رفتم دکتر امپول زدم
زنه کلی گیدورا بود واس خودش !
گرخنگولیدم
چند روزی قراره نباشم ... گفتم هی به روز کنم بلاگمو ...
چند تا عکس میزارم !
بازم به روز میشم !
درمان سرطان با سایبرنایف
بیمارستان فوق تخصصی سرطان بیکن در مالزی.درمان موثر تومورهای سرطانی |
شامپو رفع سفیدی مو
بیش از 15 سال جوان شوید با این شامپو دیگر نیازی به رنگ مو ندارید |
|
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
|
|
رفتم دکتر امپول زدم
زنه کلی گیدورا بود واس خودش !
گرخنگولیدم
چند روزی قراره نباشم ... گفتم هی به روز کنم بلاگمو ...
چند تا عکس میزارم !
بازم به روز میشم !
الان دو تا مسیج واسم اومد واقعا لذت بردم ...
*دریا باش تا بعضیها از عمیق بودنت لذت ببرن و بعضیها که لیاقتت رو ندارن غرق بشن
* اینک غزه کربلاس و امروز عاشوراست . !
دلم از این همه ظلم می گیرد !

نارنجی بانو منو به ی بازی دعوت کرد ... بازی ماه تولد .. ! من -: جاهائی پر رنگ شده تو خودم احساس میکنم !
متولدین آذر، نماد : قوس
هستند و شدیدا به اصول اخلاقی پایبندند. اگرچه گهگاهی بیجهت رویبرخی از اصول اخلاقی پافشاری میکنند و اعتقادات و باورهای خود را بیش از هرچیز دیگر قبول دارند و آنها را میستایند. درنتیجه گاهی به طرز نامطلوبی سخت گیر،خشک، انعطافناپذیر، مقرراتی، جدی، نامهربان، نابردبار و مستبد میشوند و خطمشی خاص خودشان را در پیش میگیرند. از آنجایی که ظاهر بین هستند و ظواهرتوجه آنها را به خود جلب میکنند، گاهی اوقات آنها در ظاهر دم از حمایت میزنند،با این حال اگر منافع شخصی خودشان به خطر بیفتد، نهایت سعی و تلاش خود را بهکار میبندند و در ایجاد بسیاری از تغییر و تحولات تردید به خود راه نمیدهند ولیحاضر نیستند باورهای خود را عوض کنند.
و به ندرت به اعتمادیکه به آنها میشود، خیانت میکنند. اگرچه گاهی بیاختیار از کوره در رفته و به شدتعصبانی میشوند. هم زنان و هم مردان متولد این ماه دقیقا میدانند که چه عباراتیدشمنانشان را آزار میدهد
و بینهایت رک گو و بیپرده هستند.
از سوی دیگر دربخشیدن گناه و خطاهای دیگران بسیار منعطف هستند و به شدت به افراد مسنخانوادهاشان احترام میگذارند و در قبالشان احساس مسؤولیت میکنند.
همچنین در کارهایی که مربوط به خدمات عمومی، کارهای اجتماعی، ارتباطات عمومیو تبلیغاتی هستند، عالی عمل کنند. طبیعتا مسافرت و اکتشاف نیز برای روحبیقرارشان خوشایند و جالب است. اگر هم محدود باشند و نتوانند به سفر بروند، بهارتش ملحق شده یا به صورت سیار نماینده فروش و بازرگان میشوند. عدهای از آنهامیتوانند موسیقی دانانی موفق باشند و گفته میشود که قبل از اختراع ماشین، اکثرمتولدین آذر ماه در کار تجارت اسب بودند و در سوارکاری و تیمار اسب موفق بهشمار میآمدند. امروزه نیز آنها در اکثر مسابقات ماشین رانی و رالی شرکت میکنند.هم چنین آنها میتوانند مربیان ورزشی موفقی نیز باشند ولی گاهی بیگدار به آبمیزنند و در نتیجه احتمال دارد تمام دارایی خود را در این راه از دست بدهند.
اگرچه گاهی اوقات واقعا مستحق و سزاوارقدردانی هستند، چون در به پایان رساندن یک پروژه حتی سلامتی خود وخانوادهاشان را نیز به مخاطره میاندازند و به همین دلیل نیز گاهی از نظرخانوادهاشان مستحق نکوهش هستند.
خود نارنجی هم توی بلاگش نوشته ... برید اینجا !! کمی فرق داره با این .. !
قبل از دانشگاه !! ...
روزی که قرار شد بنده پامو بزارم توی دانشگاه ... تو این فکر بودم که باید بچه خوبی باشم و سرمو بندازم پائین و برم و بیام ... وقتی وارد شدم ... همون روز اول بهم گفتن باید خیلی خوب باشی اگه کاری به کسی نداشته باشی کسی کاری بهت نداره و ...
بعد از دانشگاه !!!!! ...
3 هفته از ورود اینجانب میگذرد و بنده ... هنوز نرفته دانشگاه ... طبقه ی پنجم دانشکده مان را روی سر ملت تخلیه کردم ... چرا ؟؟؟!!! کافیست کوچکترین چیزی از چشمان ژاپنی و ریز من بگذرد ... ان هنگام است که بنده ملت را بیچاره کنم !!
هنوز جوهر مهر ثبت نام خشک نشده ... !! هر جا میرویم ... عده همراهیمان میکنند !! نا خواسته !!
* خواهر اینجانب میگوید ... !! زیرا که شما به هیچ پسری اهمیت نمی دهید !!
چه مخملی !!!
حقیقت همین است .. .!
ما تنها می خندیم .. به چه نمیدانم !! :ی
15 مهر
زمانی که در را می بندی و قفل می کنی به یاد کسانی باش که در تاریکی و سرما زیر چتر هزار رنگ آدمها حلقه زده اند و قانع آن به یک شمع نیم سوخته روزنه کور. نی بدبختی می نوازند و در رویاهای آسمان سر بر بالش انتظار می گذارند که شاید خواب شاهزاده امید را ببینند.
پیوست -: چشمانم به یک روزنه ی کور امیدوار است !!
بچه ها شوخی شوخی به گنجشکها سنگ می زنند و گنجشکها جدی جدی می میرند آدمها شوخی شوخی زخم می زنند و قلبها جدی جدی می شکنند .. و او شوخی شوخی لبخند زد و من جدی جدی عاشق شدم
پیوست -: never ever ! <~شاید !!
در تبسم نگاه من گم شد چون پرنده ای که از کاشانه ی بغض سنگین نگاهت مرا همراهی نمی کرد . حالا من هستم و یک بغل اندوه خاطراتی که چون تازیانه روح مرا آزار میدهد . در قهقه های دلم هنوز هم چشمان توست که بهانه شده . آخر چگونه توانستی این قدر بی رحم باشی .
دگر باره می اندیشم لیک میدانم که این اندیشه ها و افکار جز تنهایی و تهی بودن علتی نمیتواند داشته باشد . به چه می اندیشم , به خودم و زندگی سراسر غمی که داشته ام و به مردم . مردمی که تلاش می کنند , جستجو می کنند و به دست می آورند . اما من نه توان یافتنم است و نه یارای جستجو کردن پس چگونه توانم قلب افسرده و ماتم گرفته ام را التیام بخشم و چگونه می توانم آنچه را که محروم هستم از آن بدست آورم , خود نمیدانم صالب چیستم و از زندگیم چه می خواهم تنها این را می دانم که بیهوده زنده ام و بیهوده زندگی میکنم . بی هدف , تنها , خسته و اندوه .
دو تا خواهر ... که حرف همو خوب میفهمن !
* گریه کردم ... گریه کردی !!
* گریه کردیم
