یاد روزای گذشته کردم ...
دلم واسه اون روزا تنگ شده ...
وقتائی که از احساساتم مینوشتم ... یادمه همیشه شاد نبودم ..
روزای غمگینی هم داشتم ... اسمونم ابی بود ... اما ابری شو می خواستم
یاد اون روزا ... یاد شبای نیلوفریم .. !
هوای اونجا زده به سرم !
چه روزای قشنگی داشتم !
هر روزم ی رنگ بود ...
خیلی وقته غم به سرم نزده !
خیلی وقته شادم ...
و چقدر احمق شدم .. که دلم غم میخواد ..
نه ... نه من دلم غم نمیخواد ...
تنها یاد اون روزای غمناک افتادم ! همین !
خیلی وقته ظاهر نوشته میشه ... پس باطن چی ؟
کجا بزارمشون ؟
اونجا کیا بودن و اینجا کیا هستن ؟
جدیدا هر چی میخوام بخرم سبز ش رو انتخاب میکنم
رنگائی که بهم انرژی میدن ... سبز و مثل همیشه نارنجی و صورتی و بنفش هستن ! ابی رو هم به عشق پدرم دوسش دارم
شال خریدم .. واس خودم سبز ... واسه مانیا زرشکی ! این رنگ و هم دوست دارم ! عین سبز !
ی شال هم قبل از سفر خریدم که اونم سبز !
دوسش دارم .. !
چند ماه پیش ی لاک سبز هم خریدم که ساغر که اومده بود گفت میدی بهم ؟ گفتم مال تو .. !
دلمم ی خونه ی سبز میخواد ... امکان داره اینجا رو رنگاشو ی کوچولو تغییر بدم ... شاید !
نمیدونم ...
پیوست -:
هیچکس نمی تواند به عقب بر گرددو شروع جدیدی داشته باشد .هر کس می تواند از حا لا شروع کند تا پایان جدیدی بسازد.خداوند قول روز بدون درد،خنده بدون غم،آفتاب بدون باران را نداد.اما توان برای آنروز،نوازش برای گریه ونور برای راه را قول داد.....
مهـــرنوش خانومی