ٬ هر چه بیشتـــ ر بهتــــ ر ٬
صـــ دای ویراژش را می شنوم بر درون ِ سینه م
پلک هایم بر هم میخورند روزی چند بـــــــــ ار !!!
انگشت هایم تنها فشار می آورند بر دکمه های این صفحه ی تار !
سرم می چرخد ناخود آگاه ٬
دلــــ م برای رخت خوابم تنگــــ است !
من ~>>
| من | در کمال ِ آرامش در مورد دموکراسی بررسی میکنم !
تا چشمت درآد !