20 اردیبهشت 1389 ساعت 10:01 PM
فعلا وقت ندارم !
دارم به مغوله ی مهم ازدواج فکـــ ر میکنم !
عجیب حرفای خواهری ! شیوا ! گندمک !! روم تاثیر داشته !
دارم به ی بنده خدا فکر میکنم !
* آخه به چیش فکر کنم !؟
پیوست -: میشه در مورد ازدواج بهم کمک کنید ؟!
چی خوبه ؟ چی بده ؟ کی خوبه ؟ الان وقتشه ؟
کمکم کنید !
من نمیدونم چی کار کنم به چی فکر کنم !
حس میکنم زوده اما خواهرم سر این یدونه گیر داده !
پیوست پریم -: گندمک بانو امروز روز شیرینی بود ! بی بهانه خندیدیم !
بی بهانه اذیتت کردم ! خندیدم ! شاد بودیم باهم دیگه !
ی مسافرت یهوئی برام پیش اومده که شادم !! فالم درست درومده
