آموزش زبان انگلیسی در خواب آموزش زبان انگلیسی در خواب
با ضمیر ناخودآگاه خود به آسانی زبان یاد بگیرید
شامپو رفع سفیدی مو
بیش از 15 سال جوان شوید
با این شامپو دیگر نیازی به رنگ مو ندارید
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
30 آبان 1388 ساعت 00:12 AM

 

دلم میخواد از حسم بگم که چقدر پُرم از دلتنگی ! 

 

اما شاید گاهی وقتا نگفتن بهتر از گفتن هاست !
من عاشق ِ پدرم هستم ! 

خدایا پدر ُ مادرم رو واسم نگه دار ! 

 

* شیوا ژونی هم انگار قراره آره !! کیس مناسب معرفی کردیم که قراره ما هم بریم خواستگاری  نمردیم ُ ما هم رفتیم خواستگاری . . . والا ! 

ولی چه حالی میده ها توی خواستگاری دوست ژونیت باشی  

ساعت ۱۱ مامی اینا میرن ! 

از بد شانسی رگ ِ دستمم گرفته . . . اَه حالم خیلی گرفته س ! 

سعی می کنم خوب باشم ! 

30 آبان 1388 ساعت 00:01 AM

اوم . . . نمیدونم !
نه اینکه حرفی واسه گفتن نداشته باشم ها ؟! نه   

حوصله شو ندارم !

این دو روز از ی زندگی ِ پُر هیاهو ی ساسی اومدم بیرون . .  

به جاش ی زندگی ِ عاطفی بهم زدم جیگیل ! 

عینهو این فیلم هندی ها . . . تا قیافه مامان بابام ُ میبینم  

زرتی می زنم زیر ِ گریه . . .  

فک کن . . امشب شب بخیر به مامی ددیت بگی بیای بخوابی ! 

فردا شب کسی نباشه که حتی بخوای نگاش کنی !
البته به مونا گفتم جهیزیشو جم کنه بیاد پیشم ! 

ولی خوب ! مامی ددی که نمیشه ! 

۱۰ روز ُ شب !!!!! 

خدا که نمی گذره !

28 آبان 1388 ساعت 5:55 PM

 

لباس خریدم پوست پیازی ! 

رژ > پوست پیازی ! 

لاک > پوست پیازی ! 

کلا شدم دختری هلاک شده در پوست ِ پیاز ! 

 

 

* امتحان حقوق دارم . . می ترم ! هیس ~!

27 آبان 1388 ساعت 10:55 PM

 امام خمینی (ر-ه ) -:

 

من دولت تعیین میکنم ! 

من تو دهن این دولت می زنم ! 

 

هی . . . واقعا جای امام خالیست !  

 

* مطلب شاید با اندکی تحریف مقدماتی ! که شما به دل نگیرید ! 

* مطالبی خوندم که خیلی دلم پر شد ! اندکی خالیش کردم !  

 

24 آبان 1388 ساعت 10:43 PM

دیروز ادعای ریاست جمهوری می کردن مردُم !!!! 

امروز تو سوراخ سُمبه ها دنبال قدرت های بیشترن مردُم !! 

نکنه خدائی نکرده فِک کنی ا.ن رو میگم ها ؟!
نه !!!  

 

 

24 آبان 1388 ساعت 10:41 PM

 

نصی شدیدا دمغ که با صد تا انگشت عسلم نمیشد خوردش ! 

اقا از کلاس که اومدیم بیرون ناهار به زور بردمش بیرون ! خودمو کشتم تا اومد  

پیتزائی زدیم تو رگ ُ ریشه جون گرفت  

برگشتیم همچنان دمغ ُ میوزیک گوش میداد توی سالن !
اونقدر شیرین شدم واسش که اون بی صاحاب ُ گذاشت کنار ُ غش غش می خندید !
دور از جون تو دانشگاه همرو باغ وحش میدیدیم ! 

یَک ککوروکودایللللللللل دیدیم ادامس می جوید که فَکش عینهو یو یو می رفت کف زمین ُ 

به زور جمش میکردیم آسمون ! 

چشتون روز بد نبینه ایشون از نصی ژونمون خوشش میاد ! 

هر چند من هی به نصی میگم دهه ی ۷۰ می باشد ُ باید ببریش با بچه هات بازی کنه !
خودشم به همین نتیجه رسید ها ! اما خوب . . .  

کلی الافی کشیدیم بعدشم رفتیم از فضای سبز یونیمون استفاده کردیم ُ شب شد ُ
تازه سعی کردیم تصمیم بگیریم بیایم خونه ! 

که اومدیم  سوتی دادم عینهو چی . . . از حرکت دوستان دانشجو عصبی شده بودم 

اومدم سوار ون بشم . . . اقا مگه در باز میشد ؟! 

هی حل میدادم دیدم داره باز میشه اما حُل ِ من تاثیر نا سزائی داره . . .  

که فهمیدم خودش وا شد اومدیم تو دیدی برقی بوده ُ ما هم جو بروسلی گرفته بودمون  

انقدر خستم . . . فردا هم یونی دارم !
چند روز پیش فیلم خریدم . . . واییییییی باحال بود اما فقط ۲ تاش ! 

Bratz & other cindrella story این دو تا معرکه بود ُ خیلی خوشم اومد 

اما دو تا دیگه کلا سکسی بود !
این هالیوودی ها چی فک میکنن فیلم می سازن ؟! 

کلا رو ی محور سکس می چرخه . . . درسته نه همش اما خوب . . . 

یکیش باز بهتر بود نیکول کیدمن بازی کرده بود اما اون یکی افتضاح بود !  

دیگه ؟! 

همین دیگه . . . فردا مهمون داریم . . ووووی شنبه مامان اینا میرن !
وای حالم خوش نی ! 

 

23 آبان 1388 ساعت 8:51 PM

 

توی مترو با مونا قرار گذاشتیم ُ با هم بر گشتیم ! 

از سر محلمون پیاده اومدیم . . . رفتیم پاساژ مهستان ببینیم چه خبره ! 

نیم بوت قیمت کردیم ُ هر دو ی چیزی رو پسندیدیم  

خیلی خسته م ! 

کلیه هام درد میکنه . . . ازون ور قلبم ! 

خدای من ! امروز چه توهمی بود ! 

فردا حقوق ؟! روش تحقیق ! اوه 

  

23 آبان 1388 ساعت 8:51 PM

 چرکنویس . . . !  

22 آبان 1388 ساعت 11:13 PM

 

یوووووووه 

 

یک هفته این کامی بی نوا رنگ منو به چشش ندیده . . فقط در زمانی که میخواستم بخوابم ! 

تک ِ تک ِ روزایِ  این هفتم جالب گذشت ! 

به یاد موندنی اما حیف نتونستم ثبتشون کنم !  

شنبه که نگـــــــــو با نصی چه کردیم توی یونی . . .  

جالب اینجا بود که همه منو ی جوری نگاه میکردن یا پشت سرم پچ پچ میکردن . .  

 حالا خدا میدونه چی می گفتن ! در این حد که به خودم شک کرده بودم ! 

این در حالی بود که ددی ژونم رفته بود شمال ُ بنده یک شنبه ش رو باید خودم میرفتم یونی ! 

با نصی مترو قرار گذاشتیم . . چقدر خندیدیم . . یارو اهنگ گوش میکرد با هدفون . .  

بعد موزیک متن میرفت ُ جدول حل میکرد خدای من . . . چی گذشت !  

کلی به نصی خوش گذشته بود که باید با من بیای همیشه ! 

خانوم شده واس خودش هروز میاد ( البته از ترس ِ من )  

 

دوشنبه هم که ددی از شمال برگشت ُ کلی خوراکی واسم خریده بود ُ وووش جیگرشو ! 

۳ شنبه بدک نبود  . . . بازم ما مردم رو مضحکه قرار دادیم ُ ! 

میدونی این به اون که پشت سر ما می حرفن در  

۴ شنبه هم متفاوت شروع شد . . ناهار رفتیم یونی که شیوا خانوم جیم شد ُ 

گفت که داره خواستگار میاد واسش ! باید بره . . من ُ نصی رفتیم واااای قرمه سبزی خوردیم 

انقدر خوردم که تمام دستام بوی قرمه میداد  شبم که برگشتم خونه بازم قرمه سبزی خوردیم بازم زیاد خوردیم ! 

در مورد دوست هم کلی با نصی تصمیماتی گرفتیم که سعی میکنم عملیش کنم ! 

۵ شنبه هم رفتیم خونه دوست ابجی مژگان . . . سمیرا و فریبا هم باهم اومدن و نعیما و مفیسه هم باهم ُ منو آبجی ژونم . . . تا عصر با هم بودیم ُ کلی خندیدیم ! 

کلی خوشکل شده بودم من ! خودمم باورم نمیشد  

جمعه هم مهمون داشتیم . . . بابا جون و عمه خانومی و نوه ش ! 

حساب کن . . . عروساشم بودن دیگه . . . خوب بود اما من که خیلی خسته بودم ! 

بابا اینا دارن می رن ب یک سفر ۱۰ روزه . . . وای ! 

هر دو باهم اسمشون کربلا درومده و عازم هستن ! 

من چی کار کنم ؟! خوبه ابجی اینجا میشینن ! و تنها نیستم . . . اما میمیرم از دلتنگی واسشون  

اسم ما در نیومد . . . بعدشم اینکه ! فردا هم یک کلاسم تشکیل نمیشه ُ شیوا نمیاد . .  

اما با نصی قرار گذاشتیم بریم جزوه اینا بنویسیم  ُ بدرسیم  

انقدر جزوه نوشتم ناخن انگشت سبابه م !‌داره می ترکه ! 

بسی ناخن هام بلند شده ُ باید کوتاه کنم تا نشکنه . . . امروز نزدیک بود این هلیا کار دستم بده !  

خیلی خیلی خیلی خسته می باشم . . . به روز می نمایم . . . فهلن ! 

 

14 آبان 1388 ساعت 8:10 PM

 

این ماکیاولی هم چه حرفائی زده ی زمانی واسه خودش ها ؟!  

 

 سیاستمدار واقعی کسی ِ که از طریق باورهای دینی ِ مردم کاری رو پیش ببره !!  

میگه مردم خیلی ساده هستند و با قرار دادن هر چیزی در دین میشه اون رو به خورد مردم داد !  

 

ببین ؟! اهای مردم انقدر ساده نباشید !! 

نباشید دیگه ! 

  

پیوست -: این روزا ماکیاولی هم پیدا میشه به نظرتون ؟! 

 

14 آبان 1388 ساعت 12:31 PM

 

دموکراسی (آزادی) ی چهار چوبی داره . .  

 

قبول ؟ ~> قبول

 

اما اگر اعتراضی کردی توپ و تفنگ جلو چشات سبز میشه ! 

 

قبول ؟ ~> !!

 

13 آبان 1388 ساعت 11:31 PM

 

گاهی وقتا ادما خودشون ُ فراموش میکنن . .  

گاهی وقتا دیگران ادم ُ فراموش می کنن ؟! 

 

کدومش سخت و سنگین تره ؟ 

 

   1      2      3    >>