11 خرداد 1389 ساعت 9:47 PM
از تارم فــ رود آمدم ٬ کنار برکه رسیدم .
ستاره ای در خواب طلائی ماهیـــ ان افتاد .
رشته ی عطـــ ری گسست .
آب از سایه ی افسوسی پــ ـر شد .
موجی غـ ـم را به لرزش نی ها داد .
غم را از لرزش نی ها چیـــ دم . به تارم بر آمدم ٬ به آئینه رسیدم .
غم از دستـــ م در آئینه رها شد : خواب آئینه شکستــــ .
از تـــ ارم فرود آمدم ٬ میان برکه و آئینه ٬ گــ ـویا گریستم !
پیوست -: خیلی با حال ِ درونیم و روحیم مَچ ِ !!
پیوست پریم -: خیلی دوست داشتم سهراب ِ امشبم رو سبزش کنم اما . . .
