7 تیر 1389 ساعت 8:09 PM
![]()
بغض هایم را در گلو فرو تر می دهم !
تا اشک هایم را خدا هم نبیند
+ سکوت رو ترجیح میدم با کلی بغض .
+ ازت شکایت دارم خدا . . شایدم از خودم
+ با کدامین دست هایم . . آسمانت را در اغوش گیرم ؟
+ باران را مثل همیشه بهانه می کنم !
+ همین یدونه رو کم داشتم !! ~> خواستگار اونم تو فامیل !!
اسمشم بغضی م می کنه !! شوهر نخوام کیو ببینم ! هی زنگ می زنین میگین !!
نمیخوام
اسمانت را دیوانه وار در اغوش میگیرم !!
و همانطور که مرا می فشاری در اغوشت . .
می فشارمش !
شاید ابر ها به جای من ببارند !
