2 خرداد 1389 ساعت 3:07 PM
حالم با ی چت گرفته شد !
خدایا خسته شدم !
از همه ادمات با اخلاقاشون خسته شدم !
مگه من چی کار کردم که همه میخوان دلمو بسوزونن ؟!
خدای من ؟!
نگام کن ؟ همه دارن با اشکام نگاهم میکنن !
تو چرا منو نمیبینی ؟
دارم به مرز جنون میرسم !
چرا نمیبینی ! 
منو از ادمات دور کن !!
میبینی که !! داغونم !!
به کی بگم داغونم ! چطور بگم دیگه تحمل شکستن ندارم من خورد شدم !
بسه دیگه ؟!
بسه !!!!!!
خدا جونم بسه !
دیوونم کردیننننننن !
