30 آبان 1388 ساعت 00:12 AM
دلم میخواد از حسم بگم که چقدر پُرم از دلتنگی !
اما شاید گاهی وقتا نگفتن بهتر از گفتن هاست !
من عاشق ِ پدرم هستم !
خدایا پدر ُ مادرم رو واسم نگه دار !
* شیوا ژونی هم انگار قراره آره !! کیس مناسب معرفی کردیم که قراره ما هم بریم خواستگاری
نمردیم ُ ما هم رفتیم خواستگاری . . . والا !
ولی چه حالی میده ها توی خواستگاری دوست ژونیت باشی
ساعت ۱۱ مامی اینا میرن !
از بد شانسی رگ ِ دستمم گرفته . . . اَه حالم خیلی گرفته س !
سعی می کنم خوب باشم !
