6 اردیبهشت 1389 ساعت 7:55 PM
نگاهم را دیدی ٬ که چگونه متعجب و ترسان بودند !
نگاهت را دیدم ٬ که چقدر مشتاق بودند !
چقدر مشتاق بودم امـــ روز ! 
* استاد داغون نیومد ! واقعا خوشحال شده بودم !! 
* قراره ی بنده خدا آمارمو برام بیاره اگه درست بود بهش ناهار بدم اگه نه که ناهار افتادم !!
* حس میکنم دلم میخواد ب کسی محبت کنم ! مثلا براش سوپ درست کنم !
* دندون دردم عجب معضلی شده که نمیتونی بیای یونی سر کلاس به اون مهمی !!
